حالا دیگر میدانیم که این مسئله به تنبیه مصریان ارتباطی ندارد. این دیگر حتی به آزادکردن قوم اسرائیل هم ارتباط ندارد. این مسئله مربوط به خدا و جهان است.
ویراستاران نهایی کتاب خروج، میدانستند که نوشتهشان توسط فرزندان کسانی خوانده خواهد شد که خود، آزار امپراتوران مستبد را یکی پس از دیگری تجربه و همینطور، رنج تبعید از وطن را تحمل کردهاند. آنها دلایل خوبی برای شک به خدا و وعدههای او داشتند. آنان سرزمین و پادشاهان خود را از دست داده و در گوشۀ کوچکی از استانی که برای دنیا اصلاً هیچ اهمیتی نداشت، در امپراتوریِ بزرگی گیر افتاده بودند. آنها باید چه فکری میکردند؟ اینکه خدا قدرتمند نیست؟ یا شاید اینکه خدا آنقدرها هم به آنها علاقهای ندارد؟
مورخان به ما پند میدهند که تاریخ خود را بهیاد بیاوریم. خدای شما با قدرتنمایی عظیم و طولانیمدتش، بر فرعون و تمام جادوگرانش چیره شد. خدا یک بار در گذشته به وعدههای خود عمل کرده و حال نیز دوباره چنین خواهد کرد. مقاومت در مقابل نقشۀ خدا، هر چقدر هم که خصمانه باشد، فقط موقتی خواهد بود. آزادشدن از مصر بسیار طول کشید و رسیدن به سرزمین موعود، از آن هم بیشتر زمان برد. ممکن است که وعدههای خدا فقط کمی به تعویق بیفتند، ولی هرگز زیر پا گذاشته نخواهند شد.
ما هنوز در پایان داستان نیستیم. فرعون هنوز هم مقاومت میکند. اما خوانندگان هم در آن زمان و هماکنون، دعوت شدهاند تا به این حقیقت اعتماد کنند که این نبرد، فقط یک پیروز خواهد داشت؛ حال بهای این پیروزی هرچه میخواهد باشد.
Today's Prayer
ای پدر بزرگوار،
تو بهخاطر محبتی که به دنیا داری،
پسرت را فدا کردی:
ما را هدایت بفرما تا بر رازهای مصائب او تعمق کنیم،
تا بهواسطۀ ریختهشدن خون نجاتدهنده و خداوندمان عیسای مسیح،
آرامش ابدی را درک کنیم.
Bible Study
خروج ۹:۱۳ تا آخر
آنگاه خداوند به موسی گفت: «صبح زود برخیز و در برابر فرعون ایستاده به او بگو: ”یهوه خدای عبرانیان چنین می فرماید: ’قوم مرا رها کن تا مرا عبادت کنند، وگرنه این بار تمامی بلایای خویش را بر خود تو، خادمان تو و قوم تو نازل خواهم کرد، تا بدانی که در تمامی جهان مانند من نیست. من میتوانستم دست خود را دراز کنم و تا هماکنون چنان بلایی بر سر تو و قومت بیاورم که از صفحۀ روزگار محو شوی. ولی تو را به همین منظور به پا داشتم تا قدرت خود را بر تو ظاهر سازم، و تا نامم در سراسر جهان اعلام گردد. اما تو همچنان خود را علیه قوم من برمیافرازی و رهایشان نمیکنی. بنابراین فردا همین وقت، تگرگی چنان سخت بر مصر ببارانم که نظیر آن در این سرزمین از روز بنیادش تا به حال نیامده است. حال دستور بده دامها و هر چه را در صحرا داری به جای امنی ببرند، زیرا تگرگ خواهد بارید و هر انسان و چارپایی را که زیر سرپناهی نباشد و در صحرا بماند، خواهد کشت.“‘» آن دسته از خادمان فرعون که از کلام خداوند میترسیدند، شتابزده دامها و بردگانشان را به داخل بردند. اما کسانی که به کلام خداوند اعتنا نکردند، دامها و بردگانشان را در صحرا واگذاشتند. آنگاه خداوند به موسی گفت: «دستت را به سوی آسمان دراز کن تا بر سرتاسر سرزمین مصر تگرگ ببارد، بر انسان و چارپا و بر تمام نباتات صحرا در سرزمین مصر.» آنگاه موسی عصای خود را به سوی آسمان دراز کرد و خداوند رعد و تگرگ فرستاده، صاعقه بر زمین فرود آورد. آری، خداوند بر سرزمین مصر تگرگ بارانید. تگرگْ بیامان میبارید و صاعقه فرود میآمد، و این سختترین توفانِ تگرگ بود که در تمام سرزمین مصر از زمانی که ملتی شده بودند واقع شده بود. تگرگ در سرتاسر سرزمین مصر بر هر چه در صحرا بود از انسان و چارپا فرو کوفت؛ همچنین گیاهان صحرا را لِه کرد و تمام درختان صحرا را در هم شکست. تنها جایی که تگرگ نبارید، سرزمین جوشِن بود که بنیاسرائیل در آن به سر میبردند. آنگاه فرعون موسی و هارون را فرا خواند و گفت: «این بار گناه کردم. حق به جانب خداوند است و من و قومم تقصیرکاریم. نزد خداوند دعا کنید! زیرا اینهمه رعد و تگرگ از جانب خدا دیگر بس است! من شما را رها خواهم کرد و دیگر بیش از این اینجا نخواهید ماند.» موسی پاسخ داد: «از شهر که بیرون رفتم، دستان خویش را به درگاه خداوند بر خواهم افراشت. آنگاه رعد پایان خواهد یافت و تگرگ دیگر نخواهد بارید، تا بدانی که جهان از آنِ خداوند است. اما در خصوص تو و خادمانت، میدانم که هنوز از یهوه خدا نمیترسید.» (و اما محصول کتان و جو از بین رفته بود، زیرا جو خوشه آورده و کتان شکوفه داده بود. ولی محصول گندم و خُلَر آسیب ندید چون هنوز جوانه نزده بود.) آنگاه موسی از نزد فرعون رفت و از شهر خارج شده، دستان خویش را به درگاه خداوند برافراشت که رعد و تگرگ قطع شد و باران دیگر بر زمین نبارید. اما فرعون چون دید باران و تگرگ و رعد قطع شده است، باز گناه ورزیده، او و خادمانش دل خود را سخت کردند. پس همانگونه که خداوند به واسطۀ موسی گفته بود، دل فرعون سخت شد و بنیاسرائیل را رها نکرد.'
مزمور ۴۰
انتظارِ بسیار برای خداوند کشیدم، و به من مایل شده، فریادم را شنید. او مرا از چاه هلاکت برآورد و از گل و لای برکشید؛ و پاهایم را بر صخره نهاد و گامهایم را مستحکم فرمود. سرودی تازه در دهانم گذاشت، سرود ستایش خدایمان را. بسیاری این را دیده، خواهند ترسید و بر خداوند توکل خواهند کرد. خوشا به حال کسی که بر خداوند توکل دارد، و به متکبران روی نمیآورد، به کسانی که از پی دروغ گمراه میشوند. ای یهوه خدای من، تو کارهای شگفت خود را و تدبیرهای خویش را برای ما، بس کثیر گردانیدهای؛ کسی را با تو قیاس نتوان کرد. اگر بخواهم آنها را بازگویم و بیان کنم، بیش از حدِ شمار است. به قربانی و هدیه رغبت نداشتی، اما گوشهای مرا گشودی؛ قربانی تمامسوز و قربانیگناه را مطالبه نکردی. آنگاه گفتم: «اینک من میآیم! در طومار کتاب دربارهام نوشته شده است؛ آرزویم، ای خدایم، انجام اراده توست؛ شریعت تو در دل من است.» در جماعت بزرگ به عدالت نجاتبخش تو بشارت دادهام؛ من لبان خویش بازنداشتهام، چنانکه تو میدانی ای خداوند. عدالت نجاتبخش تو را در دل خویش پنهان نداشتهام، بلکه از امانت و نجات تو سخن گفتهام و محبت و وفاداری تو را از جماعت بزرگ نپوشانیدهام. و اما تو خداوندا، رحمتت را از من دریغ نخواهی داشت؛ محبت و وفاداری تو همواره مرا محافظت خواهد کرد. زیرا بلایای بیشمار مرا در میان گرفته است؛ تقصیراتم مرا احاطه کرده، که نمیتوانم دید؛ از شمار مویهای سرم فزونتر است، دل من ضعف به هم رسانده. خداوندا، به لطف خویش رهاییام ده؛ خداوندا، به یاریم بشتاب. آنان که قصد گرفتن جان من دارند، جملگی سرافکنده و شرمسار گردند؛ آنان که تیرهروزی مرا آرزومندند واپس روند و رسوا شوند. آنان که بر من هَه هَه میگویند، از سرافکندگی حیران گردند. اما آنان که تو را میجویند همه در تو شادی کنند و به وجد آیند؛ آنان که نجات تو را دوست میدارند همواره بگویند: «خداوند بزرگ است!» و اما من، ستمدیده و نیازمندم، لیکن خداوندگار در اندیشۀ من است. تو یاور و رهانندۀ منی؛ ای خدای من، تأخیر مکن.'
مزمور ۱۲۵
آنان که بر خداوند توکل دارند چون کوه صَهیوناند که جنبش نمیخورد، بلکه تا به ابد برقرار است! چنانکه کوهها گرداگرد اورشلیماند، خداوند نیز گرداگرد قوم خویش است، از اکنون تا به ابد. عصای شرارت بر سرزمینی که نصیب پارسایان است، قرار نخواهد گرفت، مبادا پارسایان دست به شرارت بیالایند! خداوندا، در حقِ نیکان، نیکی کن، در حقِ راستدلان. اما آنان را که به راههای کج خویش روی کردهاند، آنان را، ای خداوند، با بدکاران روانه کن! صلح و سلامت بر اسرائیل باد!'
عبرانیان ۱۲:۱۴ تا آخر
سخت بکوشید که با همۀ مردم در صلح و صفا به سر برید و مقدّس باشید، زیرا بدون قدّوسیت هیچکس خداوند را نخواهد دید. مواظب باشید کسی از فیض خدا محروم نشود، و هیچ ریشۀ تلخی نمو نکند، مبادا موجب ناآرامی شود و بسیاری را آلوده کند. هوشیار باشید که هیچیک از شما فاسد یا همچون عیسو دنیوی نشود که بهخاطر کاسهای آش، حقِ پسر ارشد بودن خود را فروخت. و چنانکه میدانید، بعد که خواهان به میراث بردن آن برکت بود، مقبول واقع نشد. و هرچند با زاری در پی آن بود، جای توبه پیدا نکرد. زیرا به کوهی نزدیک نیامدهاید که بتوان لمس کرد، کوهی که مشتعل به آتش باشد؛ و نه به تاریکی و تیرگی و باد شدید؛ و نه به نفیر شیپور و یا به آواز کلامی که شنوندگان التماس کردند دیگر با ایشان سخن نگوید. زیرا تحمّل آن فرمان را نداشتند که میگفت، «حتی اگر حیوانی کوه را لمس کند، میباید سنگسار شود.» آن منظره چنان هراسناک بود که موسی گفت: «از ترس به خود میلرزم.» بلکه به کوه صَهیون نزدیک آمدهاید، به اورشلیم آسمانی که شهر خدای زنده است. به جمع شادمانۀ هزاران هزار فرشته آمدهاید، به کلیسای نخستزادگانی که نامهایشان در آسمان نوشته شده است. به خدا نزدیک شدهاید، به خدایی که داور همۀ آدمیان است، و به روحهای پارسایانی که کامل شدهاند، و به عیسی که واسطۀ عهدی جدید است، و به خونِ پاشیدهای که نیکوتر از خون هابیل سخن میگوید. بههوش باشید که از گوش فرا دادن به آن که سخن میگوید، سر باز مزنید. اگر آنان که به آن که بر زمین بدیشان هشدار داده بود گوش فرا ندادند، راه گریزی نیافتند، پس ما چه راه گریزی خواهیم داشت اگر از گوش فرا دادن به آن که از آسمان به ما هشدار میدهد، سر باز زنیم. در آن زمان، صدای او زمین را به لرزه درآورد، امّا اکنون وعده داده است که «یک بار دیگر نه تنها زمین بلکه آسمان را نیز به لرزه در خواهم آورد.» عبارتِ ’یک بار دیگر‘ به از میان برداشته شدنِ چیزهایی اشاره دارد که به لرزه درمیآیند - یعنی چیزهای آفریده شده - تا آنچه تزلزلناپذیر است، باقی بماند. پس چون پادشاهیای را مییابیم که تزلزلناپذیر است، بیایید شکرگزار باشیم و خدا را با ترس و هیبت عبادتی پسندیده نماییم، زیرا «خدای ما آتش سوزاننده است.»'