در سواحل شمالی کورن‌وُل (استانی در جنوب غربی انگلستان/م.)، معدنی در صخره‌های پرشیب کنار دریا حفر شده که اکنون متروکه است. در وسط کف معدن، یک ستون بلند سنگی به‌تنهایی برپا است و به شکل کوبیده‌شده دیده می‌شود. در نظر چشمان کارشناسانهٔ معدنچیان و معماران، این ستون معیوب بود. ایشان قادر نبودند از آن استفاده کنند و به همین دلیل، آن را دور زده، به سراغ رگه‌های خالص‌تر رفتند. در آنجا ستون‌های کوتاه و بلند مشابهی وجود داشت، اما هیچ‌یک به بزرگی آن نبودند.
عیسی بیرون از اورشلیم، بر فراز تپه‌ای صخره‌ای به صلیب کشیده شد که در آن سنگی هست که به همان شکل، از سوی معماران رد شده بود- صخره‌ای که به شیوه‌ای طنزآمیز شبیه به جمجمهٔ سر بود. شواهد و قرائن حکایت از این دارند که مسیحیان عید قیام را در آنجا جشن می‌گرفتند. شاید پطرس در این آیات، این سنگ را در ذهن داشت.

پطرس می‌گوید که نزد عیسی برویم و زندگی خود را بر او بنا کنیم. مخاطبین اولیهٔ پطرس با طعم زندگی در حاشیهٔ جامعه‌ آشنا بودند، جامعه‌ای که معیارهای خاص خود را برای چیزهای مهم و ارزشمند داشت. ایشان می‌دانستند که وقتی خدانشناسان ایشان را مورد تمسخر قرار داده، بی‌اهمیت تلقی می‌کنند، چه احساسی به وجود می‌آید. پطرس می‌فرماید که عیسی نیز همهٔ این‌ها را چشیده بود. اما چه کسی باور می‌کرد آن سنگ که رد شده، همچون سنگ بنیادین خودِ زندگی پدیدار گشته است.

استفاده از مصالحی که از نظر متخصصان معیوب و نامناسب است نه تنها احمقانه، بلکه قطعاً خطرناک نیز می‌باشد. اما این دقیقاً همان کاری است که خدا می‌تواند برای ما انجام دهد. از این‌رو، پطرس با استفاده از تصویر معبد، ما را فرا می‌خواند تا زندگی خود را بر مسیح بنا کنیم. همچون سنگ‌های زنده.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *