هجده سال خمیدهسَرکردن، زمان زیادی است. شاید بهترین سالهای عمر این زن از دست رفته بود. خیره به زمین و محروم از دیدن سرشاخههای درختان، غروب آفتاب و چشمانداز وسیع آسمانها و تپهها و پرندگانِ در پرواز. ناگهان جهان به چشمش بزرگتر و گستردهتر از آن میشود که میشناخت، و این مکاشفهای شگفتانگیز است. تسکینِ رفع خمیدگی، راستقامتی، کشیدگی و ازبینرفتن درد را تصور کنید.
چشماندازی تغییریافته و افقی دگرگون شده، ما را به چالش میکشد تا با همهٔ چیزهایی که فراتر از دید محدود ماست، درگیر شویم. دیدن؛ شگفتی میآفریند و شگفتی به ما یادآور میشود که مرکز همه چیز نیستیم.
راستقامتی و ایستادن، آن زن را قادر ساخت تا با نگاه عیسی روبهرو شود که شاید نخستین چهرهای بود که پس از سالها واقعاً به آن مینگریست. ای کاش آن رهبر مذهبی میتوانست واقعاً به چهرهٔ عیسی نگاه کند و چشمان آن زن را ببیند. شاید موازین در نظرش فرو میریخت و بهجای چسبیدن به این باور کورکورانه که قوانین میتوانند ما را در امان نگاه دارند، چشماندازی متفاوت را میدید. اما اگر قوانینی که هدفشان آموزش و حفاظت از ماست به هدف تبدیل شوند، میتوانند مانع دید ما شوند. آن زن اسیر بود، اما با چشماندازی نو آزاد شد.
خدایا! چشمانم را برافراز تا به چهرهات بنگرم و فکر و کرامتم را آزاد ساز.