این بخش از کلام، فراز و فرود بسیار و مانند بسیاری از داستانهای هیجانانگیز، نقشمایههای آشنایی دارد. پیشتر در کتاب اعمال رسولان، خواندیم که پطرس از زندان آزاد شد، اما این بار داستان تفاوت داشت. بار نخست، پطرس بهآرامی از میان نگهبانان گذشته و از زندان بیرون رفته بود (۱۲:۱۰). اما این بار درهای زندان با زلزلۀ عظیمی در دم باز شدند، ولی پولس و سیلاس تصمیم گرفتند فرار نکنند. اما چرا؟ مدت زیادی طول نمیکشد تا دلیل آن را متوجه شویم: قدردانی زندانبان وحشتزده از پولس در نهایت منجر به تعمید خانوادهاش شد.
پولس پس از تحقیر چوبخوردن در ملأعام، از مقامات شهر خواست که رسماً از او عذرخواهی کنند و همین اتفاق هم افتاد. این بهنظر عجیب میرسد که او تا روز بعد از دستگیریاش صبر کرد تا به آنها بگوید که شهروندی رومی را آزار دادهاند. اما این تأخیر منجر به این شد که مسیر داستان بهطرز دلانگیزی عوض شود. حال این مقامات شهر بودند که در خطر محکومشدن قرار داشتند، نه پولس؛ و آنها هستند که وحشت کردهاند، نه زندانبان.
نخستین عکسالعمل پولس و سیلاس بعد از زندانیشدن این بود که به خدا رو کردند: آن دو مشغول دعا بودند و سرودخوانان، خدا را ستایش میکردند. میتوانید تصور کنید که همبندیهایشان چقدر از این مسئله دلخور بودند. آن دو هیچ تلاشی نکردند تا از زندان آزاد شوند. پس از آن بود که درهای نجات و رستگاری بهشکل غیرمنتظرهای باز شدند.
آیا ما گاهی بیش از حد سخت تلاش میکنیم تا وقایع را مدیریت یا از آنها فرار کنیم، آن هم وقتی که شاید بهتر باشد برای خدا انتظار بکشیم؟
Today's Prayer
ای خدای بزرگ که در رحمتهای عظیمت
روحالقدس را در آتش سوزان عشق خود برای کلیسایت فرستادی:
عطا کن تا قومت در مشارکت انجیل، پر شور و شوق باشند
تا با سکونت همیشگی در تو،
در ایمان، استوار و ثابت قدم بمانند و فعالانه به خدمت ادامه دهند؛
در نام پسر تو و سرورمان عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآبا
Bible Study
اعمال رسولان ۱۶:۲۵ تا آخر
نزدیک نیمهشب، پولس و سیلاس مشغول دعا بودند و سرودخوانان خدا را ستایش میکردند و دیگر زندانیان نیز بدیشان گوش فرا میدادند که ناگاه زمینلرزهای عظیم رخ داد، آنگونه که اساس زندان به لرزه درآمد و درهای زندان در دم گشوده شد و زنجیرها از همه فرو ریخت. زندانبان بیدار شد، و چون درهای گشودۀ زندان را دید، شمشیر برکشید تا خود را بکشد، زیرا میپنداشت زندانیان گریختهاند. امّا پولس با صدای بلند ندا درداده، گفت: «به خود آسیب مرسان که ما همه اینجاییم!» زندانبان چراغ خواست و سراسیمه به درون زندان رفت و در حالی که میلرزید به پای پولس و سیلاس افتاد. سپس، ایشان را بیرون آورد و پرسید: «ای سروران، چه کنم تا نجات یابم؟» پاسخ دادند: «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانهات نجات خواهید یافت.» آنگاه کلام خداوند را برای او و همۀ کسانی که در خانهاش بودند، بیان کردند. در همان ساعت از شب، زندانبان آنها را برداشته، زخمهایشان را شست، و بیدرنگ او و همۀ اهل خانهاش تعمید گرفتند. او ایشان را به خانۀ خود برد و سفرهای برایشان گسترد. او و همۀ اهل خانهاش از ایمان آوردن به خدا بسیار شاد بودند. چون روز شد، مقامات مأمورانی نزد زندانبان فرستاده، گفتند: «آن مردان را آزاد کن!» زندانبان پولس را از این پیغام آگاه کرد و گفت: «مقامات دستور دادهاند که شما را آزاد کنم. پس اینک بیرون آیید و به سلامت بروید.» امّا پولس در پاسخ گفت: «ما را که رومی هستیم بدون محاکمه و در برابر همگان چوب زده و به زندان افکندهاند. حال میخواهند در خفا آزادمان کنند؟ هرگز! بلکه خود بیایند و ما را از اینجا بیرون آورند.» مأموران این را به مقامات بازگفتند، و آنها چون شنیدند که پولس و سیلاس رومیاند، سخت به هراس افتادند و آمده، از ایشان پوزش خواستند و تا بیرون زندان مشایعتشان نموده، خواهش کردند که شهر را ترک گویند. ایشان پس از ترک زندان، به خانۀ لیدیه رفتند. در آنجا با برادران دیدار کرده، ایشان را تشویق نمودند. سپس آنجا را ترک گفتند.
مزامیر ۳۲
خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. هنگامی که خاموشی گزیده بودم، استخوانهایم میپوسید از نالهای که تمام روز برمیکشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی میکرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه از این رو، باشد که هر پیروِ سرسپردۀ تو در زمانی که یافت میشوی به درگاهت دعا کند؛ حتی اگر آبهای بسیار سیلان کند، هرگز بدو نخواهد رسید. تو مخفیگاه من هستی؛ تو مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، و با غریو رهایی احاطهام خواهی نمود. سِلاه تو را بصیرت خواهم آموخت، و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد؛ و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد. همچون اسب و قاطر بیفهم مباش، که تنها به افسار و لگام مهار میشوند، وگرنه نزدیکت نمیآیند. رنجهای شریران بسیار است، اما هر کس را که بر خداوند توکل دارد محبت احاطه خواهد کرد. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و خوش باشید؛ ای همۀ راستدلان، بانگ شادی برآورید.
مزامیر ۳۶
نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا میدهد؛ ترس خدا در چشمان او نیست. زیرا خویشتن را در نظر خود چندان تملق میگوید که از پی بردن به گناه خویش و بیزاری از آن ناتوان است! سخنان دهانش خباثت است و فریب؛ از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است. حتی بر بستر خود طرح شرارت میریزد؛ راهی ناپسند در پیش گرفته است و از شرارت روی نمیگرداند. خداوندا، محبتت تا به آسمانها میرسد و وفاداریت تا به ابرها. عدالتت همچون کوههای سر به فلک کشیده است، و دادگریات بهسان ژرفنای عظیم. تویی، خداوندا، که انسان و حیوان را نجات میبخشی. خدایا، محبتت چه گرانقدر است! بنیآدم در سایۀ بالهایت پناه میجویند. از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب میشوند، و از نهر لذایذ خود بدیشان مینوشانی. زیرا نزد تو چشمۀ حیات است، و در نور توست که نور را میبینیم. محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش و عدالتت را برای راستدلان. مباد که متکبران بر من پا بگذارند، یا دست شریران مرا براند. بنگر که شرارتپیشگان چگونه فرو افتادهاند؛ به خاک افکنده شدهاند و یارای برخاستنشان نیست!
۱پادشاهان ۸:۶۳ -۹:۹
سلیمان بیست و دو هزار گاو و یکصد و بیست هزار گوسفند به عنوان قربانی رفاقت تقدیم خداوند کرد. بدینگونه، پادشاه و تمامی بنیاسرائیل، خانۀ خداوند را وقف کردند. در آن روز پادشاه بخش میانی صحن را که جلوی خانۀ خداوند بود تقدیس کرد، زیرا در آنجا قربانیهای تمامسوز و هدایای آردی و قسمتهای چرب قربانیهای رفاقت را تقدیم نمود، چراکه مذبح برنجینی که در حضور خداوند بود، کوچکتر از آن بود که گنجایش قربانی تمامسوز و هدیۀ آردی و قسمتهای چرب قربانیهای رفاقت را داشته باشد. پس در آن هنگام سلیمان همراه با تمامی اسرائیل، که جماعت عظیمی از لِبوحَمات تا وادی مصر بودند، عید را به مدت هفت روز، و هفت روز دیگر، یعنی چهارده روز در حضور یهوه خدای ما جشن گرفتند. در روز هشتم قوم را مرخص کرد، و آنان برای پادشاه برکت طلبیده، خوشحال و دلشاد از تمام نیکوییهایی که خداوند در حق خدمتگزار خود داوود و قوم خویش اسرائیل کرده بود، به خانههایشان رفتند.
چون سلیمان بنای خانۀ خداوند و کاخ شاهی و هرآنچه آرزوی ساختنش را داشت، به پایان رسانید، خداوند برای بار دوّم بر وی ظاهر شد، چنانکه در جِبعون بر او ظاهر شده بود، و به او گفت: «دعا و تمنایی را که به حضور من کردی، شنیدم. من این خانه را که تو بنا کردی تا نام من جاودانه بر آن باشد، تقدیس کردهام و چشمان و دل من همۀ اوقات بر آن خواهد بود. و اما دربارۀ تو، اگر با راستی دل و با درستکاری در حضور من گام برداری، چنانکه پدرت داوود گام برمیداشت، و هرآنچه به تو فرمان دادهام به جا آوری و فرایض و قوانین مرا نگاه داری، آنگاه تخت سلطنت تو را بر اسرائیل تا ابد استوار خواهم ساخت، چنانکه به پدرت داوود وعده داده، گفتم: ”تو هرگز کسی را که بر تخت پادشاهی اسرائیل تکیه زند، کم نخواهی داشت.“ «اما اگر شما یا فرزندانتان از پیروی من روی گردانیده، فرامین و فرایض مرا که برای شما مقرر کردهام، نگاه ندارید بلکه رفته، خدایانِ غیر را عبادت و سَجده کنید، آنگاه من اسرائیل را از سرزمینی که به ایشان بخشیدهام، منقطع خواهم ساخت، و این خانه را که برای نام خود تقدیس کردم، از حضور خویش به دور خواهم افکند. آنگاه اسرائیل در میان تمامی قومها ضربالمثل و مضحکه خواهد بود. این خانه به تودهای ویران بدل خواهد شد که هر که از کنار آن بگذرد حیرتکرده، انگشت به دهان خواهد ماند و خواهد گفت: ”از چه سبب خداوند به این سرزمین و این خانه چنین کرده است؟“ و خواهند گفت: ”از آن رو که یهوه خدای خود را که پدرانشان را از سرزمین مصر به در آورده بود، ترک گفتند و به خدایانِ غیر تمسّک جسته، آنها را سَجده و عبادت کردند. از این رو خداوند همۀ این بلا را بر سر ایشان آورده است.“»