ایمانآوردن پولس تکنیک سیاهقلم هنرمندان دورۀ رُنسانس، کنتراست یا تضاد عمیق میان تاریکی و نور را با ظرافت و قدرت به تصویر میکشد. در توصیفات مکررِ عهد جدید از ملاقات سولس با مسیحِ قیامکرده، چیزی شبیه به همین تضاد را میتوان مشاهده کرد. کاراواجو، نقاش ایتالیایی، داستان تجربۀ راه دمشق را در نقاشی معروفی در کلیسای سانتا ماریا دل پوپولو در رُم، به تصویر کشیده است. قدرت کورکنندۀ این نور چنان بود که میبینیم سولس از اسبش به زمین افتاده، و تحت تأثیر قدرت این «اپیفانی» یا تجلی قرار گرفته، تجلیای که او را او را از تاریکیهای ناشی از اعتماد کاذب، بهسوی تجربۀ نورانیِ ایمان به خداوندگارِ قیامکرده فرا میخواند. تبدیلی که در یک لحظه اتفاق میافتد، می تواند به اندازه یک عمر زمان ببرد تا بهطور کامل لمس و تجربه شود. سولس که حالا دیگر به پولس تبدیل شده بود، باید نگاه تکبُعدی را نسبت به انحصارگرایی مذهبیاش ترک میکرد تا پیام انجیل تبدیلکنندۀ مرگ و قیام مسیح را بیاموزد و بهکار گیرد. در اینجا برخی از نتایجی که در اثر این ملاقات در پیام پولس به فیلیپیان منعکس شده، مشاهده میکنیم. پولس دست از غرور فریسیمآبانه خود برداشته بود و میبایست همۀ عقاید مربوط به برتریجویی و کوتهفکری مذهبی را رها میکرد. آن نوع از پرهیزگاری که زمانی برایش بسیار ارزشمند بود، باید بهطور کامل تغییر مییافت، و بهخاطر این ملاقات کوبنده و تأثیرگذار با فیض مسیح، به شکلی بنیادین مورد چالش قرار میگرفت. پولس دیگر هرگز نتوانست به افتخارات انسانی خود ببالد. از این پس، او تنها خود را با ایمان به مسیح به پیش میراند. تبدیل دائمی و همیشگی برای شما به چه معناست؟