دلیل آنکه امروز این داستان را می‌خوانیم، این است که ارزش روایت داشته است.
نویسندگان عهدعتیق تأکید زیادی بر بازگویی و به‌خاطر‌سپردن داستان‌ها داشتند. آنها می‌دانستند ملتی که تاریخ خود را فراموش کند، جایگاه خود را در جهان از دست خواهد داد. آنها این را هم می‌دانستند که ملتی که فراموش کند چقدر به خدا مدیون است، یک‌راست به‌سوی فاجعه خواهد رفت. پس، نویسنده به ما یادآور می‌شود که داستان بلاها، برای همیشه داستان این ملت باقی خواهد ماند. در طول قرن‌ها، خانواده‌ها شام پِسَخ را هر ساله برگزار خواهند کرد. شامی که ترک نهایی قوم اسرائیل از مصر را اعلام می‌کرد. آنها به‌یاد خواهند داشت که فرارشان کار آسانی نبود. آنها در آینده‌ای نامعلوم، داستان دشمنان قدرتمند، خطر و ایمانی متزلزل را روایت خواهند کرد. اما داستانی که خواهند گفت، بیشتر در مورد شگفتی خدای‌شان خواهد بود. آنها خدایی دارند که با آرامش، رودرروی خشم‌آلودترین دشمن ایستاده و برای نبرد، برنامه‌ریزی می‌کند. خدایی که در هر حال، به وعده‌های خود امین است؛ خدایی که شکست‌ناپذیر است؛ خدایی که حتی وقتی آنها نمی‌خواستند، نجاتشان داد؛ و خدایی که در مقابل، از آنها انتظارات زیادی دارد.

اکنون، فرعون در حال ضعیف‌شدن بود، اما موسی بر درخواست‌هایش می‌افزود. قوم اسرائیل باید همگی با هم و با تمام دارایی‌های خود، آنجا را ترک می‌کردند. هیچ‌کس دیگر تظاهر نمی‌کرد که در آینده باز خواهد گشت. تاریکی بر مصر فرود آمد. پایان بازی نزدیک بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *