برای اینکه در برخورد اول تأثیر خوبی بر دیگران بگذاریم، فقط یک بار فرصت داریم. وقتی پولس نامه‌اش به مسیحیان روم را آغاز کرد از این نکته به‌خوبی آگاه بود و در این زمینه، از مهارت‌های ادبی خود نهایت استفاده را به‌عمل آورد، زیرا می‌دانست که باید تأثیر خوبی بر اشخاصی بگذارد که هرگز ملاقاتشان نکرده بود.
این نامه چندین هدف را دنبال می‌کند. پولس می‌خواهد ایشان را به شبکهٔ حامیان خود بیفزاید، هم حامی به‌واسطهٔ دعا و هم حامی به‌لحاظ مادی. در اینجا او خواهان شفاعت‌های ایشان است و در بخش‌های بعدی، به کمک‌های ملموس‌تری اشاره می‌کند که در برنامهٔ سفرش به اسپانیا از آنها انتظار دارد (۱۵:‏۲۴-‏۳۰). همچنین مایل است توصیه‌هایی ارائه دهد در خصوص موضوعاتی که در میان کلیساهای نوپا بحث‌انگیز شده بود (فصل‌های ۱۴ و ۱۵). از این‌رو، لازم می‌بیند که شالوده‌ای برای جلب اعتماد ایشان بنا کند. گرچه برایش سودمند است که در انتهای نامه‌اش از دوستان مشترک نام ببرد، اما عجالتاً مهم‌تر از همه، همان تأثیر اولیه است.

با این حال، او نامهٔ خود را صرفاً با ارائهٔ استوارنامه‌های سودمند آغاز نمی‌کند، بلکه با نام بردن از آنچه واقعاً به‌حساب می‌آید. هویت او ناشی از عمل خداست، از دعوت خدا از او برای اینکه رسول انجیل عیسای مسیح باشد، همان مسیح که وی خادم اوست. می‌گوید که از بابت این انجیل سرافکنده نیست. او به قلب مانیفست خود اشاره می‌کند، به موضوع اصلی نامه‌اش: که همانا مکشوف شدن آن پارسایی است که از خداست، به‌واسطهٔ ایمان و برای ایمان.

اما در این خصوص بعداً بیشتر بحث خواهد کرد. برای شروع این سؤال را مطرح می‌کند: از شالودهٔ اصلی هویت خود چه درکی دارید؟ قصد دارید چه تأثیری در همان اول کار بگذارید؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *