نامه به غلاطیان را میتوانست مردی از استان یورکشایر (در انگلستان) نوشته باشد (که به رُکگویی معروفند). این نامه سرشار از صراحت و روراستی است. پولس با محبتی شدید و حمایتگرانه، به کسانی که از طریق خدمت او مسیحی شدهاند نامه مینویسد. آنان با رهاکردن او به انجیلی دیگر روی آورده، در دام کسانی گرفتار شده بودند که از آنان میخواستند شریعت یهود را رعایت کنند. پولس آرزو دارد که با آنان باشد؛ ولی صدها کیلومتر دورتر است. او تمام غیرتش را در این نامهٔ کوتاه بحثبرانگیز و غنی از تصویرپردازی ابراز میکند. همه چیز در خطر است. آیا این راه صرفاً به فرقهٔ کوچکی از یهودیت تبدیل خواهد شد؟ یا به نیرویی تازه برای اتحاد و آزادی و نجات همهٔ مردم جهان؟
این نامه برای قرائت در آغاز ایام روزه توصیه شده است. نامه به غلاطیان ما را دقیقاً به مرکز انجیل فرا میخواند: آزادی در مسیح. سخنان پولس همچنین از ما دعوت میکند تا به پرسشهایی دشوار دربارهٔ زندگی و خدمتمان بپردازیم و نسبت به اسارتهامان هوشیار شویم. نخستینِ آنها موضوع این نامه است: آیا برای خشنودکردن مردم زندگی میکنم یا برای خشنودکردن خدا؟
پولس تنها یک مخاطب دارد: خدای قادر. هیچ نظر دیگری مهم نیست. همچنان که آماده میشوید تا ایام روزهٔ امسال را نگاه دارید، بهیاد آورید که هدفتان تبدیلشدن به چه کسی است و این پرسش را در کانون این هدف جای دهید.
Today's Prayer
ای پدر قادر
که پسرت پیش از رنجِ مرگ بر صلیب
با عظمت آشکار شد!
به ما فیض عطا کن تا جلال او را دریابیم،
باشد که قوت یابیم تا با او رنج کشیم
و تبدیل شده و به شباهت او درآییم، از جلال به جلال؛
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
غلاطیان ۱
از پولس، رسولی که رسالتش نه از جانب انسانها و نه به واسطۀ انسان، بلکه به واسطۀ عیسی مسیح و خدای پدر است که او را از مردگان برخیزانید، و نیز از همۀ برادرانی که با منند، به کلیساهای غَلاطیه: فیض و سلامتی بر شما باد، از جانب خدا، پدر ما، و خداوندْ عیسی مسیح او را تا ابد جلال باد. آمین. که جان خود را در راه گناهان ما داد تا ما را به ارادۀ خدا و پدر ما، از عصرِ شریرِ حاضر رهایی بخشد. در شگفتم که شما بدین زودی از آن که شما را به واسطۀ فیض مسیح فرا خوانده است رویگردان شده، به سوی انجیلی دیگر میروید. البته انجیلی دیگر وجود ندارد، امّا کسانی هستند که شما را مشوش میسازند و برآنند که انجیل مسیح را تحریف کنند. امّا حتی اگر ما یا فرشتهای از آسمان، انجیلی غیر از آنچه ما به شما بشارت دادیم موعظه کند، ملعون باد! چنانکه پیشتر گفتیم، اکنون باز میگویم: اگر کسی انجیلی غیر از آنچه پذیرفتید به شما موعظه کند، ملعون باد! آیا تأیید مردم را میخواهم یا تأیید خدا را؟ آیا میکوشم مردم را خشنود سازم؟ اگر همچنان در پی خشنودی مردم بودم، خادم مسیح نمیبودم. ای برادران، میخواهم بدانید انجیلی که من بدان بشارت دادم، انجیلی بشری نیست، زیرا من آن را از انسان نیافتم، و کسی نیز آن را به من نیاموخت؛ بلکه آن را از طریق مکاشفۀ عیسی مسیح دریافت کردم. شما وصف زندگی گذشتۀ مرا در دین یهود شنیدهاید، که چه بسیار کلیسای خدا را آزار میرسانیدم و آن را ویران میکردم. و در یهودیگری از بسیاری از هَمسالانِ قوم خود پیشی گرفته، در اجرای سنّتهای پدران خویش بینهایت غیور بودم. امّا چون خشنودی او که مرا از رَحِم مادرم وقف کار خود کرد و به واسطۀ فیض خود مرا فرا خواند در این بود که پسر خود را در من آشکار سازد تا بدو در میان غیریهودیان بشارت دهم، در آن زمان با جسم و خون مشورت نکردم، و به اورشلیم نیز، نزد آنان که پیش از من رسول بودند، نرفتم؛ بلکه راهی عربستان شدم و سپس به دمشق بازگشتم. آنگاه پس از سه سال، به اورشلیم رفتم تا پطرس را دیدار کنم، و پانزده روز نزد او ماندم. امّا از سایر رسولان، بهجز یعقوب، برادر خداوند، کسی دیگر را ندیدم. در حضور خدا به شما اطمینان میدهم که آنچه مینویسم دروغ نیست. در آن زمان هنوز کلیساهای یهودیه که در مسیح هستند، مرا به چهره نمیشناختند. پس از آن، به نواحی سوریه و کیلیکیه رفتم. آنها فقط شنیده بودند، «آن مردی که پیشتر آزار بر ما روا میداشت، اکنون به همان ایمان بشارت میدهد که در گذشته به نابودی آن کمر بسته بود.» و آنان بهخاطر من خدا را تمجید میکردند.
مزامیر ۷۱
در تو ای خداوند پناه جُستهام؛ هرگز مگذار سرافکنده شوم! به عدالت خویش مرا برهان و خلاصیام ده. گوش خود را به من مایل گردان و نجاتم بخش! مرا صخرۀ پناه باش، که پیوسته بدان روی آورم. تو به نجات من حکم فرمودهای، زیرا که صخره و قلعۀ من تویی. ای خدای من، مرا از دست شریران خلاصی ده، و از چنگ مردمان ظالم و بیرحم برهان! زیرا تو، ای خداوندگار، امید من هستی، و تو ای خداوند، اعتماد من، از روزگار جوانی. از بدو تولد، تکیهگاهم تو بودهای؛ از شکم مادر، تو مرا به دنیا آوردی. ستایش من پیوسته معطوف به توست! بسیاری را آیتی گشتهام، زیرا تو پناهگاه مستحکم منی. دهان من از ستایش تو آکنده است، و از وصف کبریایی تو، تمامی روز. به وقت پیری دورَم میفکن، و چون قوّتم زایل شود، ترکم مکن! زیرا دشمنان بر ضد من سخن میگویند، و آنان که در کمین جان مَنَند با هم مشورت میکنند. میگویند: «خدا ترکش کرده است؛ پس تعقیبش کنید و گرفتارش سازید، زیرا رهانندهای نیست!» خدایا، از من دور مباش! ای خدای من به یاریام بشتاب! مُدعیانِ جانم سرافکنده و نابود گردند، و آنان که در پی زیان منند به رسوایی و بیآبرویی ملبس گردند! و اما من، پیوسته امیدوار خواهم بود، و تو را هر چه بیشتر خواهم ستود. دهانم از عدالت تو خبر خواهد داد، و از نجات تو، تمامی روز، هرچند شمار آنها از دانش من فراتر است. با اعمال پرقدرت خداوندگارْ یهوه خواهم آمد و عدالتِ تو را و بس اعلام خواهم کرد! خدایا، تو مرا از روزگار جوانی تعلیم دادهای، و من تا هماکنون شگفتیهای تو را اعلام میدارم. پس خدایا تا به وقت پیری و سپیدمویی نیز ترکم مکن، تا آنگاه که نسل بعد را از بازوی تو خبر دهم، و آیندگان را از توانایی تو. عدالت تو، خدایا، تا به عرشِ برین میرسد، ای که کارهای عظیم کردهای! خدایا، کیست مانند تو؟ تو که مرا از تنگیها و بلاهای بسیار گذراندی، دیگر بار، جانم را احیا خواهی کرد؛ آری، دیگر بار مرا از اعماق زمین بر خواهی آورد. بزرگی مرا افزون خواهی کرد و بار دیگر تسلیام خواهی داد. من هم تو را به آوای چنگ خواهم ستود، به سبب امانت تو، ای خدای من! با نوای بربط در ستایش تو خواهم سرایید، ای قدوس اسرائیل! آنگاه که در ستایش تو بسرایم، لبهایم بانگ شادی سر خواهد داد، جان من نیز، که آن را فدیه دادهای. زبانم نیز تمامی روز، ذکر عدالت تو را خواهد گفت؛ زیرا آنان که در پی زیان من بودند، سرافکنده و شرمسار گردیدهاند!
پیدایش ۳۷:۱-۱۱
یعقوب در سرزمین کنعان که سرزمین غربت پدرش بود، ساکن شد. این است تاریخچۀ نسل یعقوب: یوسف که هفده سال داشت، با برادرانش گله را شبانی میکرد. آن جوان با پسران بِلهَه و پسران زِلفَه، همسران پدرش، به سر میبرد. او از کارهای بد ایشان پدر را آگاه میساخت. اسرائیل یوسف را بیش از همۀ پسران دیگرش دوست میداشت، زیرا پسر ایام پیری او بود؛ و برایش پیراهنی فاخر تهیه کرد. اما چون برادران یوسف میدیدند پدرشان او را بیش از همۀ برادرانش دوست میدارد، از یوسف نفرت داشتند و نمیتوانستند با او به سلامتی سخن گویند. و اما یوسف خوابی دید و چون آن را برای برادرانش بازگفت، نفرت آنان از او فزونی گرفت. او به برادرانش گفت: «به خوابی که دیدهام گوش فرا دهید: اینک ما در مزرعه، بافهها میبستیم که ناگاه بافۀ من بر پا شده، بایستاد و بافههای شما بر بافۀ من گرد آمده، در برابر آن تعظیم کردند.» برادرانش گفتند: «آیا براستی بر ما پادشاهی خواهی کرد؟ و آیا حقیقتاً بر ما فرمان خواهی راند؟» پس به سبب خوابها و سخنانش، از او بیشتر نفرت داشتند. آنگاه یوسف خوابی دیگر دید و آن را برای برادرانش بازگو کرده، گفت: «اینک خوابی دیگر دیدهام: هان خورشید و ماه و یازده ستاره در برابر من تعظیم میکردند.» اما چون آن را برای پدر و برای برادران خود بازگفت، پدرش او را توبیخ کرد و گفت: «این چه خوابی است که دیدهای؟ آیا براستی مادرت و من و برادرانت آمده، در برابرت تعظیم خواهیم کرد؟» و برادرانش بر او حسد ورزیدند ولی پدرش آن امر را بهخاطر سپرد.