Today's word: مرقس ۸: ۳۱ | Bible Study: *مرقس ۸: ۳۱ -۳۳*متی ۲۳: ۱ - ۳۹*مکاشفه ۵: ۱ - ۱۴

عهد جدید

آنگاه عیسی به تعلیم دادن آنها آغاز کرد که لازم است پسر انسان زحمتِ بسیار بیند و از سوی مشایخ و سران کاهنان و علمای دین رد شده، کشته شود و پس از سه روز برخیزد. مرقس ۸: ۳۱

هر چند سخن عیسی در توضیح چگونگی مرگش، پیشگویی وقایعی بود که بزودی باید اتفاق می‌افتاد، اما لحن کلام او حکایت از این دارد که قصد او صرفاً آماده کردن شاگردان جهت رویارویی با پایان سخت و دردناک زندگی او بر زمین نبود، بلکه تاکیدِ عیسی بر لزوم زحمات و وقوع مرگ زود‌هنگامش، نخست مکشوف کردن سرانجام نقشۀ نجات خدا به شاگردان بود. سرانجامی که بیانگر تصمیم ازلی خدا برای کفارۀ گناهان بشر است و عزم راسخ عیسی در بجا آوردن این مقصود خدا به روشنی اولویت بی‌چون‌و‌چرای آن را در زندگی او آشکار می‌کند. جالب اینجاست که در این قسمت، عیسی از مصلوب کنندگان خویش، رومیان، سخنی به میان نمی‌آورد، بلکه او سران مذهبی قوم اسرائیل را به عنوان مخالفین اولیۀ نقشۀ خدا معرفی می‌کند.

متاسفانه، سران مذهبی یهود بخاطر حفظ منافع شخصی و توجه به مقام و نفوذ اجتماعی خود، از درک دقیق و عمیق نقشۀ خدا قاصر آمده، تنها به تفسیری عمدتاً سطحی و تحت‌اللفظی از کلام خدا قناعت کرده بودند. در‌نتیجه، آنان از تشخیص مسیح موعود قوم یهود که عیسی نامیده می‌شد قاصر آمده، برای جلوگیری از کاهش نفوذ خویش، قتل عیسی را تدارک دیدند امّا با این تدبیر پلید و شرورانه، آنها نا‌دانسته، پایان فرمان شریعت خدا مربوط به قربانی حیوانات را اعلام کرده، ناخواسته در تقدیم عیسی به عنوان قربانی نهایی و ابدی کفارۀ گناهان بشر، سهیم شده بودند.

بدین ترتیب، عهدی که خدا از آغاز خلقت با انسان بسته بود، وارد مرحلۀ پایانی و نهایی خود شد، تا همگان با ایمان به عیسی و قبول قربانی او به صلح کامل با خدا دست یابند؛ همان عهدی که امروز ما آن را عهد جدید می‌نامیم.

حقیقتاً، تنها پاسخ مناسب به درک عمیق نقشۀ خدا برای نجات بشر شکرگزاری و پرستش دائم اوست، پرستشی از صمیم دل به خدایی که علیرغم مقاومت و مخالفت انسان در طول تاریخ، لحظه‌ای از نقشۀ نجات خود برای بشر عقب ننشست. و پرستش نثار عیسایی که حتی با وجود لعن و نفرین دشمنان در حین مرگش، اجازه نداد در عزم راسخش برای انجام نقشۀ پدر خللی وارد شود.

Bible Study

مرقس ۸: ۳۱

آنگاه عیسی به تعلیم دادن آنها آغاز کرد که لازم است پسر انسان زحمتِ بسیار بیند و از سوی مشایخ و سران کاهنان و علمای دین رد شده، کشته شود و پس از سه روز برخیزد.

*مرقس ۸: ۳۱ -۳۳

آنگاه عیسی به تعلیم دادن آنها آغاز کرد که لازم است پسر انسان زحمتِ بسیار بیند و از سوی مشایخ و سران کاهنان و علمای دین رد شده، کشته شود و پس از سه روز برخیزد. 32چون عیسی این را آشکارا اعلام کرد، پطرس او را به کناری برد و شروع به سرزنش او کرد. 33امّا عیسی روی برگردانیده، به شاگردان خود نگریست و پطرس را سرزنش کرد و گفت: «دور شو از من، ای شیطان! زیرا افکار تو انسانی است، نه الهی.»

*متی ۲۳: ۱ - ۳۹

هشدار به رهبران مذهبی
1آنگاه عیسی خطاب به مردم و شاگردان خود چنین گفت: 2«علمای دین و فَریسیان بر مسند موسی نشسته‌اند. 3پس آنچه به شما می‌گویند، نگاه دارید و به جا آورید؛ امّا همچون آنان عمل نکنید! زیرا آنچه تعلیم می‌دهند، خود به جا نمی‌آورند. 4بارهای توانفرسا را می‌بندند و بر دوش مردم می‌گذارند، امّا خود حاضر نیستند برای حرکت دادن آن حتی انگشتی تکان دهند. 5هر چه می‌کنند برای آن است که مردم آنها را ببینند: آیه‌دان‌های خود را بزرگتر و دامن ردای خویش را پهنتر می‌سازند. 6دوست دارند در ضیافتها بر صدر مجلس بنشینند و در کنیسه‌ها بهترین جای را داشته باشند، 7و مردم در کوچه و بازار آنها را سلام گویند و ’استاد‘ خطاب کنند. 8امّا شما ’استاد‘ خوانده مشوید، زیرا تنها یک استاد دارید، و همۀ شما برادرید. 9هیچ‌کس را نیز بر روی زمین ’پدر‘ مخوانید، زیرا تنها یک پدر دارید که در آسمان است. 10و نیز ’معلم‘ خوانده مشوید، زیرا فقط یک معلم دارید که مسیح است. 11آن که در میان شما از همه بزرگتر است، خدمتگزار شما خواهد بود. 12زیرا هر که خود را بزرگ سازد، پست خواهد شد و هر که خویشتن را فروتن سازد، سرافراز خواهد گردید.
13«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما درِ پادشاهی آسمان را به روی مردم می‌بندید؛ نه خود داخل می‌شوید و نه می‌گذارید کسانی که در راهند، داخل شوند.
[ 14«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما از سویی خانۀ بیوه‌زنان را غارت می‌کنید و از دیگر سو، برای تظاهر، دعای خود را طول می‌دهید. از همین رو، مکافاتتان بسی سخت‌تر خواهد بود.]
15«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما دریا و خشکی را درمی‌نوردید تا یک نفر را به دین خود بیاورید و وقتی چنین کردید، او را دو چندان بدتر از خود، فرزند جهنم می‌سازید.
16«وای بر شما ای راهنمایان کور که می‌گویید: ”اگر کسی به معبد سوگند خورَد باکی نیست، امّا اگر به طلای معبد سوگند خورَد، باید به سوگند خود وفا کند.“ 17ای نابخردانِ کور! کدام برتر است؟ طلا یا معبدی که طلا را تقدیس می‌کند؟ 18و نیز می‌گویید: ”اگر کسی به مذبح سوگند خورَد، باکی نیست، امّا اگر به هدیه‌ای که بر آن گذاشته می‌شود سوگند خورَد، باید به سوگند خود وفا کند.“ 19ای کوران! کدام برتر است؟ هدیه یا مذبحی که هدیه را تقدیس می‌کند؟ 20پس، کسی که به مذبح سوگند می‌خورد، همانا به مذبح و هرآنچه بر آن است سوگند خورده است. 21و هر که به معبد سوگند می‌خورد، به معبد و به آن که در آن ساکن است سوگند خورده است. 22و هر که به آسمان سوگند می‌خورد، به تخت خدا و به آن که بر آن نشسته است سوگند خورده است.
23«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما از نعناع و شِوید و زیره ده‌یک می‌دهید، امّا احکام مهمترِ شریعت را که همانا عدالت و رحمت و امانت است، نادیده می‌گیرید. اینها را می‌بایست به جای می‌آوردید و آنها را نیز فراموش نمی‌کردید. 24ای راهنمایان کور! شما پشه را صافی می‌کنید، امّا شتر را فرو می‌بلعید!
25«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌کنید، امّا درون آن مملو از طمع و ناپرهیزی است. 26ای فَریسی کور، نخست درون پیاله و بشقاب را پاک کن که بیرونش نیز پاک خواهد شد.
27«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما همچون گورهایی هستید سفیدکاری شده که از بیرون زیبا به نظر می‌رسند، امّا درون آنها پُر است از استخوانهای مردگان و انواع نجاسات! 28به همین‌سان، شما نیز خود را به مردم پارسا می‌نمایید، امّا در باطن مملو از ریاکاری و شرارتید.
29«وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما برای پیامبران مقبره می‌سازید و آرامگاه پارسایان را می‌آرایید 30و می‌گویید: ”اگر در روزگار پدران خود بودیم، هرگز در کشتن پیامبران با ایشان شریک نمی‌شدیم.“ 31بدین‌سان، بر ضد خود شهادت می‌دهید که فرزندانِ قاتلانِ پیامبرانید. 32حال که چنین است، پس آنچه را پدرانتان آغاز کردند، شما به کمال رسانید! 33ای ماران! ای افعی‌زادگان! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت؟ 34چرا که من انبیا و حکیمان و علما نزد شما می‌فرستم و شما برخی را خواهید کشت و بر صلیب خواهید کشید، و برخی را در کنیسه‌های خود تازیانه خواهید زد و شهر به شهر تعقیب خواهید کرد. 35پس، همۀ خون پارسایان که بر زمین ریخته شده است، از خون هابیلِ پارسا گرفته تا خون زکریا بن بَرَخیا، که او را بین محرابگاه و مذبح کشتید، بر گردن شما خواهد بود. 36آمین، به شما می‌گویم، همۀ اینها دامنگیر این نسل خواهد شد.
37«ای اورشلیم، ای اورشلیم، ای قاتلِ پیامبران و سنگسارکنندۀ رسولانی که نزد تو فرستاده می‌شوند! چند بار خواستم همچون مرغی که جوجه‌هایش را زیر بالهای خویش جمع می‌کند، فرزندان تو را گِرد آورم، امّا نخواستی! 38اینک خانۀ شما به خودتان ویران واگذاشته می‌شود. 39زیرا به شما می‌گویم که از این پس مرا نخواهید دید تا روزی که بگویید: ”مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید.“»

*مکاشفه ۵: ۱ - ۱۴

طومار و بره
1آنگاه در دست راست آن تخت‌نشین طوماری دیدم با نوشته‌هایی بر پشت و روی آن، و طومار به هفت مُهر مَمْهور بود. 2و فرشته‌ای نیرومند دیدم که به بانگ بلند ندا می‌داد: «کیست که سزاوار برداشتن مُهرها و برگشودن طومار باشد؟» 3و هیچ‌کس، نه در آسمان، نه بر زمین، و نه در زیر زمین، توانِ آن نداشت که طومار را برگشاید یا حتی در آن نظر کند. 4من زار زار می‌گریستم زیرا هیچ‌کس یافت نشد که سزاوار گشودن طومار یا نظر کردن در آن باشد. 5آنگاه یکی از پیران به من گفت: «گریان مباش. اینک آن شیرِ قبیلۀ یهودا، آن ریشۀ داوود، غالب آمده است، تا طومار و هفت مُهر آن را بگشاید.»
6آنگاه بره‌ای دیدم که گویی ذبح شده باشد، ایستاده در مرکز تخت و محصور میان آن چهار موجود زنده و پیران. هفت شاخ داشت و هفت چشم که هفت روحِ خدایند که به تمام زمین فرستاده شده‌اند. 7او پیش آمد و طومار را از دست راست آن تخت‌نشین گرفت. 8پس از آنکه طومار را گرفت، آن چهار موجود زنده و آن بیست و چهار پیر پیش پای بره بر خاک افتادند. آنها هر یک چنگی در دست داشتند و جامی زرّینْ آکنده از بخوری که همان دعاهای مقدسین است. 9و سرودی تازه بدین‌سان می‌سرودند که:
«تو سزاوار گرفتن طوماری و سزاوار گشودن مُهرهای آن،
چرا که ذبح شدی، و با خون خود مردم را
از هر طایفه و زبان و قوم و ملت،
برای خدا خریدی؛
10و از آنان حکومتی ساختی و کاهنانی که خدمتگزار خدای ما باشند
و اینان بر زمین سلطنت خواهند کرد.»
11آنگاه نظر کردم و صدای خیل فرشتگان را شنیدم که گرداگرد آن تخت فراهم آمده بودند و گرداگرد آن موجودهای زنده و آن پیران. شمار آنها از هزاران هزار و کُرورها کُرور بیشتر بود. 12و با صدای بلند چنین می‌گفتند:
«آن برۀ ذبح شده
سزاوار قدرت و دولت و حکمت و توانایی است،
و سزاوار حرمت و جلال و ستایش.»
13سپس شنیدم هر مخلوقی که در آسمان و بر زمین و زیر زمین و در دریاست، با هرآنچه در آنهاست، چنین می‌سرودند که:
«ستایش و حرمت، و جلال و قدرت،
تا ابد از آنِ تخت‌نشین و بره باد.»
14و آن چهار موجود زنده گفتند: «آمین»، و آن پیران بر زمین افتادند و نیایش کردند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *