Today's word: اشعیا ۶۲:۶-۱۰ | Bible Study: مزمور ۳۷:۲۳ تا آخراعمال ۱۲:۲۵ تا ۱۳:۱۳مزمور ۱۴۸

مرقسِ انجیل‌نگار

امروز «روز حضرت مرقس» است، اما بجای این آیه از اشعیا که می‌فرماید، «راه خداوند را… مهیا سازید» (اشعیا ۴۰:۳)، همان آیه که مرقس در مقدمۀ انجیلش نقل می‌کند، ما گفتۀ دیگری از همان نبی را آورده‌ایم که می‌فرماید، «راه را برای قوم مهیا سازید». البته مرقس هر دو کار را انجام می‌دهد. روایتِ نفس‌گیر او که از طریق قیدِ مورد علاقه‌اش، «بی‌درنگ»، باعجله هر ماجرا را بر سر راه خود، در می‌نَوَردد، قطعاً از تمام فوریت گفته‌های اشعیا با تکرارهای مؤکد او برخوردار است: «بروید، از دروازه‌ها عبور کنید… بسازید، شاهراهها را بسازید.» من کوشیده‌ام اندکی از فوریت هیجان‌انگیز مرقس را در این سطور از غزلی که خودم برای این انجیل تصنیف کرده‌ام، در ذهن‌ها ایجاد کنم:

مرقس همانا انجیل تغییرات ناگهانی است،
از امور آغازین تا امور انتهایی، از امور عظیم تا امور دوستانه،
از قوت تا به ضعف، و از قرض تا به هدیه،
از خلأ پریشان‌کنندۀ صحرای گسترده
تا جوّ پرشور شهر محصور،
از ندایی که در بیابان بانگ برمی‌آوَرَد
تا فرشتگانی در مقبره‌ای خالی…
(از مالگوم گایت)

تردیدی نیست که انجیل مقرس سنگها را از جلوِ پای انسان دور می‌سازد، از جلوِ پای ما که خوانندگان آن هستیم، و قطعاً «بیرقی را برمی‌افرازد». اما وقتی به عبور از دروازه‌ها می‌رسیم، این خودِ مسیح است که پیشاپیش ما از دروازۀ مرگ می‌گذرد، و راه را واقعاً آماده می‌سازد. نخستین و قدیمی‌ترین قسمت پایانی انجیل مرقس این دروازه‌ها را گشوده باقی می‌گذارد، و شاگردانِ حیرت‌زده را، و به بیانی صادقانه، شاگردانِ هراسان از قدرتی که از رستاخیز آزاد شده بود، به حال خود رها می‌سازد.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که از طریق شهادتِ الهام‌یافتۀ انجیل‌نگار خود، حضرت مرقس،
کلیسای مقدس خود را منوّر ساختی،
عطا فرما تا ما در حقایق انجیل، استوار بگردیم،
و چه در گفتار و چه در کردار، به تعالیم آن وفادار باشیم؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگارِ ما،
که زنده است و با تو سلطنت می‌کند،
در اتحاد روح‌القدس،
یک خدا، هم‌اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

اشعیا ۶۲:۶-۱۰

ای اورشلیم! بر حصارهایت دیدبانان گماشته‌ام، که شبانه‌روز هرگز خاموش نخواهند بود. ای کسانی که به خداوند یادآوری می‌کنید، آرام مگیرید، و او را نیز آرامی مدهید، تا اورشلیم را استوار ساخته، آن را در جهان مایۀ ستایش بگرداند. خداوند به دست راست خویش سوگند خورده است و به بازوی نیرومندش، که: «دیگر هیچ‌گاه غلۀ شما را خوراک دشمنانتان نخواهم ساخت، و بیگانگان دیگر شراب تازۀ شما را نخواهند نوشید، شرابی را که برایش محنت کشیده‌اید. بلکه آنان که غَله را می‌دِروند از آن خواهند خورد، و خداوند را ستایش خواهند کرد؛ و آنان که انگورها را گرد می‌آورند، در صحنهای قُدس من از آن خواهند نوشید.» بگذرید! از دروازه‌ها بگذرید! راه را برای قوم مهیا سازید. بسازید! شاهراه را بسازید! سنگها را برچینید، و عَلَمی به جهت ملتها بر پا دارید!

مزمور ۳۷:۲۳ تا آخر

اگر خداوند راه کسی را خوش بدارد، گامهایش را استوار می‌سازد؛ هرچند بیفتد، نقشِ بر زمین نخواهد شد، زیرا خداوند دستش را می‌گیرد. من جوان بودم و اینک سالخورده‌ام، با این همه، هرگز پارسایی را ندیده‌ام که وانهاده شده باشد و نه فرزندانش را که گدای نان شوند. همواره گشاده‌دست است و قرض‌دهنده، و فرزندانش مایۀ برکتند. از بدی روی بگردان و نیکویی کن؛ آنگاه تا به ابد سکونت خواهی یافت. زیرا خداوند عدالت را دوست می‌دارد و سرسپردگان خود را ترک نخواهد کرد. آنان تا به ابد محفوظ خواهند بود، اما نسل شریران منقطع خواهند شد. پارسایان زمین را به میراث خواهند برد و تا به ابد در آن سکونت خواهند کرد. دهان پارسا حکمت را بیان می‌کند، و زبانش به عدالت سخن می‌گوید. شریعتِ خدایش در دل اوست، و پاهایش نمی‌لغزد. شریر به کمین پارسا می‌نشیند، و قصد جان او دارد؛ اما خداوند او را به دست وی وانمی‌گذارد، و چون به محاکمه کشیده شود، نخواهد گذاشت محکوم گردد. منتظر خداوند باش و طریق او را نگاه دار، که تو را به وراثت زمین سرافراز خواهد ساخت، و چون شریران منقطع شوند، به چشم خواهی دید. مردی شریر و ستمگر دیدم، که چون درختِ سرسبزِ بومی قد می‌افراشت، اما چه زود درگذشت و اثری از او بر جای نماند؛ و هر چه او را جُستم، یافت نشد. مردِ بی‌عیب را ببین و مردِ صالح را بنگر! زیرا سرانجامِ آن مرد، سلامتی خواهد بود. اما عاصیان جملگی هلاک خواهند شد، و شریران را سرانجامی نخواهد بود. نجات پارسایان از خداوند می‌رسد؛ اوست قلعۀ ایشان در زمان تنگی. خداوند ایشان را یاری می‌دهد و می‌رهاند؛ ایشان را از چنگ شریران رهایی می‌بخشد و نجات می‌دهد، زیرا که در او پناه می‌جویند.

اعمال ۱۲:۲۵ تا ۱۳:۱۳

چون برنابا و سولُس مأموریت خود را به انجام رسانیدند، از اورشلیم بازگشتند و یوحنای معروف به مَرقُس را نیز همراه خود آوردند. در کلیسایی که در اَنطاکیه بود، انبیا و معلّمانی چند بودند: برنابا، شَمعون معروف به نیجِر، لوکیوسِ قیرَوانی، مَنائِن که برادرخواندۀ هیرودیسِ حاکم بود و سولُس. هنگامی که ایشان در عبادت خداوند و روزه به سر می‌بردند، روح‌القدس گفت: «برنابا و سولُس را برای من جدا سازید، به جهت کاری که ایشان را بدان فرا خوانده‌ام.» آنگاه، پس از روزه و دعا، دست بر آن دو نهاده، ایشان را روانۀ سفر کردند. بدین قرار، آن دو که از جانب روح‌القدس فرستاده شده بودند، به سِلوکیه رفتند و از آنجا از راه دریا به قپرس رسیدند. چون وارد سَلامیس شدند، در کنیسه‌های یهود به کلام خدا موعظه کردند. یوحنا نیز در خدمت ایشان بود. آنان سرتاسر جزیره را درنَوَردیدند تا به پافوس رسیدند. در آنجا به فردی یهودی به نام بارْ‌یِشوعَ برخوردند که جادوگر و نبی دروغین بود. او از دوستان ’سِرگیوس پولسِ‘ والی بود. والی که مردی خردمند بود، برنابا و سولُس را به حضور فرا خواند، زیرا می‌خواست کلام خدا را بشنود. امّا عِلیمای جادوگر - که ترجمۀ نامش چنین است - به مخالفت با ایشان برخاست و کوشید والی را از ایمان آوردن، بازدارد. در این هنگام سولُس، که پولس نیز نامیده می‌شد، پر از روح‌القدس شده، بدو چشم دوخت و گفت: «ای فرزند ابلیس، ای دشمن هر پارسایی، که پر از مکر و فریبی! چرا از کج کردن راههای راست خداوند بازنمی‌ایستی؟ بدان که دست خداوند بر ضد توست. اکنون کور خواهی شد و تا مدتی قادر به دیدن آفتاب نخواهی بود.» در دَم، مه و تاریکی او را فرو گرفت، و دور زده کسی را می‌جُست که دستش را بگیرد و راه را به او بنماید. چون والی این واقعه را دید، ایمان آورد، زیرا از تعلیمی که دربارۀ خداوند می‌دادند در شگفت شده بود. آنگاه پولس و همراهانش از راه دریا از پافوس به پِرجۀ پامفیلیه رفتند. امّا در آنجا یوحنا از ایشان جدا شد و به اورشلیم بازگشت.

مزمور ۱۴۸

هللویاه! خداوند را از آسمان بستایید، در عرش برین او را بستایید. ای همۀ فرشتگانش او را بستایید، ای همۀ لشکریانش، او را بستایید. ای خورشید و ماه، او را بستایید، ای همۀ ستارگان درخشان، او را بستایید. ای فلک‌الافلاک، او را بستایید، و ای آبهایی که فوق آسمانهایید. اینان همه نام خداوند را بستایند، زیرا که او امر فرمود، و آفریده شدند. و آنها را بر پا داشت، تا ابد‌الآباد، و فریضه‌ای قرار داد که از آن در نتوان گذشت. خداوند را از زمین بستایید، ای جانداران بزرگ دریایی و همۀ ژرفاها؛ ای آذرخش و تگرگ و برف و ابر، و ای بادهای توفانی که امر او را به جا می‌آورید! ای کوهها و همۀ تپه‌ها، ای درختان میوه و همۀ سروها؛ ای وحوش و همۀ چارپایان، ای خزندگان و پرندگان بالدار؛ ای شاهان زمین و تمامی قومها، ای امیران و همۀ حکام جهان؛ ای مردان جوان و دوشیزگان، ای پیران و ای جوانان. اینان همه، نام خداوند را بستایند، زیرا تنها نام او متعال است؛ شکوه او فوق زمین و آسمان است. او شاخی برای قوم خود برافراشته است، ستایش برای همۀ سرسپردگانش، برای بنی‌اسرائیل که قومی نزدیک به اویند. هللویاه!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *