در این آیات، قدرت حقیقی در دست چه کسی بود؟ در دست پونتیوس پیلاتـُس، نمایندهٔ رسمی قدرتمندترین فرد روی زمین در آن زمان، امپراطورْ تیبریوس قیصر؟ یا در دست عیسی، که به شکلی تمسخرآمیز جامهای ارغوانی بر تنش کرده بودند، و تاجی از خار که بیرحمانه بر سرش فرو کرده بودند و ظاهراً در حضور پیلاتس فاقد هر نوع قدرتی بود، همان پیلاتس که به این میبالید که بر زندگی و مرگ او قدرت دارد؟
مشخص است که یوحنا معنایی در پس معنا میدید. در معنای ظاهری، بدیهی است که فرد قدرتمند، پیلاتس بود. اما در نهایت، قدرت پیلاتس با مانع روبهرو شد. او مایل نبود رأی به اعدام عیسی بدهد. او در حضور عیسی معذب بود و احساس میکرد که این به اصطلاح مجرم خاکآلود که با چنین وضوحی مورد نفرت مردم بود، شخصی نیست که در ظاهر به نظر میرسید. اما پس از آنکه ادعا کرد که قدرت دارد عیسی را اعدام کند یا آزاد سازد، سرانجام کاری را انجام داد که جماعت میخواستند. در نهایت آشکار شد که پیلاتس هیچ قدرتی نداشت.
و «پادشاهی که پادشاه نبود» و همه مسخرهاش میکردند، در نهایت همان کسی بود که قدرت را در دست داشت. نه قدرت زودگذر یک پادشاه زمینی، بلکه حقیقت ابدی یک پادشاهی و ملکوت جاودانی. عیسی عنوان پادشاه را نپذیرفت، اما آنگونه زیست که باید تحت فرمانروایی خدا زیست. قدرت واقعی در پادشاهی خدا، در آزارهای بیرحمانه نهفته نیست، و نه در نشاندادن قدرتی خشونتآمیز، بلکه در فروتنی، راستی و محبت.