یکشنبهٔ سوم از ایام روزه و توبهمردم از عیسی در مورد آن دسته از زائران اهل جلیل سؤال کردند که به دست رومیها به قتل رسیده بودند، شاید میخواستند بدانند که آیا او دیدگاه غالب آن زمان را تأیید میکند یا نه، این دیدگاه را که انسان به دلیل ارتکاب گناه در رنج و مشقت میافتد. اما عیسی بهجای آن، به دو علت اشاره کرد: یکی قدرت بیرحمانهٔ سپاه اشغالگر رومی بود که برایشان، رسوم مذهبی فرصتی برای اِعمالِ خشونتی لجامگسیخته شمرده میشد و دیگری، خطر بنای ساختارها بر بنیادهایی سست بود، هم خطر واقعی و هم خطر استعاری. عیسی میدانست که مردمان اورشلیم در معرض نابودی کامل قرار دارند، مگر آنکه شروع کنند به زندگیکردن بر اساس تعالیم او، و ایستادن بر شالودهٔ مستحکم محبت و عدالت خدا.
تنها چیزی که احتمالاً میتوانست بر قدرت روم در آن زمان غلبه کند- یا اثرات سوءمدیریت جهانی در زمینهٔ امور مالی یا طمع حسابشده در زمان ما- قدرت دعاست که باید به شکلی فزاینده، به مراکز اقتدار و قدرت ارسال شود، چرا که شمار هرچه بیشتری از افراد، خدا را در کانون زندگیشان قرار میدهند، افرادی که خدا فرزندان خودش ساخته است.
این نوع دگرگونی برای جایگزینساختن زندگی خودمحورانه با زندگی خدامحورانه، یک شبه اتفاق نمیافتد. حکایت درخت انجیر یادآور دو نکته است: نخست، صبر و شکیبایی پر از امیدِ «باغبان»، همان روح عیسی که روح ما را تغذیه میکند تا زمانی که شروع کنیم به آوردن ثمرهٔ مقدس محبت، خوشی و آرامش (غلاطیان ۵:۲۲)؛ و دوم اینکه عواقب عدم پیروی از عیسی به همان اندازه ملامتبار و اجتنابناپذیر است که تبر گذاشتن بر ریشهٔ درختی بیبار.
در من، در شما، و در جامعهٔ ما چه اموری باید دگرگون شود؟ و چنانچه هیچ تغییری صورت نگیرد، عواقبش چیست؟
Bible Study
لوقا ۱۳:۱-۹
در همان زمان، شماری از حاضران، از جلیلیانی با عیسی سخن گفتند که پیلاتُس خونشان را با خون قربانیهایشان درهم آمیخته بود. عیسی در پاسخ گفت: «آیا چون آن جلیلیان به چنین روز دچار شدند، گمان میکنید از بقیۀ اهالی جلیل گناهکارتر بودند؟ به شما میگویم که چنین نیست. بلکه اگر توبه نکنید، شما نیز جملگی هلاک خواهید شد. و آیا گمان میکنید آن هجده تن که برج سْیلوآم بر آنها افتاد و مردند، از دیگر ساکنان اورشلیم خطاکارتر بودند؟ به شما میگویم که چنین نیست. بلکه اگر توبه نکنید، شما نیز جملگی هلاک خواهید شد.» سپس این مَثَل را آورد: «مردی درخت انجیری در تاکستان خود کاشت. چون خواست میوۀ آن را بچیند، چیزی بر آن نیافت. پس به باغبان خود گفت: ”سه سال است برای چیدن میوۀ این درخت میآیم امّا چیزی نمییابم. آن را ببُر، تا خاک را هدر ندهد.“ امّا او پاسخ داد: ”سرورم، بگذار یک سال دیگر هم بماند. گِردش را خواهم کند و کودش خواهم داد. اگر سال بعد میوه آورد که هیچ؛ اگر نیاورد آنگاه آن را بِبُر.“»
اول قرنتیان ۱۰:۱-۱۳
زیرا ای برادران، نمیخواهم از این موضوع غافل باشید که پدران ما همه زیر ابر بودند و همه از میان دریا گذشتند. و همه همان خوراک روحانی را خوردند آنان همه در ابر و در دریا در پیوند با موسی تعمید یافتند، و همان آشامیدنی روحانی را نوشیدند؛ زیرا از آن صخرۀ روحانی مینوشیدند که از پِی میآمد، و آن صخره مسیح بود. با این همه، خدا از بیشتر آنان خرسند نبود، پس اجسادشان در سرتاسر بیابان پراکنده شد. حال، این رویدادها به وقوع پیوست تا نمونههایی باشد برای ما، تا ما همچون آنان در پی بدی نباشیم. پس بتپرست مشوید، چنانکه بعضی از ایشان شدند؛ به گونهای که نوشته شده است: «قوم به خوردن و نوشیدن نشستند و به جهت لَهو و لَعِب به پا خاستند.» و نه به بیعفتی دستیازیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند، و در یک روز بیست و سه هزار تن به هلاکت رسیدند. و نه مسیح را بیازماییم، چنانکه بعضی از آنان کردند و به وسیلۀ مارها کشته شدند. و نه شِکْوِه و شکایت کنید، چنانکه بعضی از ایشان کردند و هلاککننده هلاکشان ساخت. این امور چون نمونه بر آنان واقع گردید و نوشته شد تا عبرتی باشد برای ما که در زمانی به سر میبریم که غایتِ همۀ اعصار تحقق یافته است. هیچ آزمایشی بر شما نیامده که مناسب بشر نباشد. و خدا امین است؛ او اجازه نمیدهد بیش از توان خود آزموده شوید، بلکه همراه آزمایش راه گریزی نیز فراهم میسازد تا تاب تحملش را داشته باشید. پس آن که گمان میکند استوار است، بههوش باشد که نیفتد!
مزمور ۶۳:۱-۹
خدایا، تو خدای من هستی، با تمام وجود، تو را میجویم؛ جان من تشنۀ توست، و پیکرم مشتاق تو، در زمین خشک و بیطراوت و بیآب! من در قُدس بر تو نگریستهام و قدرت و جلالت را نظارهگر شدهام. از آن رو که محبت تو از حیات نیکوتر است، لبهایم تو را خواهد ستود. پس تا زندهام تو را متبارک خواهم خواند، و در نام تو دستهایم را بر خواهم افراشت. جان من سیر خواهد شد چنانکه از مغز و چربی، و دهانم با لبهایی شادمان تو را خواهد ستود. در بستر خود تو را یاد میکنم؛ و در پاسهای شب به تو میاندیشم. در سایۀ بالهایت شادمانه میسرایم، زیرا تو یاور من بودهای. جان من به تو چسبیده است، و دست راستت مرا حمایت میکند. آنان که قصد جان من دارند هلاک خواهند شد، و به ژرفای زمین فرو خواهند رفت.
اشعیا ۵۵:۱-۹
«ای جمیع تشنگان، نزد آبها بیایید و ای شما که نقرهای ندارید، بیایید، بخرید و بخورید! بیایید شراب و شیر را بینقره و بیبها بخرید! چرا نقره را برای آنچه نان نیست خرج میکنید، و محنت خویش را برای آنچه سیر نمیکند؟ بهدقّت به من گوش فرا داده، چیزهای نیکو بخورید تا جان شما از بهترین خوراکها لذت برَد. گوش فرا داده، نزد من آیید؛ از من بشنوید، تا جانهایتان زنده گردد. من با شما عهد جاودانی خواهم بست، همانند محبت وفادارانهام به داوود. هان من او را شاهدی برای طوایف ساختم، رهبر و حاکم بر طوایف. بهیقین قومهایی را که نمیشناسی فرا خواهی خواند، و قومهایی که تو را نمیشناسند نزدت خواهند شتافت، به سبب یهوه خدایت که قدوس اسرائیل است، زیرا که تو را شکوه و جلال بخشیده است.» «خداوند را حینی که یافت میشود بجویید، و تا زمانی که نزدیک است او را بخوانید. شریر راههای خود را ترک گوید، و شخص بدکار افکار خویش را؛ به سوی خداوند بازگردد، که بر وی رحم خواهد کرد؛ و به سوی خدایمان بیاید، که او را بهفراوانی خواهد آمرزید.» خداوند میفرماید: «افکار من افکار شما نیست، و نه راههای من، راههای شما. زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است، راههای من نیز از راههای شما و افکار من از افکار شما بلندتر است.