یحیی، آن تعمیددهنده، به هیچ وجه از کمکهای مشاور روابط عمومی یا سخنگوی مطبوعاتی باتجربه، مانند روزگار ما، برخوردار نبود. تمام ترفندهای ما برای چرب‌زبانی، هر تلاش زیرکانه و نه‌چندان زیرکانۀ ما برای چاپلوسی‌ نزد شوندگان‌مان، گفتن اینکه ایشان چقدر شایسته و عالی هستند، هیچ‌یک مورد توجه او قرار نداشتند. عبارتِ «ای افعی‌زادگان!»، آغازی خوشایند برای سخنرانی نیست. همچنین به نظر می‌رسد که آن تعمیددهنده از آن جماعت دل خوشی نداشت که به این شکل به هشدارهایش توجه کرده بودند و در همان وهلۀ اول به سخنان او گوش فرا داده بودند! اما بعد از این رجزخوانی‌های اولیه، که می‌توانست سبب گردد هر مدیر مبارزات سیاسی دچار کابوس شود، مستقیم‌ترین، درست‌ترین و عملی‌ترین اندرزها آمد. یحیی شنوندگان خود را لای لحاف‌های پنبه‌ای و پشمی از مفاهیم روحانی نمی‌پیچد، بلکه درهای گنجه‌های لباس، دریچه‌های پستوها، و سگک‌ کیف پول‌شان را باز می‌کند، و مستقیماً به موضوع می‌پردازد: «جامه‌های خود را با دیگران تقسیم کنید، در زمینۀ پول درستکار باشید، و کسی را تیغ نزنید.»

این کارها صرفاً عملی اقتصادی مبتنی بر انسان‌دوستی یا رفتاری دوستانه نیستند، بلکه عملی روحانی نیز که راه را برای مسیح آماده می‌سازند، و قدم او را به روح شخص و به دنیا گرامی می‌دارند. در دنیایی که طمع و ترس بر سیاستش مسلط است، این رهنمودهای یحیی چیزی فراتر از چالشی اخلاقی است؛ آن دعوتی است خطاب به مردمانی پرمشغله، دعوتی از طرف پادشاه حقیقی‌شان، دعوتی بسوی امید و پایداری!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *