Today's word: یوحنا ۱۸:‏۱۲-‏۲۷ | Bible Study: مزمور ۵۱مزمور ۵۴دوم تواریخ ۶:‏۲۲ تا آخر

انکار عیسی توسط پطرس فقط یکی از جلوه‌های مصائب مسیح است که آن را تبدیل به نمایشی پرهیبت و انسانی می‌سازد. این واقعیت که پطرس، آن یار عیسی که عزم جزم کرده بود به هر قیمتی تا به آخر در کنار او بایستد، سرانجام از پا در آمد، در شکست‌های مشابه ما در طول قرون و اعصار طنین‌افکن شده است. آنچه از این نیز دردآورتر است، این است که خودمان قادریم عمیق‌ترین دردها را پدید آوریم، خصوصاً در حق آنانی که بیش از همه به ما نزدیک‌اند. این ماجرایی است بسیار بشری که آکنده از رحمت الهی است.
این انکارهای ناجوانمردانه زمانی تکان‌دهنده‌تر می‌شوند که می‌بینیم پطرس با افرادی چنین عادی سخن می‌گوید: با دربان حیاط کاهن اعظم، و با بردگان افسرانی که دستان خود را در کنار آتش گرم می‌کردند. پطرس به‌طور رسمی محاکمه نمی‌شد، اما در اثر آزمایش خاص خود و در ماجرایی بیرون از صحنهٔ اصلی داستان، دچار آشفتگی شده بود.

این انکارهای پطرس سبب می‌شد اقتدار قطعی عیسی در بازجویی‌اش در حضور کاهن اعظم برجسته‌تر دیده شود. بازپرسی سست و لرزان از سوی کاهن اعظم و خشونت تصادفی و بچگانهٔ نگهبان، در تضادی کامل با اقتدار عیسی قرار داشت. با اینکه در اینجا مقامات مذهبی قدرت و نیروی بشری را در دست داشتند، هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند که قدرت واقعی در شخصیتی قرار داشت که دست‌بسته در مقابل ایشان ایستاده بود. کلمات پایانی بعد از انکار پطرس- «همان دم خروسی بانگ برآورد»، بدون هیچ‌گونه توضیحی ذکر شده‌اند. نکتهٔ دیگری لازم نبود که گفته شود.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که فقط تو می‌توانی به خواسته‌ها و هوس‌های سرکش بشریت گناهکار
نظم و سامان ببخشی:
به قومت فیض عنایت فرما
تا آنچه را که حکم می‌فرمایی
و آنچه را که وعده می‌دهی، دوست بداریم،
و در میان دگرگونی‌های بی‌شمار این دنیا،
دل‌هایمان در جایی ثابت بماند
که شادی حقیقی در آن یافت می‌شود؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

یوحنا ۱۸:‏۱۲-‏۲۷

آنگاه سربازان، همراه با فرماندۀ خویش و مأموران یهودی عیسی را گرفتار کردند. آنها دستهای او را بستند و نخست نزد حَنّا بردند. او پدرزن قیافا، کاهن اعظمِ آن زمان بود. قیافا همان بود که به یهودیان توصیه کرد بهتر است یک تن در راه قوم بمیرد. شَمعون پطرس و شاگردی دیگر نیز از پی عیسی روانه شدند. آن شاگرد از آشنایان کاهن اعظم بود. پس با عیسی به حیاط خانۀ کاهن اعظم درآمد. امّا پطرس پشت در ایستاد. پس آن شاگرد دیگر که از آشنایان کاهن اعظم بود، بیرون رفت و با زنی که دربان بود، گفتگو کرد و پطرس را به داخل برد. آنگاه آن خادمۀ دربان از پطرس پرسید: «آیا تو نیز از شاگردان آن مرد نیستی؟» پطرس پاسخ داد: «نیستم.» هوا سرد بود. خادمان و مأموران آتشی با زغال افروخته و بر گِرد آن ایستاده بودند و خود را گرم می‌کردند. پطرس نیز با آنان ایستاده بود و خود را گرم می‌کرد. پس کاهن اعظم از عیسی دربارۀ شاگردان و تعالیمش پرسید. او پاسخ داد: «من به جهان آشکارا سخن گفته‌ام و همواره در کنیسه و در معبد که محل گرد آمدن همۀ یهودیان است، تعلیم داده‌ام و چیزی در نهان نگفته‌ام. چرا از من می‌پرسی؟ از آنان بپرس که سخنان مرا شنیده‌اند! آنان نیک می‌دانند به ایشان چه گفته‌ام.» چون این را گفت، یکی از نگهبانان که آنجا ایستاده بود، بر گونه‌اش سیلی زد و گفت: «این‌گونه به کاهن اعظم پاسخ می‌دهی؟» عیسی جواب داد: «اگر خطا گفتم، بر خطایم شهادت ده؛ امّا اگر راست گفتم، چرا مرا می‌زنی؟» آنگاه حَنّا او را دست‌بسته نزد قیافا، کاهن اعظم، فرستاد. در همان حال که شَمعون پطرس ایستاده بود و خود را گرم می‌کرد، برخی از او پرسیدند: «آیا تو نیز یکی از شاگردان او نیستی؟» او انکار کرد و گفت: «نه! نیستم.» یکی از خادمان کاهن اعظم که از خویشان آن کس بود که پطرس گوشش را بریده بود، گفت: «آیا من خودْ تو را با او در آن باغ ندیدم؟» پطرس باز انکار کرد. همان دم خروسی بانگ برآورد.

مزمور ۵۱

خدایا، بر حسب محبت خود مرا فیض عطا فرما! بر حسب رحمت بیکران خویش نافرمانیهایم را محو ساز. مرا از تقصیرم به تمامی شستشو ده، و از گناهم مرا طاهر کن! زیرا من از نافرمانیهای خویش آگاهم، و گناهم همیشه در نظر من است. به تو، آری تنها به تو، گناه ورزیده‌ام، و آنچه را که در نظرت بد است به عمل آورده‌ام. از این رو چون سخن می‌گویی، بر حقی، و چون داوری می‌کنی، بی‌عیبی! براستی که تقصیرکار زاده شده‌ام، و گناهکار، از زمانی که مادرم به من آبستن شد! اینک به راستی در قلب مشتاقی، و در باطنم، مرا حکمت می‌آموزی. با زوفا پاکم کن که طاهر خواهم شد، شستشویم کن که از برف سفیدتر خواهم شد. شادی و سرور را به من بشنوان، بگذار استخوانهایی که کوبیده‌ای به وجد آید. روی خود را از گناهانم بپوشان، و تقصیرهایم را به تمامی محو ساز. خدایا، دلی طاهر در من بیافرین، و روحی استوار در من تازه بساز. مرا از حضور خود به دور مَیَفکن، و روح قدوس خود را از من مگیر. شادی نجات خود را به من بازده، و به روحی راغب حمایتم فرما. آنگاه راههای تو را به عاصیان خواهم آموخت، و گناهکاران نزد تو باز خواهند گشت. خدایا، لکۀ خون را از وجود من پاک کن ای خدایی که خدای نجات من هستی، و زبانم عدالت نجاتبخش تو را شادمانه خواهد سرایید. خداوندگارا، لبانم بگشا، تا دهانم ستایش تو را بیان کند. تو به قربانی رغبت نداری، وگرنه می‌آوردم؛ تو از قربانی تمام‌سوز خرسند نمی‌شوی. قربانیهای پسندیدۀ خدا روح شکسته است؛ خدایا، دل شکسته و توبه‌کار را خوار نخواهی شمرد. خدایا، به خشنودی خود بر صَهیون احسان فرما؛ دیوارهای اورشلیم را بنا کن. آنگاه از قربانیهای شایسته خشنود خواهی شد؛ از قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای کامل. آنگاه بر مذبح تو گوساله‌ها تقدیم خواهند کرد.

مزمور ۵۴

خدایا، به نام خویش نجاتم ده! به قدرت خود، دادرسی‌ام کن! خدایا، دعایم بشنو، و به سخنان دهانم گوش بسپار! زیرا بیگانگان بر ضد من برخاسته‌اند، و بیدادگران قصد جان من دارند، آنان که خدا در برابر دیدگانشان نیست. سِلاه هان، خداست یاور من؛ خداوندگار است زنده نگاهدارندۀ جان من. بدیِ دشمنان مرا به خود ایشان بازگردان! در وفاداری خویش، از میانشان بردار! و من قربانی اختیاری به تو تقدیم خواهم کرد، و نام تو را، ای خداوند، خواهم ستود، چراکه نیکوست! زیرا تو مرا از هر تنگی رهانیده‌ای، و چشمانم پیروزمندانه بر دشمنانم نگریسته است.

دوم تواریخ ۶:‏۲۲ تا آخر

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *