Today's word: اشعیا ۶: ۸ | Bible Study: اشعیا ۶

گماشتن انبیا

«آنگاه آواز خداوند را شنیدم که می‌گفت: “که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟” گفتم: “لبیک مرا بفرست.”»

اشعیا ۶: ۸ 

اشعیا یعنی «یهوه نجات است». این نام بی‌مناسبت با مکاشفه‌ها و نبوت‌هایی که خدا بدو بخشید نیست. در این باب، اشعیا رؤیایی می‌بیند که در آن گوشه‌ای از جلال خداوند بر او مکشوف می‌گردد. بعدها یوحنا نیز در همین راستا رؤیایی دریافت می‌کند که توصیف‌کنندهٔ تخت پدر است (مکاشفه ۴: ۱-۱۱).

آن «کرسی بلند و عالی» (۶: ۱)، اشاره به متعال بودن خداوند دارد و «هیکلی که از دامن‌های وی پر است»، تأکیدی است بر حضور خداوند در معبد اورشلیم و نه تنها بر معبد، بلکه بر کل هستی.

سرافین (فرشتگانی در حضور خداوند) با دو بال روی خود را می‌پوشانیدند؛ زیرا که تاب دیدن جلال خدا را نداشتند و با دو بال دیگر پاهای خود را می‌پوشانیدند؛ زیرا پا نمادی از مخلوق بودن است و با این عمل آنها معترف بودند که مخلوقاتی بیش نیستند و در برابر جلال خداوند لایق دیده شدن نمی‌باشند. آنان با دو بال دیگر پرواز می‌کردند؛ زیرا که زمین حضور مقدس خدا بود و خود را لایق نمی‌دیدند که آن را لمس نمایند. آواز پرشکوه قدوس، قدوس، قدوس اشاره به قدوسیت کامل خداوند دارد.

و حال، اشعیا خود را در برابر چنین قدوسیتی می‌بیند و لبان خود را ناپاک می‌خواند تا این مهم را تأکید کند که لبان ناپاک وی لایق بردن نام قدوس خدا و رساندن کلام او نیست. پطرس نیز در برابر قدوسیت عیسی خود را گناهکاری بیش نمی‌بیند. (لوقا ۵: ۸)

خداوند به‌واسطهٔ فرشتهٔ خود بر فروتنی اشعیا ترحم نموده، لبان او را پاک می‌گرداند تا شایستهٔ بردن نام خداوند و رساندن پیغام وی باشد. خدای قدوس این‌چنین اشعیا را تقویت نموده و دلیری می‌بخشد تا در پاسخ به دعوت او بگوید که لبیک مرا بفرست. هر‌چند خداوند ارمیا را قبل از بیرون آمدن از رحم مادر تقدیس نمود تا برای او نبی باشد (ارمیا ۱: ۵)، اما در خصوص اشعیا این چنین عمل کرد که در پی مکاشفه‌ای عالی از جلال خویش او را برای خدمت پاک، فروتن و تجهیز نمود.

Bible Study

اشعیا ۶: ۸

«آنگاه آواز خداوند را شنیدم که می‌گفت: "که را بفرستم و کیست که برای ما برود؟” گفتم: “لبیک مرا بفرست.”»

اشعیا ۶

مأموریت اِشعیا
1در سالی که عُزّیای پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنِ ردایش معبد را پر ساخته بود. 2بر فراز او سَرافین ایستاده بودند. هر یک از آنها شش بال داشت: با دو بال روی خود را می‌پوشانید، با دو بال پا‌های خود را، و با دو بال نیز پرواز می‌کرد. 3هر یک از آنها به دیگری ندا در داده، می‌گفت:
«قدوس، قدوس، قدوس است خداوندِ لشکرها؛
تمامی زمین از جلال او مملو است.»
4پایه‌های آستانه از آوای او که ندا می‌کرد می‌لرزید و خانه از دود آکنده بود. 5پس گفتم: «وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!»
6آنگاه یکی از سَرافین پروازکنان نزد من آمد. او در دست خود اَخگری داشت که با انبُر از مذبح برگرفته بود. 7با آن دهانم را لمس کرد و گفت: «هان، این لبانت را لمس کرده است؛ تقصیرت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» 8آنگاه آوای خداوندگار را شنیدم که می‌گفت: «کِه را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک؛ مرا بفرست!» 9فرمود: «برو و به این قوم بگو:
«”همچنان بشنوید، اما نفهمید؛
همچنان ببینید، اما درک نکنید.“
10دل این قوم را سخت ساز،
گوشهایشان را سنگین کن،
و چشمانشان را ببند؛
مبادا با چشمان خود ببینند،
و با گوشهای خود بشنوند،
و با دلهای خویش بفهمند،
و بازگشت کرده، شفا یابند.»
11آنگاه پرسیدم: «خداوندگارا، تا به کِی؟»
پاسخ آمد:
«تا آنگاه که شهرها ویران گشته، از سَکَنه تهی شوند؛
و خانه‌ها بدون آدمی و زمین، خراب و ویران گردد.
12تا آنگاه که خداوند آدمیان را دور سازد،
و در میان این سرزمین مکانهای متروک، بسیار گردد.
13حتی اگر یک‌دهم در آن باقی مانند،
دیگر بار سوخته خواهد شد؛
مانند درخت بلوط یا چنار،
که چون قطع شود
کُنده‌اش باقی می‌ماند.
ذریتِ مقدسْ کُندۀ آن خواهد بود.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *