شهید جورج، حامی انگلستان
یوشع و جورج در کنار هم قرار میگیرند! کتاب یوشع که کتابی است با جنبههای گوناگون و مشکلآفرین، ماجراهای عجیب و غریبی داشته، اما هیچیک عجیب و غریبتر از این نبوده که پیشزمینه و تفسیری برای «عید قدیسْ جورج» فراهم سازد!
مطالعۀ کتاب یوشع باید همواره ما را به درنگ و تأمل وادارد. از یک سو، این کتاب الهامبخش سرودهای روحانی متعددی بوده، سرودهایی دربارۀ قوی و دلیربودن در اثر اعتماد به حضور خدا در کنار ما. همچنین در آن، سرچشمۀ تمام آن ماجراهای هیجانانگیز نبردهایی به چشم میخورَد که احتمال شکستشان وجود داشت، نبردهایی که صدای شیپورها همراهیشان میکرد، و «فروافتادن حصارهای شهر»، کتابی که شهامت و عزم راسخ را در طول قرون و اعصار الهام بخشیده است. از سوی دیگر، در آن روایتهای هولناکی مشاهده میشود که سعی شد توجیه گردند، روایتهای مربوط به تهاجمات و پاکسازیهای قومی، نسلکشیهایی که ظاهراً خدا به آنها امر فرموده، و جابجایی مردمان بومی و جایگزینساختن ایشان، و مَسکنگرفتن مهاجمان بر روی اجساد و فرهنگ پایمالشدۀ قربانیانشان. ماجراهای کتاب یوشع را اگر فقط برای سرمنشأ تاریخی آن بهکار میرفت، میشد درکشان کرد، اما میدانیم که مهاجمان مسیحی در آمریکای شمالی و در آفریقای جنوبی، کتاب یوشع را بهعنوان الگوی خود و برای موجّه جلوهدادن کارهای خود بهکار بردهاند.
پس چه باید کرد؟ طبق گفتۀ بسیار مهم پولس، میدانیم که جنگ ما با جسم و خون نیست، بلکه با نیروهای روحانی شرارت (افسسیان ۶:۱۲)، و اینکه نبرد واقعی ما با انسانها نیست، بلکه با خودِ شیطان، در دلهای خودمان و در جاهای دیگر. از اینروست که دلیری یوشع، بهترین تجلی و کاربرد خود را در داستان تمثیلی کشتنِ اژدها به دست قدیسْ جورج مییابد!