مخاطبین اولیۀ ارمیا به سخنان او گوش نسپردند. اما آنانی که نبوتهای او را بعد از تبعید میخواندند، با رنجهای او همدل میشدند. حال که معبد تبدیل به ویرانه شده و ملت به بندگی کشیده شدهاند، قوم خدا بودن چه معنایی دارد؟ پیروی از خدا در ویرانههای قصور و شکست، چه معنایی دارد؟ وقتی در خبرها میخوانیم که یکی از خادمین کلیسا از فیض سقوط کرده، یا مطالبی دربارۀ کشف سوءرفتارهایی در گذشته میشنویم، یا به نیمکتهای خالی نمازخانهای تعطیلشده نگاه میکنیم، ممکن است با مخاطبین اولیۀ ارمیا همصدا شده، فریاد برآوریم: «آیا بلسان در جلعاد نیست؟ آیا طبیبی در آن یافت نمیشود؟»
وقتی عیسی در خانۀ لاویِ خراجگیر بر سر سفره نشسته بود، کاتبان و فریسیان او را بهخاطر دوستانی که انتخاب کرده بود، به باد انتقاد گرفتند. اما عیسی فرمود: «بیمارانند که به طبیب نیاز دارند، نه تندرستان. من نیامدهام تا پارسایان، بلکه تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم» (لوقا ۵:۳۱-۳۲). عیسی آن طبیب الهی است که به درمان آنانی میپردازد که خود را با کارهای خود، مجروح ساختهاند، یا در اثر رفتار دیگران زخمی شدهاند. در اینجا، نور امیدی بر تبعیدشدگان میتابد، بر جمله آنانی که میدانند در باتلاق گناه فرورفتهاند، و در دام فساد و تباهی دل گرفتار آمدهاند. خدا در مکانهای تاریک و در قصورات یافت میشود. در جلعاد بلسانی هست. نام او عیسی است.