یکی از بزرگترین عطیههای پولس، خودکاوی بود. به او این قابلیت داده شده بود که خود را بشناسد و از وضعیت باطنی خود آگاه گردد. همچنین این قابلیت را دریافت کرده بود که وضعیت دل خود را صادقانه و با راستگویی، با کلماتی توصیف کند که برای هر نسلی تروتازه است. در این کلمات، او تنش جهانشمول بشر را تشریح میکند، تنشی که توجه انسان را به فیض خدا جلب مینماید.
تصویری که پولس ترسیم میکند، منظرهای منفعل نیست، بلکه میدان جنگی است پر از تنشها. این بسیار مفیدتر است. «زیرا نه آنچه را که میخواهم، بلکه آنچه را که از آن بیزارم، انجام میدهم.» (آیهٔ ۱۵). هرچقدر بیشتر پی میبرم که نیکویی چیست، روشنتر میبینم که واقعاً چقدر از آن دورم. هرچقدر به مفهوم تقدّس نزدیکتر میشوم، بیشتر احساس میکنم که چقدر از آن دورم. ما به هر کاری که دست میزنیم، همگی لبریز هستیم از تنشها و انگیزههای جورواجور.
شهامت پولس در این که سفرهٔ دل خود و سفرهٔ دل ما را آشکارا باز کرد، برخاسته از این حقیقت حیرتانگیز و شکوهمند است که در پرتوِ فیض خدا، چنین شناختی از خویشتن بهواقع یک خبر خوش است. طبیعی است که خدا پیشاپیش میداند هر یک از ما چگونه هستیم. با چنین آگاهیای است که خدا در عیسای مسیح آمد تا ما را از این «پیکرِ مرگ» (آیهٔ ۲۴) رهایی بخشد و حتی برای این تنش درونی، صلح و صفا به ارمغان بیاورد. ما فقط زمانی میتوانیم شروع به تشخیص ارزش فیض در فصل هشتم رومیان کنیم که اول به آن سطح از صداقتِ مذکور در فصل هفتم رسیده باشیم.