در این مرثیهٔ تکان‌دهنده، تصویری صمیمی از زندگی خصوصی نبی را مشاهده می‌کنیم. مخاطبین او قطعاً احساس می‌کردند که او دلی از سنگ دارد، اما در اینجا می‌بینیم که او بر حال و روز ملت خود گریان است. میکاه که نبی‌ای حقیقی بود، قوم خود را دوست می‌داشت و در اثر پیامی که دریافت کرده بود و بیان می‌داشت، احساس درد و اندوه می‌کرد. اما با‌این‌حال، قادر نبود به‌راحتی در کنار قوم خود زندگی کند. کسی به او گوش فرا نمی‌داد. هیچ شخص مناسب و شایسته نیز در اطرافش وجود نداشت. به هیچ کس نمی‌توانست اعتماد کند.
در جامعه‌ای فاسد و تباه‌شده، مردم اعتماد خود را به دیگران از دست می‌دهند. نافرمانی از کار خدا و بی‌اعتنایی به ارزش‌های اخلاقی منجر به هرج‌و‌مرج و بی‌نظمی در جامعه می‌گردد. میکاه با درد و رنج می‌نگریست که چگونه گناه، بنیادی‌ترین عوامل در روابط انسانی را از میان برده است.

آن هنگام که جامعهٔ پیرامون ما متلاشی می‌شود، چه باید بکنیم؟ میکاه می‌دانست که خدا دعای قوم خود را خواهد شنید و ایشان را فدیه خواهد داد. او زمانی که فدیه‌دادن و رهایی جامعه‌اش بعید به‌نظر می‌رسید، دست از کار نمی‌کشید. او به سخن‌گفتن از جانب افراد حاشیه‌نشین و مطرود ادامه می‌داد و «برای خدای نجاتِ خویش انتظار می‌کشید».

عبارات «انتظار‌کشیدن» و «چشم‌دوختن» در زبان عبری، دلالت دارد بر همکاری «فعالانه» از طریق ایمان و دعا و امید. لذا در آن حال که کل جامعه در حال فروپاشی بود، یک مرد خدا وجود داشت و نیز خودِ خداوند، که هر دو استوار و پابرجا ایستاده بودند. وقتی دنیای ما در هرج‌و‌مرج غوطه‌ور است، ما برای چه کسی انتظار می‌کشیم؟ به چه کسی چشم می‌دوزیم؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *