نکات غنی و چالش‌برانگیز بسیاری در قرائت امروز وجود دارد، اما شاید در این روزهای پیش از عید میلاد، این تصویر قدرتمند از نوزاد است که ما را فراخوانده و به‌سوی خود می‌کشد. این تمایل دنیوی در بین شاگردان برای «بزرگ‌ترین» بودن، عیسی را بر آن داشت تا مفهوم «کوچک‌ترین» بودن را مطرح کند. منظور او، کوچک بودن از نظر جثه نبود، بلکه منظور او کسانی بود که کوچک شمرده می‌شدند، کسانی که به حاشیه رانده شده بودند و کسانی که در آن فرهنگ، ضعیف‌ترین افراد محسوب می‌شدند: یعنی کودکان.
عیسی سپس یکی دیگر از حرکت‌های معکوس خلاقانۀ تعلیمی خود را آغاز کرد. او از بزرگ‌ترها خواست تا درسی را از کودکان بیاموزند؛ او شاگردان را فراخواند تا تغییر کرده و دوباره مانند کودکان شوند. این درخواست کمی نبود: یعنی فروتنی و خودکوچک‌سازیِ ارادی، کنار گذاشتن قدرت و برتری‌ها و امتناع از سلطه‌جویی بر مردم. اما عیسی هرگز چیزی از ما نخواسته که خودش انجام نداده باشد. ما این داستان را در هنگام نزدیک شدن عید میلاد می‌خوانیم، یعنی در دورانی که طی آن به یاد می‌آوریم پادشاه آسمان، خود فروتن شده، همچون نوزاد، انسان شد- و البته که حقیقتاً چیزی بیش از نوزاد بود، زیرا خدای آسمان پایین آمد و کودک شد، تا کودک درون ما را یافته، بازخریده، و بر تخت بنشاند، تا ما نیز در عوض، به‌جای اینکه خود را با این سؤال بیهوده خسته کنیم که: «چه کسی در پادشاهی آسمان بزرگ‌تر است؟»، دیگران را بپذیریم و خود را نیز در میان کوچکان پذیرفته ببینیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *