انکار عیسی توسط پطرس فقط یکی از جلوه‌های مصائب مسیح است که آن را تبدیل به نمایشی پرهیبت و انسانی می‌سازد. این واقعیت که پطرس، آن یار عیسی که عزم جزم کرده بود به هر قیمتی تا به آخر در کنار او بایستد، سرانجام از پا در آمد، در شکست‌های مشابه ما در طول قرون و اعصار طنین‌افکن شده است. آنچه از این نیز دردآورتر است، این است که خودمان قادریم عمیق‌ترین دردها را پدید آوریم، خصوصاً در حق آنانی که بیش از همه به ما نزدیک‌اند. این ماجرایی است بسیار بشری که آکنده از رحمت الهی است.
این انکارهای ناجوانمردانه زمانی تکان‌دهنده‌تر می‌شوند که می‌بینیم پطرس با افرادی چنین عادی سخن می‌گوید: با دربان حیاط کاهن اعظم، و با بردگان افسرانی که دستان خود را در کنار آتش گرم می‌کردند. پطرس به‌طور رسمی محاکمه نمی‌شد، اما در اثر آزمایش خاص خود و در ماجرایی بیرون از صحنهٔ اصلی داستان، دچار آشفتگی شده بود.

این انکارهای پطرس سبب می‌شد اقتدار قطعی عیسی در بازجویی‌اش در حضور کاهن اعظم برجسته‌تر دیده شود. بازپرسی سست و لرزان از سوی کاهن اعظم و خشونت تصادفی و بچگانهٔ نگهبان، در تضادی کامل با اقتدار عیسی قرار داشت. با اینکه در اینجا مقامات مذهبی قدرت و نیروی بشری را در دست داشتند، هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند که قدرت واقعی در شخصیتی قرار داشت که دست‌بسته در مقابل ایشان ایستاده بود. کلمات پایانی بعد از انکار پطرس- «همان دم خروسی بانگ برآورد»، بدون هیچ‌گونه توضیحی ذکر شده‌اند. نکتهٔ دیگری لازم نبود که گفته شود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *