حس دلسوزی بینظیر یک شبان را میتوان در نصیحت پولس به باکرهها مشاهده کرد. البته پولس این نامه را برای ایماندارانی مینویسد که در جامعهای بسیار متفاوت با جامعۀ ما زندگی میکردند. در آن زمان، دختران و زنان به صلاحدید سرپرست یا قیّمهای مرد خود، به نکاح داده میشدند. چنین ازدواجی بهعنوان بخشی از یک قرارداد گرانقیمت میان خانوادهها تنظیم می شد. زمینۀ مذهبی آن زمان نیز به طور قابل توجهی متفاوت بود، به طوریکه پولس رسول به بازگشت قریبالوقوع مسیح میاندیشید (م. ک. اول قرنتیان 1:8)، که در نگاه او، نهایتاً همۀ مناسبات بلندمدت اجتماعی را به موضوعاتی فاقد اهمیت بدل می کند (آیۀ 31). بهخاطر تمام آنچه گفته شد، ما باید سخنان او را بهدقت بسنجیم. به هر حال، در پسِ نصیحت و اندرز متعادل و دقیق پولس، غنایی نهفته است که از حکمت شبانی وی سرچشمه میگیرد. گفتار پولس مطلقاً ازدواج را به شکلی سادهانگارانه رد نمیکند، بلکه در سخنان او، نوعی عملگرایی و حس انساندوستی مشاهده میکنیم، که هدف آن، برخورداری از آزادی است، آزادیای بهخاطر سرسپردگی بیحد و حصر به خداوند. جالب توجه است که گروههای مذهبی، وقتی مسائل مربوط به ازدواج پیش میآید، اولویتهای اخلاقی و روحانی خود را اغلب مخدوش میسازند، چنانکه گویی چیزی بالاتر و مهمتر از این قراردادهای اجتماعی گذرا وجود ندارد. به همین نحو، وقتی عیسی با صدوقیان به مباحثه پرداخت، از استدلالات بنیادین و آسمانی استفاده کرد تا تصورات کوتهنظرانه و آرمانگرایانۀ ایشان از رسومات زمینیِ ازدواج را اصلاح نماید (مرقس 12:25). در عصری که هر چه بیشتر بهسوی فردگرایی پیش می رویم، ایمانداران در اثر گوناگونی و تنوع انتخابهای اخلاقی و نیز اجتماعی، دچار سردرگمی شدهاند. اضطرابهای ناشی از تعهداتشان و شهادت کلیسا نیز بر این سردرگمی می افزاید. چطور میتوانیم در جامعۀ خود از این آیه پیروی کنیم: «به شایستگی زندگی کنید و هیچ دغدغهای شما را از سرسپردگی به خداوند باز ندارد؟»