حالا دیگر می‌دانیم که این مسئله به تنبیه مصریان ارتباطی ندارد. این دیگر حتی به آزاد‌کردن قوم اسرائیل هم ارتباط ندارد. این مسئله مربوط به خدا و جهان است.
ویراستاران نهایی کتاب خروج، می‌دانستند که نوشته‌شان توسط فرزندان کسانی خوانده خواهد شد که خود، آزار امپراتوران مستبد را یکی پس از دیگری تجربه و همین‌طور، رنج تبعید از وطن را تحمل کرده‌اند. آنها دلایل خوبی برای شک به خدا و وعده‌های او داشتند. آنان سرزمین و پادشاهان خود را از دست داده و در گوشۀ کوچکی از استانی که برای دنیا اصلاً هیچ اهمیتی نداشت، در امپراتوریِ بزرگی گیر افتاده بودند. آنها باید چه فکری می‌کردند؟ اینکه خدا قدرتمند نیست؟ یا شاید اینکه خدا آن‌قدرها هم به آنها علاقه‌ای ندارد؟

مورخان به ما پند می‌دهند که تاریخ خود را به‌یاد بیاوریم. خدای شما با قدرت‌نمایی عظیم و طولانی‌مدتش، بر فرعون و تمام جادوگرانش چیره شد. خدا یک ‌بار در گذشته به وعده‌های خود عمل کرده و حال نیز دوباره چنین خواهد کرد. مقاومت در مقابل نقشۀ خدا، هر چقدر هم که خصمانه باشد، فقط موقتی خواهد بود. آزاد‌شدن از مصر بسیار طول کشید و رسیدن به سرزمین موعود، از آن هم بیشتر زمان برد. ممکن است که وعده‌های خدا فقط کمی به تعویق بیفتند، ولی هرگز زیر پا گذاشته نخواهند شد.

ما هنوز در پایان داستان نیستیم. فرعون هنوز هم مقاومت می‌کند. اما خوانندگان هم در آن زمان و هم‌اکنون، دعوت شده‌اند تا به این حقیقت اعتماد کنند که این نبرد، فقط یک پیروز خواهد داشت؛ حال بهای این پیروزی هرچه می‌خواهد باشد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *