این دیگر، پردۀ آخر نمایش است. قوم اسرائیل آماده شدند. مصریان از رفتن آنان خوشحال بودند، آنقدر که حاضر بودند از ثروت قابلعرضۀ خود، به آنها بدهند تا از دستشان خلاص شوند. اما آنها هنوز نمیدانستند که وحشتی نهایی، منتظرشان است.
بهای آزادی قوم اسرائیل، چقدر زیاد بود! بهای سرسختی فرعون برای مردمش چقدر سنگین بود! حتی زمانی که با قوم اسرائیل شادی میکنیم، در دل خود، با مصریان میگرییم؛ چرا که بهزودی به چنان وضعی دچار خواهند شد که بلاهای قبلی در مقابل غم عظیم آن، دیگر به چشم نخواهد آمد.
خواندن این داستان کار مشکلی است، چرا که جداً اخلاقیات ما را به چالش میکشد. از اول داستان هم همینطور بود، یعنی زمانی که مصریان رنج میکشیدند. اما حالت نمایشیِ نبردِ جادویی در داستان، میتواند تا حدی آزردگی ما را تسکین بخشد. حال، فرار دیگر معنی ندارد. مردان، زنان و کودکان مصری خواهند مرد و عزاداری خواهند کرد تا قوم خدا بتوانند آزادانه زندگی کنند. بهنظر میرسد هیچ توجیهی نتواند در مقابل این حجم از اندوه تاب بیاورد. آنها تلفات جمعی و بیتقصیرِ نبردِ میان خیر و شر هستند.
داستان همان است که میخوانیم. باید بتوانیم با آن کنار بیاییم. ما نمیتوانیم وانمود کنیم که اشکالی وجود ندارد. بازگویی این داستان همانقدر که اندوهناک است، شادیآور نیز میباشد.
با نزدیکشدن به هفتۀ مقدس، مرگ را بهیاد میآوریم. یک نخستزادۀ دیگر نیز بهزودی خواهد مرد. اما این مرگ، بهایی است که خودِ خدا پرداخت کرد.