چهارمین یکشنبهٔ عید رستاخیزوُلتِر، فیلسوف فرانسوی، یکبار چنین گفت: «خدا انسان را به صورت خود آفرید، و انسان هم چه خوب لطف او را جبران کرد.» درست است که ما همگی مهارت زیادی داریم در اینکه خدا را انعکاسی مناسب از خودمان بسازیم. همچنین شایان توجه است که خدا غالباً موافق ماست، نه موافق مخالفین ما…
همین نکته در مورد عیسی نیز صدق میکند. او بسته به اینکه با چه کسانی سخن میگفت، میتوانست حامی محافظهکارِ زندگی خانوادگی و ارزشهای سنتی باشد، یا واژگونکنندهای افراطی که نهادها و وضع موجود را مورد حمله قرار میدهد. در این آیات، میبینیم که گفتگوی داغی جریان داشت در این خصوص که عیسی کیست: «تا به کی میخواهی ما را در تردید نگاه داری؟»
در انجیل یوحنا، مشاهده میکنیم که عیسی از مقولهها و تعریفهای ما از مسائل دوری میگزیند. گرچه بسیاری از مسائل در امور مذهبی ممکن است ما را بر آن دارند که اعتقادات خود را تعریف کنیم و از آنها دفاع بهعمل بیاوریم، اما این خطر وجود دارد که روح ما از یاد ببرد که همواره در مدرسه است. ماجراجویی روحانی که به آن فرا خوانده شدهایم، سفری دائمی و اغلب دردناک است که در آن نقطهٔ پایان جمله تبدیل به کاما (ویرگول) میشود، به این منظور که فصل دیگری در زندگی ما آغاز شود و درسهای دیگری را فرا بگیریم. حتی در انتهای انجیل یوحنا، در باغی که مقبرهٔ عیسی قرار داشت، او از مریم مجدلیه خواست که به وی نچسبد. مریم برای آنکه وارد کار رسالت شود، نیاز داشت بتواند بدَوَد.
در زبان آشوری باستان، کلمهٔ دعا، همان کلمهای بود که برای باز کردن مشتِ بسته بهکار میرفت. ما نباید خدا را در مالکیت خود نگاه داریم، زیرا زمان قطعاً به ما خواهد آموخت که او از دست ما گریخته است (همانطور که از دست سؤالکنندگانش در آیهٔ ۳۹ در این فصل، گریخت).