یحیی، آن تعمیددهنده، به هیچ وجه از کمکهای مشاور روابط عمومی یا سخنگوی مطبوعاتی باتجربه، مانند روزگار ما، برخوردار نبود. تمام ترفندهای ما برای چربزبانی، هر تلاش زیرکانه و نهچندان زیرکانۀ ما برای چاپلوسی نزد شوندگانمان، گفتن اینکه ایشان چقدر شایسته و عالی هستند، هیچیک مورد توجه او قرار نداشتند. عبارتِ «ای افعیزادگان!»، آغازی خوشایند برای سخنرانی نیست. همچنین به نظر میرسد که آن تعمیددهنده از آن جماعت دل خوشی نداشت که به این شکل به هشدارهایش توجه کرده بودند و در همان وهلۀ اول به سخنان او گوش فرا داده بودند! اما بعد از این رجزخوانیهای اولیه، که میتوانست سبب گردد هر مدیر مبارزات سیاسی دچار کابوس شود، مستقیمترین، درستترین و عملیترین اندرزها آمد. یحیی شنوندگان خود را لای لحافهای پنبهای و پشمی از مفاهیم روحانی نمیپیچد، بلکه درهای گنجههای لباس، دریچههای پستوها، و سگک کیف پولشان را باز میکند، و مستقیماً به موضوع میپردازد: «جامههای خود را با دیگران تقسیم کنید، در زمینۀ پول درستکار باشید، و کسی را تیغ نزنید.»
این کارها صرفاً عملی اقتصادی مبتنی بر انساندوستی یا رفتاری دوستانه نیستند، بلکه عملی روحانی نیز که راه را برای مسیح آماده میسازند، و قدم او را به روح شخص و به دنیا گرامی میدارند. در دنیایی که طمع و ترس بر سیاستش مسلط است، این رهنمودهای یحیی چیزی فراتر از چالشی اخلاقی است؛ آن دعوتی است خطاب به مردمانی پرمشغله، دعوتی از طرف پادشاه حقیقیشان، دعوتی بسوی امید و پایداری!
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که پسرت، عیسای مسیح، قیامت و حیات است:
ما را که به تو اعتماد میکنیم،
از مرگ در گناه به زندگی در پارسایی، برخیزان،
تا خواهان اموری باشیم که متعلق به بالا هستند،
متعلق به آن مکان که او در آن، بههمراه تو سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، هماکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۳:۱-۱۴
در پانزدهمین سالِ فرمانروایی تیبِریوسِ قیصر، هنگامی که پُنتیوس پیلاتُس والی یهودیه بود، هیرودیس حاکم جلیل، برادرش فیلیپُس حاکم ایتوریه و تْراخونیتیس، لیسانیوس حاکم آبیلینی، و حَنّا و قیافا کاهنان اعظم بودند، کلام خدا در بیابان بر یحیی، پسر زکریا، نازل شد. پس یحیی به سرتاسر نواحی اردن میرفت و به مردم موعظه میکرد که برای آمرزش گناهان خود توبه کنند و تعمید گیرند. در این باره در کتاب سخنان اِشعیای نبی آمده است که: «ندای آن که در بیابان فریاد برمیآورد، ”راه خداوند را آماده کنید! طریقهای او را هموار سازید! همۀ درهها پر و همۀ کوهها و تپهها پست خواهند شد؛ راههای کج، راست و مسیرهای ناهموار، هموار خواهند گشت. آنگاه تمامی بشر نجات خدا را خواهند دید.“» یحیی خطاب به جماعتی که برای تعمید گرفتن نزد او میآمدند، میگفت: «ای افعیزادگان، چه کسی به شما هشدار داد تا از غضبی که در پیش است بگریزید؟ پس ثمرات شایستۀ توبه بیاورید و با خود مگویید که: ”پدر ما ابراهیم است.“ زیرا به شما میگویم، خدا قادر است از این سنگها فرزندان برای ابراهیم پدید آورد. هماکنون تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است. هر درختی که میوۀ خوب ندهد، بریده و در آتش افکنده خواهد شد.» جماعت از او پرسیدند: «پس چه کنیم؟» پاسخ داد: «آن که دو جامه دارد، یکی را به آن که ندارد بدهد، و آن که خوراک دارد نیز چنین کند.» خَراجگیران نیز آمدند تا تعمید گیرند. آنها از او پرسیدند: «استاد، ما چه کنیم؟» به ایشان گفت: «بیش از اندازۀ مقرر خَراج مستانید.» سربازان نیز از او پرسیدند: «ما چه کنیم؟» گفت: «بهزور از کسی پول نگیرید و بر هیچکس افترا مزنید و به مزد خویش قانع باشید.»
مزمور ۱۳۹
خداوندا، تو مرا آزموده و شناختهای. تو از نشستن و برخاستنم آگاهی، و اندیشههایم را از دور میدانی. تو راه رفتن و آرمیدنم را سنجیدهای، و با همۀ راههایم آشنایی. حتی پیش از آنکه سخنی بر زبانم آید تو، ای خداوند، به تمامی از آن آگاهی. از پیش و از پس احاطهام کردهای، و دست خویش را بر من نهادهای. چنین دانشی برایم بس شگفتانگیز است، و چنان والا که بدان نتوانم رسید. از روح تو کجا بروم؟ از حضور تو کجا بگریزم؟ اگر به آسمان فرا روم، تو آنجایی، و اگر در هاویه بستر بگسترم، تو آنجا نیز هستی! اگر بر بالهای سحر پرواز کنم، و در دوردستترین کرانهای دریا قرار گزینم، حتی آنجا نیز دست تو مرا راهنما خواهد بود، و دست راستت مرا خواهد گرفت. اگر گویم: «بیگمان تاریکی مرا پنهان خواهد کرد، و نورِ گرداگردم به شب بدل خواهد شد»، اما حتی تاریکی نیز نزد تو تاریک نیست، بلکه شب همچون روزْ روشن است؛ چراکه تاریکی و روشنایی نزد تو یکسان است. زیرا باطن مرا تو آفریدی؛ تو مرا در رَحِم مادرم در هم تنیدی. تو را سپاس میگویم، زیرا عجیب و مَهیب ساخته شدهام؛ اعمال تو شگفتانگیزند، جان من این را نیک میداند. استخوانبندیام از تو پنهان نبود، چون در نهان ساخته میشدم. آنگاه که در ژرفای زمین تنیده میشدم، دیدگانت کالبد شکل ناگرفتۀ مرا میدید. همۀ روزهایی که برایم رقم زده شد در کتاب تو ثبت گردید، پیش از آنکه هیچیک هنوز پدید آمده باشد. خدایا، اندیشههای تو برایم چه ارجمند است! جملۀ آنها چه عظیم است! اگر بخواهم آنها را برشمارم، از دانههای شن فزونتر است. وقتی که بیدار میشوم، هنوز با توام. خدایا، کاش که شریران را میکشتی! ای مردمان خونریز، از من دور شوید! اینان به نیت بد از تو سخن میگویند؛ دشمنانت نام تو را به باطل میبرند. خداوندا، آیا از آنان که از تو نفرت دارند، متنفر نیستم، و از آنان که علیه تو برمیخیزند، کراهت ندارم؟ آری، با نفرت کامل از آنان متنفرم، و ایشان را دشمن خویش میشمارم. خدایا مرا بیازما و دلم را بشناس؛ مرا امتحان کن و دغدغههایم را بدان. ببین که آیا در من راه اندوهبار هست، و به راه جاودانی هدایتم فرما.
مزمور ۵۲
ای جنگاور، چرا به بدی فخر میکنی؟ محبت خدا همیشه پابرجا است. زبانت نابودی را تدبیر میکند، همچون تیغی بُرنده، ای حیلهگر! بدی را بیش از نیکویی دوست میداری، و دروغ را بیش از راستگویی. سِلاه همۀ سخنان مرگبار را دوست میداری، ای زبان دغلباز! پس خدا نیز تو را برای همیشه سرنگون خواهد کرد؛ تو را خواهد ربود و از خیمهات بر خواهد کند، و تو را از زمین زندگان ریشهکن خواهد کرد. سِلاه پارسایان خواهند دید و خواهند ترسید؛ بر او خواهند خندید و خواهند گفت: «هان، این است کسی که خدا را قلعۀ خویش نساخت، بلکه بر ثروتِ کلانِ خود توکل کرد و در ویرانگری خویش نیرومند شد!» اما من همچون درخت زیتونی هستم که در خانۀ خدا میشکفد؛ من بر محبت خدا توکل دارم، تا ابدالآباد. به سبب آنچه کردهای تو را جاودانه سپاس خواهم گفت؛ و در حضور سرسپردگانت انتظار نام تو را خواهم کشید، زیرا که نیکوست.
مزمور ۴۸
خداوند، بزرگ است و بسیار درخورِ ستایش؛ در شهر خدای ما، در کوه مقدس خویش. کوه صَهیون، زیبا در بلندایش، شادمانی تمامی جهان است. همچون بلندترین ارتفاعات صفون است، آن شهر پادشاهِ بزرگ! خدا در دژهای آن است، او خود را چون قلعۀ بلند شناسانیده. هان پادشاهان به هم پیوستند و با هم پیش آمدند؛ اما چون آن را دیدند، مبهوت گشتند، و هراسان گریختند! لرزه بر ایشان مستولی شد، و درد شدید همچون زنی که میزاید. تو کشتیهای تَرشیش را به باد شرقی در هم شکستی. چنانکه شنیده بودیم، به چشم خود دیدیم، در شهر خداوندِ لشکرها؛ در شهر خدای ما، که خدا تا به ابد استوارش خواهد ساخت. سِلاه خدایا، در اندرون معبد تو در محبتت تأمل میکنیم. ستایش تو، خدایا، همچون آوازۀ نامت، تا به کرانهای زمین میرسد؛ و دست راستت آکنده از عدالت است. کوه صَهیون شادمان باشد و شهرهای یهودا مسرور گردند از داوریهای تو. صَهیون را طواف کنید و گرداگردش گام زنید! بُرجهایش را بشمارید. سنگرهایش را ملاحظه کنید، و در دژهایش تأمل نمایید، تا برای نسل آینده بازگویید! زیرا این است خدا، خدای ما، تا ابدالآباد، او ما را تا به مرگ رهبری خواهد کرد.