شائول، دلی مخالف دل خدا
«بدین سان شائول به سبب خیانتی که به خداوند ورزیده بود مُرد، زیرا کلام خداوند را نگاه نداشته بود.»
اول تواریخ ۱۰: ۱۳
کتاب اول تواریخ در قضاوتی صریح و بیپرده، مرگ شائول را نتیجۀ خیانت و نااطاعتی و دوری او از خداوند بر میشمارد. اما حقیقتاً چه شد که بین خدا و پادشاه برگزیدۀ او چنین فاصلهای ایجاد شد که در اثر آن هیچ آینده و امیدی برای شائول باقی نماند؟ در این رابطه میتوان دو رویداد را بهعنوان آزمایش الهی برای سنجش میزان وفاداری شائول به خداوند برشمرد.
در رویداد نخست، مطابق فرمان خداوند و پیش از اولین نبرد با فلسطینیان، شائول میبایست منتظر سموئیل میماند تا او در مقام کاهن و نمایندۀ خدا آمده، انجام مراسم قربانی تمامسوز را بر عهده گیرد. اما با مشاهدۀ پراکنده شدن اسرائیلیان، شائول تصمیم گرفت که خودش مراسم قربانی را برگزار کند. هنگامی که سموئیل از این ماجرا مطلع شد، عمل شائول را کاری احمقانه نامید؛ چراکه شائول بهخوبی میدانست که اسرائیل قوم خداست و این خداوند است که او را برای پادشاهی بر این قوم برگزیده است. او تنها میباید تحت نظارت نبی و کاهن برگزیدۀ خدا، سموئیل، بر قوم خدا پادشاهی کند.
در دومین واقعه، فرمان خداوند توسط سموئیل به شائول ابلاغ شد تا به جنگ عمالیقیان رفته، این دشمنان قسمخوردۀ خدا و اسرائیل را بههمراه رمههایشان بهکلی از میان بردارد. اما دل شائول بدین رضا نداد که گاوان و گوسفندان پروار را نابود کند و بار دگر از انجام کامل فرمان خدا سرپیچی کرد. او همچنین پادشاه عمالیقیان را اسیر کرد تا اینگونه اعتبار این پیروزی را به نام خود ثبت کند. شائول حتی در اظهار پشیمانی خود به سموئیل صداقت لازم را از خود نشان نداد و از او خواست که برای حفظ ظاهر هم که شده همراه او برای پرستش خداوند به میان قوم برود.
بدینترتیب، اهداف شخصی شائول مانع از این شد که دل او بهطور کامل بهدنبال کسب رضایت کامل دل خدا باشد. عدم وفاداری و نااطاعتی از خداوند سبب شد که خداوند از او رویگردانیده، در مقابل درخواستهای او سکوت کند. بهطوریکه شائول برای کسب هدایت به احضار ارواح روی آورده، هرچه بیشتر بین خود و خداوند فاصله انداخت.
در عوض، پادشاه بعدی اسرائیل دلی دیگر داشت، دلی موافق دل خدا. آنچنانکه داود اینگونه دعا میکند:
«دل مرا واحد گردان تا از نام تو ترسان باشم.»
مزمور ۸۶: ۱۱
Bible Study
اول تواریخ ۱۰: ۱۳
13بدینسان شائول به سبب خیانتی که به خداوند ورزیده بود مُرد، زیرا کلام خداوند را نگاه نداشته بود، و نیز در طلب هدایت، از احضارکنندۀ ارواح مشورت جُسته بود.
* اول سموئیل ۱۵: ۱۰-۳۳
10آنگاه کلام خداوند بر سموئیل نازل شده، گفت: 11«از اینکه شائول را پادشاه ساختم متأسفم، زیرا از پیروی من بازگشته و فرمانهای مرا به جا نیاورده است.» و سموئیل برآشفت و تمامی شب نزد خداوند فریاد برآورد. 12بامدادان برخاست تا به دیدار شائول برود. به او گفتند: «شائول به کَرمِل رفته و در آنجا ستونی به افتخار خویش بر پا داشته است؛ سپس بازگشته و به جِلجال فرود آمده است.» 13چون سموئیل نزد شائول رسید، شائول به او گفت: «برکت خداوند بر تو باد! فرمان خداوند را به جا آوردهام.» 14اما سموئیل پاسخ داد: «پس این بَع بَع گوسفندان در گوشم و ماغ ماغِ گاوان که میشنوم، چیست؟» 15شائول گفت: «سربازان آنها را از عَمالیقیان ستاندهاند و بهترین گوسفندان و گاوان را زنده نگاه داشتهاند تا برای یهوه خدایت قربانی کنند، ولی مابقی را به نابودی کامل سپردهایم.» 16سموئیل به شائول گفت: «تأمل کن تا آنچه را خداوند دیشب به من فرموده است، برایت بازگویم.» شائول گفت: «بفرما.»
17سموئیل گفت: «اگرچه در نظر خویش حقیر هستی، آیا رئیس قبایل اسرائیل نشدی؟ خداوند تو را به پادشاهی بر اسرائیل مسح کرد، 18و تو را به مأموریتی فرستاده، فرمود: ”برو و آن گناهکاران، یعنی عَمالیقیان را به نابودی کامل بسپار و با ایشان بجنگ تا محو و نابود شوند!“ 19پس چرا آواز خداوند را نشنیدی، بلکه بر غنایم هجوم برده، آنچه را که در نظر خداوند بد است، به جا آوردی؟» 20شائول به سموئیل گفت: «آواز خداوند را شنیدم و به مأموریتی که مرا فرستاد، رفتم. اَجاج، پادشاه عَمالیق را با خود آوردم و عَمالیقیان را به نابودی کامل سپردم. 21اما سربازان از غنایم، گوسفندان و گاوان، یعنی بهترینِ آنچه را حرام شده بود، گرفتند تا برای یهوه خدایت در جِلجال قربانی کنند.» 22سموئیل پاسخ داد: «آیا هدایای تمامسوز و قربانیها خداوند را بیشتر خشنود میسازد یا اطاعت از فرمان خداوند؟
اینک اطاعت از قربانیها نیکوتر است،
و گوش سپردن از چربی قوچها بهتر.
23زیرا تمرد همچون گناه غیبگویی است،
و گردنکِشی همچون شرارتِ بتپرستی.
از آنجا که تو کلام خداوند را رد کردی،
خداوند نیز تو را از پادشاهی رد کرده است.»
24آنگاه شائول به سموئیل گفت: «گناه کردم، زیرا فرمان خداوند و سخنان تو را زیر پا نهادم، چونکه از مردم ترسیدم و سخن ایشان را شنیدم. 25پس اکنون تمنا دارم گناهم را عفو فرمایی و با من بازگردی تا خداوند را پرستش کنم.» 26اما سموئیل پاسخ داد: «با تو باز نخواهم گشت، زیرا کلام خداوند را رد کردی و خداوند نیز تو را از پادشاهی بر اسرائیل رد کرده است!» 27چون سموئیل برگشت تا برود، شائول دامن ردای او را گرفت، که پاره شد. 28سموئیل وی را گفت: «امروز خداوند پادشاهی اسرائیل را از تو پاره کرده و آن را به همسایهات که بهتر از توست، بخشیده است. 29بهعلاوه، جلال اسرائیل دروغ نمیگوید و از تصمیم خود منصرف نمیشود؛ زیرا او انسان نیست که از تصمیم خود منصرف شود.» 30شائول گفت: «گناه کردهام؛ اما حال تمنا دارم حرمت مرا در حضور مشایخ قومم و در حضور اسرائیل نگاه داری و همراه من بازگردی تا یهوه خدایت را پرستش کنم.» 31پس سموئیل از پی شائول بازگشت و شائول خداوند را پرستش کرد.
32آنگاه سموئیل گفت: «اَجاج، پادشاه عَمالیقیان را اینجا نزد من آورید.» اَجاج به خُرمی نزد او آمد و گفت: «بهیقین تلخی مرگ گذشته است.» 33اما سموئیل گفت: «همانگونه که شمشیر تو زنان را بیاولاد کرد، مادرت در میان زنان بیاولاد خواهد شد.» و سموئیل اَجاج را در حضور خداوند در جِلجال قطعه قطعه کرد.
* اول تواریخ ۱۰: ۱-۱۴
مرگ شائول
1و اما فلسطینیان با اسرائیل جنگیدند، و بنیاسرائیل از برابر فلسطینیان گریخته، بر کوه جِلبواَع از پای درآمدند. 2فلسطینیان شائول و پسرانش را سخت تعقیب کرده، پسران شائول یعنی یوناتان، اَبیناداب و مَلکیشوعَ را کشتند. 3جنگ بر شائول سخت شد، و تیراندازانْ او را یافته، بهشدت مجروح کردند. 4آنگاه شائول به سلاحدار خود گفت: «شمشیرت را برگیر و بر من فرود آر، مبادا این نامختونان آمده، استهزایم کنند.» اما سلاحدار او نخواست چنین کند، زیرا بسیار میترسید. پس شائول شمشیر خود را گرفته، خویشتن را بر آن افکند. 5سلاحدار شائول چون او را مرده دید، او نیز خود را بر شمشیر خویش افکند و مُرد. 6بدینسان شائول مُرد؛ او و سه پسرش و تمامی اهل خانهاش با هم مردند. 7چون تمامی اسرائیلیانی که در وادی بودند، دیدند که لشکریان گریختهاند و شائول و پسرانش نیز مردهاند، شهرهای خود را واگذارده، پا به فرار نهادند، و فلسطینیان آمده، در آنها ساکن شدند.
8روز بعد، چون فلسطینیان برای برهنه کردن کشتگان آمدند، اجساد شائول و پسرانش را بر کوه جِلبواَع افتاده یافتند. 9پس شائول را برهنه کرده، سرِ او و زرهاش را برگرفتند، و به سراسر سرزمین فلسطین قاصدان فرستادند تا این مژده را به بتهای خویش و به مردم اعلام کنند. 10آنان زرۀ شائول را در معبد خدایانشان نهادند و سرش را در معبد داجون بر دیوار آویختند. 11اما چون تمامیِ اهل یابیش جِلعاد شنیدند که فلسطینیان با شائول چه کردهاند، 12مردان دلاورشان جملگی برخاسته، اجساد شائول و پسرانش را برگرفتند و به یابیش آورده، استخوانهایشان را زیر درخت بلوطی که در یابیش است دفن کردند و هفت روز، روزه داشتند.
13بدینسان شائول به سبب خیانتی که به خداوند ورزیده بود مُرد، زیرا کلام خداوند را نگاه نداشته بود، و نیز در طلب هدایت، از احضارکنندۀ ارواح مشورت جُسته بود. 14او از خداوند هدایت نخواست، پس خداوند او را کُشت و پادشاهی را به داوود پسر یَسا سپرد.