در طول یکی از تعطیلات، از کلیسایی بسیار قدیمی بازدید کردم. از سنگ قبرها و نوشتههای روی آن متوجه شدم که برای بسیاری از آرمیدگان در آنها، زندگی چقدر کوتاه بوده است. چنین نسلهایی (مانند جوامعی در بسیاری از نقاط جهان در روزگار ما) بسیار خوب درک کرده بودند که این زندگی زمینی چقدر میتواند ناپایدار و کوتاه باشد.
این امر که زندگی کوتاه و گذراست- به کوتاهی عمر علفهای چمنزار- موضوعی است که بارها در کتاب مقدس بر آن تأکید گذاشته شده است. موجودیت انسان چیزی است گذرا. تأکید بر آن به این منظور نیست که ما را اندوهگین و افسرده سازد. پذیرش صادقانهٔ ناپایدار بودن امور و حضور مرگ همه چیز را تغییر میدهد. سؤالی که مطرح میسازد این است که برای چه زندگی میکنیم؟ همچنین کمک میکند تا به اولویتهای خود شکل ببخشیم. هرچه نباشد، بدون مرگ، هیچ چیز مهمتر از چیزی دیگر نخواهد بود. در آن صورت، زندگی هیچ جهت یا اهمیتی نمیداشت.
در مقایسه با آن، پطرس هرگز از تکرار این نکته که فرد مسیحی کسی است که برای زندگیای تولد یافته که «ناپژمردنی» است، خسته نمیشود. این همان زندگیای است که خدا بهعنوان هدیه به ما عنایت میفرماید.
پطرس بارها به این موضوع اشاره میکند. او مخاطبین خود را ترغیب مینماید تا اطمینان حاصل کنند که برای چیزی بادوام و ماندگار زندگی میکنند- زندگیای که بر شالودهای بنا شده که بس فراتر از سطح درآمد، نوسانهای تاریخ، خوشاقبالی، تولدی تصادفی، ظاهری خوب، یا تولدی در زمان و در مکان درست است.
Today's Prayer
ای مسیحِ قیامکرده،
زخمهای تو بیانگر محبتت به دنیا
و اِعجاب حیات قیامکردهٔ تو هستند:
به ما شفقت و شهامت عنایت فرما
تا در راه آنانی که خدمتشان میکنیم، خطرات را بپذیریم،
برای جلال خدای پدر.
Bible Study
اول پطرس ۱:۱۳ تا آخر
پس اندیشۀ خود را آمادۀ عمل ساخته، با خویشتنداری امید خود را یکسره بر فیضی بنهید که به هنگام ظهور عیسی مسیح به شما عطا خواهد شد. چون فرزندانی مطیع، دیگر مگذارید امیال دوران جهالت به زندگیتان شکل دهد. بلکه همچون آن قدّوس که شما را فرا خوانده است، شما نیز در همۀ رفتار خویش مقدّس باشید؛ چرا که نوشته شده است: «مقدّس باشید، زیرا من قدّوسم.» اگر او را پدر میخوانید که هر کس را بیغرض بر حسب اعمالش داوری میکند، پس دوران غربت خویش را با ترس بگذرانید، زیرا میدانید از شیوۀ زندگی باطلی که از پدرانتان به ارث برده بودید، بازخرید شدهاید، نه به چیزهای فانی چون سیم و زر، بلکه به خون گرانبهای مسیح، آن برۀ بیعیب و بینقص. او پیش از آفرینش جهان انتخاب شد، امّا در این زمانهای آخر برای شما ظهور کرد. شما به واسطۀ او به خدا ایمان آوردهاید، به خدایی که او را از مردگان برخیزانید و جلال بخشید، بدان سان که ایمان و امیدتان بر خداست. حال که با اطاعت از حقیقت، جانهای خویش را طاهر ساختهاید تا محبت برادرانۀ بیریا داشته باشید، بر شماست که یکدیگر را از صمیم دل به شدّت محبت کنید. زیرا تولد تازه یافتهاید، نه از تخم فانی بلکه تخم غیرفانی، یعنی کلام خدا که زنده و باقی است. زیرا، «آدمی جملگی چون علف است و جلالش یکسره بسان گُل صحرا؛ علف میخشکد و گلها میریزند، امّا کلام خداوند جاودان مانَد.» و این است آن کلام که به شما بشارت داده شد.
مزمور ۱۹
آسمان جلال خدا را بیان میکند، و فَلَک از عمل دستهایش سخن میگوید. روز تا روز، کلام را جاری میسازد، و شب تا شب، معرفت را اعلان میدارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آواز آنها شنیده نمیشود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر میگردد، و کلامشان تا به کرانهای جهان میرسد. خیمهای در آسمان برای خورشید بر پا کرده است؛ او همچون داماد از حجلۀ خویش بیرون میآید، و چون پهلوان شادمانه در میدان میدود. برخاستنش از یک کران آسمان است، مدارش تا به کران دیگر، و هیچ چیز از حرارتش پنهان نیست. شریعت خداوند کامل است، و جان را احیا میکند. شهادات خداوند امین است، و سادهلوحان را حکیم میگرداند. احکام خداوند راست است، و دل را شادمان میسازد. فرمان خداوند پاک است، و دیدگان را روشن میکند. ترس خداوند طاهر است، و پایدار تا به ابد. قوانین خداوند حق است، و به تمامی، عدل. از طلا مرغوبتر است، حتی از زر بسیار خالص؛ از شهد شیرینتر است حتی از قطرات شانۀ عسل. خدمتگزارت نیز از آنها هشدار مییابد، و در حفظشان پاداشی عظیم است. کیست که اشتباهات خود را تشخیص دهد؟ مرا از خطایای پنهان مبرا ساز! خدمتگزارت را از اعمال گستاخانه بازدار؛ مگذار که بر من مسلط شوند! آنگاه بیعیب خواهم بود، و مبرا از عِصیان عظیم. سخنان دهانم و تفکر دلم در نظرت پذیرفته آید، ای خداوند، که صخرۀ من و رهانندۀ من هستی!
مزمور ۷۳
به درستی که خدا برای اسرائیل نیکوست؛ برای آنان که پاکدلند. و اما من، چیزی نمانده بود پاهایم بلغزد؛ نزدیک بود قدمهایم از راه به در رود! زیرا بر فخرفروشان حسد بردم، آنگاه که رفاه شریران را دیدم. زیرا آنان را تا به مرگ دردی نیست؛ و تن ایشان سالم است. همچون دیگران در زحمت نیستند، و به بلاهای آدمیان گرفتار نمیآیند! از این رو، گردنبند کِبر بر گردنشان است، و تنپوشِ خشونت بر تنشان. چشمانشان از فربهی به در آمده است و خیالات دل ایشان را حد و مرزی نیست. تمسخر میکنند و بدخواهانه سخن میگویند، و متکبرانه، ظلم را بر زبان میرانند. دهانشان را بر ضد آسمان میگشایند، و زبانشان بر زمین جولان میدهد. از این رو قوم او به آنها روی میآورند و مشتاقانه هر سخن آنها را میپذیرند. و میگویند: «خدا چگونه بداند؟ آیا آن متعال علم دارد؟» آری، شریران چنیناند؛ همواره آسودهخیالند و دولتشان رو به فزونی است! بیگمان من به عبث دل خود را پاک نگاه داشتهام؛ و دستانم را به بیگناهی شستهام! همۀ روز مبتلا بودهام؛ و هر بامداد توبیخ گشتهام! اگر میگفتم: «چنین سخن خواهم گفت،» به نسل حاضر از فرزندان تو خیانت میورزیدم. چون اندیشیدم که این را بفهمم، بر من بس دشوار آمد، تا آنکه به قُدس خدا داخل شدم؛ آنگاه سرانجامِ ایشان را دریافتم. براستی که ایشان را در جاهای لغزنده قرار میدهی؛ و به تباهیشان فرو میافکنی. چه به ناگاه هلاک گشتهاند! و از وحشت، به تمامی نیست گردیدهاند! همچون رؤیای شب، آنگاه که آدمی چشم گشاید، آن هنگام که تو برخیزی، خداوندگارا، ایشان را چون اوهام، ناچیز خواهی شمرد. آنگاه که جانم تلخ گشته بود و دلم ریش بود، [اما حال دریافتهام که] من پیوسته با توام، و تو دست راستم را میگیری. وحشی بودم و جاهل و در پیشگاهت مانند حیوانی بیشعور بودم. تو با مشورتِ خویش هدایتم میکنی، و پس از آن به جلالم میرسانی. در آسمان جز تو کِه را دارم؟ و بر زمین، هیچ چیز را جز تو نمیخواهم. تن و دل من ممکن است زائل شود، اما خداست صخرۀ دلم و نصیبم، تا ابد. زیرا براستی آنان که از تو دورند، هلاک خواهند شد؛ و آنان را که به تو خیانت میورزند، نابود خواهی کرد. اما مرا نیکوست که به خدا نزدیک باشم. خداوندگارْ یهوه را پناهگاه خود ساختهام تا همۀ کارهای تو را بازگویم.
تثنیه ۱۷:۸ تا آخر
«اگر مرافعهای نزد دروازههای شما آورده شود که حکم دربارۀ آن برای شما مشکل باشد، خواه قتل باشد، خواه دعوی، خواه ضرب، آنگاه برخاسته به مکانی که یهوه خدایتان برمیگزیند، بروید. نزد لاویانِ کاهن و قاضیِ وقت رفته از آنها مشورت بخواهید و ایشان فتوا را به شما اعلام خواهند کرد. مطابق فتوایی که ایشان از مکان برگزیدۀ خداوند به شما اعلام میکنند، عمل کنید. به هوش باشید تا بر طبق هرآنچه به شما حکم میکنند، به جا آورید. مطابق شریعتی که به شما میدهند و حکمی که به شما اعلام میکنند، عمل نمایید و از فتوای ایشان به راست یا چپ منحرف مشوید. آن که خودسرانه عمل کرده، به کاهنی که آنجا در حضور یهوه خدای شما به خدمت میایستد، و یا به داور، گوش نسپارد، آن شخص باید کشته شود. بدینگونه بدی را از میان اسرائیل خواهید زدود و همۀ مردم شنیده، خواهند ترسید و دیگر هرگز خودسرانه عمل نخواهند کرد. «چون به سرزمینی که یهوه خدایتان به شما میدهد، درآیید و آن را به تصرف آورده، در آن ساکن شوید و بگویید: ”ما نیز همچون دیگر اقوامِ پیرامونمان پادشاهی بر خود بگماریم،“ در آن صورت، حتماً پادشاهی را که یهوه خدایتان برگزیند، بر خود بگمارید. یکی از برادرانتان را بر خود پادشاه بسازید؛ مرد اجنبی را که از برادرانتان نیست نمیتوانید بر خود بگمارید. اما او نباید اسبانِ بسیار برای خود فراهم آورد، یا قوم را برای فراهم آوردن اسبان بیشتر به مصر باز فرستد؛ زیرا خداوند به شما گفته است که، ”دیگر هرگز بدان راه بازنگردید.“ نیز نباید زنان بسیار برای خود بگیرد، مبادا دلش منحرف شود. همچنین سیم و زر بسیار برای خود فراهم نیاورد. «و چون بر تختِ پادشاهی خود نشیند، رونوشتی از این شریعت را چنانکه نزد لاویانِ کاهن است، بر طوماری برای خود بنویسد. و آن نزد او باشد، و همۀ روزهای عمرش آن را بخواند، تا بیاموزد که از یهوه خدای خود بترسد، و همۀ کلمات این شریعت و این فرایض را نگاه داشته، به عمل آورد؛ تا دل او بر برادرانش مغرور نشود، و از این فرامین به طرف راست یا چپ منحرف نگردد، و تا ایام طولانی در اسرائیل پادشاهی کند، هم او و هم پسرانش.