Today's word: لوقا ۱۳:‏۱‏-۹ | Bible Study: مزامیر ۴۴داوران ۲

باغ‌ها در آشکار‌شدنِ پادشاهی خدا جایگاه مهمی دارند و خدا باغی در عدن داشت. سرود قدیمی کودکانه‌ای دربارهٔ کتاب‌مقدس هست که می‌گوید: «کتابی پر از داستان… که با قصهٔ یک باغ آغاز و با شهری از طلا تمام می‌شود.» تصویر خدا به‌عنوان باغبان ممکن است از جهات بسیاری تخیل را برانگیزد. عیسی از پدرش به‌عنوان باغبان یا تاک‌نشان (باغبان تاکستان) (یوحنا ۱۵:‏۱) یاد می‌کند. هم صحنهٔ کشاکش روحانی در جتسیمانی و هم صحنهٔ رستاخیز در صبح قیام، یک باغ است. کار باغبانی متکی به نوعی رستاخیز است، یعنی تضمین این که زندگی از بین نرفته است، بلکه بازخواهدگشت، شاید هنگامی که کمتر از همیشه انتظارش را داریم.
باغبان‌ها مصمم، صبور و خوش‌بین‌اند. ویژگی‌هایی که اینجا در این باغبان می‌بینیم، این‌است که نمی‌خواهد از درخت انجیر دست بکشد. «یک سال دیگر هم به من فرصت بده!» این یک سال ممکن است همه چیز را زیر‌و‌رو کند. باغبانان واقعی به اسرار حیات اعتماد دارند و می‌دانند رشد معجزه‌ای است که اغلب به روش‌ها و در مکان‌های نادیدنی، عمل می‌کند. باغبانان انتظار می‌کشند و نظاره می‌کنند و همهٔ حکمت، مهارت و توان خود را با تحمل به‌کار می‌گیرند. با وجود این، طبیعت فراتر از کنترل ماست و روح ما نیز چنین است. روح‌القدس صبورانه و بامحبت مراقب روح ماست. آیا حیات در ما پدیدار می‌شود؟ شاید در «شهر طلا» هم باغ‌هایی وجود داشته باشد.

Today's Prayer

خداوندا! تو به ما آموخته‌ای
که بدون محبت، تمامی اعمال ما هیچ ارزشی ندارد؛
روح‌القدست را بفرست
و عالی‌ترین عطیهٔ محبت را در دل‌های ما فروریز
که ضامن حقیقی آرامی و همهٔ فضیلت‌هاست
و همهٔ آنان که بدون آن زندگی می‌کنند، نزد تو مرده محسوب می‌شوند.
این را به خاطر یگانه پسرت عیسای مسیح عطا کن،
او که زنده است و با تو پادشاهی می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۱۳:‏۱‏-۹

در همان زمان، شماری از حاضران، از جلیلیانی با عیسی سخن گفتند که پیلاتُس خونشان را با خون قربانیهایشان در‌هم آمیخته بود. عیسی در پاسخ گفت: «آیا چون آن جلیلیان به چنین روز دچار شدند، گمان می‌کنید از بقیۀ اهالی جلیل گناهکارتر بودند؟ به شما می‌گویم که چنین نیست. بلکه اگر توبه نکنید، شما نیز جملگی هلاک خواهید شد. و آیا گمان می‌کنید آن هجده تن که برج سْیلوآم بر آنها افتاد و مردند، از دیگر ساکنان اورشلیم خطاکارتر بودند؟ به شما می‌گویم که چنین نیست. بلکه اگر توبه نکنید، شما نیز جملگی هلاک خواهید شد.» سپس این مَثَل را آورد: «مردی درخت انجیری در تاکستان خود کاشت. چون خواست میوۀ آن را بچیند، چیزی بر آن نیافت. پس به باغبان خود گفت: ”سه سال است برای چیدن میوۀ این درخت می‌آیم امّا چیزی نمی‌یابم. آن را ببُر، تا خاک را هدر ندهد.“ امّا او پاسخ داد: ”سرورم، بگذار یک سال دیگر هم بماند. گِردش را خواهم کند و کودش خواهم داد. اگر سال بعد میوه آورد که هیچ؛ اگر نیاورد آنگاه آن را بِبُر.“‌»

مزامیر ۴۴

خدایا، به گوشهای خود شنیده‌ایم؛ پدران ما برایمان بازگفتند که در روزگار ایشان چه‌ها کردی، در روزگاران پیشین. تو به دست خود قومها را بیرون کردی اما ایشان را غرس نمودی؛ قومها را مبتلا ساختی اما ایشان را منتشر گردانیدی. زیرا به شمشیر خود نبود که زمین را فتح کردند، بازوی ایشان نبود که پیروزشان ساخت. بلکه دست راست تو بود، بازوی تو و نور روی تو؛ زیرا بر ایشان نظر لطف داشتی. خدایا، تو شاه من هستی، در حق یعقوب، به پیروزیها حکم فرما! به واسطۀ توست که خصم را عقب می‌رانیم؛ به نام توست که مهاجمان را لگدمال می‌کنیم. من بر کمان خویش توکل نمی‌دارم، و شمشیر من مرا پیروز نمی‌سازد؛ بلکه تویی که به ما بر دشمنان پیروزی بخشیده‌ای، و بدخواهان ما را سرافکنده گردانیده‌ای. همۀ روز به خدا فخر کرده‌ایم، و نام تو را جاودانه خواهیم ستود. سِلاه اما اکنون تو ما را طرد کرده و رسوا ساخته‌ای؛ دیگر با سپاهیان ما بیرون نمی‌آیی. ما را در برابر خصم عقب نشاندی، و بدخواهان غارتمان کردند. ما را همچون گوسفندانِ کشتاری گردانیدی و در میان قومها پراکنده ساختی. قوم خود را بی‌بها فروختی، و از فروش آنها سودی نبردی. ما را مضحکۀ همسایگان ساختی، مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیان. ما را در میان قومها ضرب‌المثل ساختی؛ مایۀ سر تکان دادن در میان ملتها. رسوایی من همۀ روز در برابر من است، روی من از شرم پوشیده شده، از سخن طعنه‌زنندگان و ناسزاگویان، از روی دشمن و انتقام‌گیرنده. این همه بر ما رخ نمود، با اینکه تو را فراموش نکرده بودیم و در عهدت خیانت نورزیده بودیم. دلهایمان برنگشته بود، و قدمهایمان از راهت کج نشده بود. اما تو ما را در هم کوبیدی و به مکان شغالها بدل ساختی و به تاریکی غلیظ پوشانیدی. اگر نام خدای خود را به فراموشی سپرده بودیم، یا دست به سوی خدای بیگانه برافراشته بودیم، آیا خدا این را درنمی‌یافت؟ زیرا او از اسرار دل آگاه است. اما ما همۀ روز، به‌خاطر تو به کام مرگ می‌رویم، و همچون گوسفندانِ کُشتاری شمرده می‌شویم. خداوندگارا، بیدار شو! چرا خوابیده‌ای؟ برخیز و ما را تا ابد طرد مکن! چرا روی خود را پنهان می‌کنی و ستمدیدگی و مظلومیت ما را به یاد نمی‌آوری؟ زیرا جان ما به خاک خم شده، و شکم ما به زمین چسبیده. برخیز و به یاری ما بیا؛ به‌خاطر محبت خود ما را فدیه ده.

داوران ۲

شما سخن مرا نشنیدید. این چه کاری است که کرده‌اید؟ پس حال می‌گویم ایشان را از پیش روی شما بیرون نخواهم راند، بلکه آنان همچون خار در پهلوی شما خواهند بود، و خدایانشان برا‌یتان دام خواهند بود.» چون فرشتۀ خداوند این سخنان را به جمیع بنی‌اسرائیل گفت، قوم به آواز بلند گریستند. آنان آن مکان را بوکیم نامیدند، و در آنجا به خداوند قربانی تقدیم کردند. چون یوشَع قوم را مرخص کرد، بنی‌اسرائیل هر یک به میراثِ خویش رفتند تا زمین را متصرف شوند. قوم در تمام ایام زندگی یوشَع، و در تمامی ایام مشایخی که پس از او زنده مانده بودند و همۀ کارهای عظیم خداوند را برای اسرائیل دیده بودند، خداوند را عبادت کردند. یوشَع پسر نون، خادم خداوند، در یکصد و ده سالگی درگذشت، و او را در حدودِ میراثش، در تِمنَه‌حارِس واقع در شمالِ کوه جاعَش که در نواحی مرتفع اِفرایِم است، به خاک سپردند. آن نسل نیز همگی به پدران خود پیوستند، و بعد از آنها نسل دیگری برخاستند که نه خداوند را می‌شناختند و نه از کارهایی که او برای اسرائیل کرده بود، آگاهی داشتند. بنی‌اسرائیل آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آوردند، و بَعَلها را عبادت کردند. ایشان یهوه خدای پدرانشان را که آنان را از سرزمین مصر بیرون آورده بود ترک گفتند، و خدایانِ غیر را از میان خدایان اقوام پیرامونشان پیروی کرده، آنها را پرستش نمودند و خشم خداوند را برافروختند. آری، آنان خداوند را ترک گفته، بَعَلها و عَشتاروت را عبادت کردند. پس خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد، و ایشان را به دست تاراجگران سپرد، که تاراجشان کردند. و ایشان را به دشمنانِ پیرامونشان فروخت، به گونه‌ای که دیگر نمی‌توانستند در برابر دشمنان خود بایستند. هرگاه برای نبرد بیرون می‌رفتند، دست خداوند برای بدی بر ضد ایشان بود، چنانکه بدیشان هشدار داده و برایشان سوگند خورده بود. پس ایشان به‌غایت در تنگی بودند. آنگاه خداوند داوران برانگیخت، و آنان ایشان را از دست تاراجگرانشان نجات دادند. ولی به داوران خود نیز گوش نسپردند، زیرا از پی خدایانِ غیر زنا کرده، آنها را پرستش نمودند. آنان خیلی زود از راهی که پدرانشان در آن گام می‌زدند، یعنی اطاعت فرامین خداوند، منحرف شدند، و مانند ایشان عمل نکردند. هرگاه خداوند داوران برایشان برمی‌انگیخت، با آن داور می‌بود و ایشان را در تمام ایام زندگی آن داور از دست دشمنانشان نجات می‌داد، زیرا خداوند به سبب ناله‌هایی که از دست ظالمان و ستم‌کنندگانِ خویش برمی‌آوردند، بر ایشان شفقت می‌کرد. اما چون آن داور می‌مرد، آنان بار دیگر منحرف می‌شدند و از پدران خود نیز فاسدتر عمل کرده، خدایان غیر را پیروی می‌نمودند و آنها را عبادت و سَجده می‌کردند. آنان از هیچ‌یک از عادتها یا راههای خودسرانۀ خود دست نمی‌کشیدند. پس خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد و گفت: «چون این قوم از عهدی که به پدرانشان امر فرمودم، تجاوز کردند و آواز مرا نشنیدند، من نیز دیگر هیچ‌یک از قومهایی را که یوشَع به هنگام مرگش باقی گذاشت، از پیش روی ایشان بیرون نخواهم راند، تا به واسطۀ آنان اسرائیل را بیازمایم و ببینم آیا همچون پدرانشان طریق خداوند را نگاه خواهند داشت و در آن گام خواهند زد یا نه.» پس خداوند آن اقوام را باقی نهاده، ایشان را به یکباره بیرون نراند، و به دست یوشَع تسلیمشان نکرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *