Today's word: لوقا ۱۰:‏۱-‏۱۶ | Bible Study: مزمور ۱۴۲مزمور ۱۴۴یوشع ۵:‏۲ تا آخر

لوقا توجه خاصی به فعالیت‌های تبشیری دارد، و این را در روایتی که از گسیل‌داشتن آن هفتاد تن ارائه می‌دهد، مشاهده می‌کنیم. او ایشان را دو به دو روانه فرمود تا فرارسیدنِ پادشاهی خدا را مژده دهند. از آنان انتظار داشت که حس فوریت برای پذیرفتن پیام عیسی را در شنوندگان خود برانگیزند و نشان دهند که پادشاهی خدا همراه با شفاها و آرامش برای همۀ آنانی که مشتاق پذیرفتن آن هستند، فرا می‌رسد. عیسی استقبال مردم از این ۷۰ تن را به استقبال و پذیرش خود گره زد. ردکردن پیام‌آوران خداوندگار به منزلۀ ردکردن خودِ اوست.
قراردادن روایت مربوط به رسالت این ۷۰ تن بعد از دگرگونی سیمای عیسی، بیانگر اینست که لوقا شکل‌گیری کلیسا را به فرارسیدن مصائب مسیح مرتبط می‌سازد. در مسیحیت، شاگردبودن همواره مستلزم نوعی ایثار و از خود گذشتگی است. در جامعه‌ای که برای امنیت ارزشی بسیار قائل می‌شوند و دستیابی آسان به وفور مادیات غالباً بدیهی شمرده می‌شود، دست و پنجه نرم کردن با این تعلیم، برای ایمانداران دشوار است. اما در ضمن، باید از این آیات قوت قلب بگیریم. عیسی پیام خود را به ما به امانت سپرده است. ما در زندگی عادی و در برخوردهای روزانۀ خود، نمایندۀ او هستیم.
همچنین دعوت شده‌ایم که حقیقت را به همگان بیان کنیم، از جمله به افراد آسوده‌خیال و بی‌تفاوت. پادشاهی خدا فقط مختص ایمانداران نیست. همۀ آنانی نیز که خود را ایماندار می‌خوانند، واقعاً به آن دست نمی‌یابند. وقتی ظاهراً هیچ خیری از تلاشهایمان حاصل نمی‌شود و همه چیز منفی به نظر می‌رسد، باز دعوت شده‌ایم تا نشان دهیم که پادشاهی خدا نزدیک شده است.

Today's Prayer

ای خداوند، که هر بخشش نیکو از تو نازل می‌شود،
به ما، خدمتگزاران حقیرت عطا فرما،
تا با الهام مقدس تو
به این بخشش‌های نیکو بیندیشیم،
و به کمک هدایت رحیمانۀ تو، همانها را بجا بیاوریم؛
به‌واسطۀ خداوندگار ما، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۱۰:‏۱-‏۱۶

پس از آن، خداوند هفتاد تن دیگر را نیز تعیین فرمود و آنها را دو به دو پیشاپیش خود به هر شهر و دیاری فرستاد که قصد رفتن بدان‌جا داشت. بدیشان گفت: «محصول فراوان است، امّا کارگر اندک. پس، از مالکِ محصول بخواهید کارگران برای دروِ محصول خود بفرستد. بروید! من شما را چون بره‌ها به میان گرگها می‌فرستم. کیسۀ پول یا کوله‌بار یا کفش برمگیرید، و در راه کسی را سلام مگویید. به هر خانه‌ای که وارد می‌شوید، نخست بگویید: ”سلام بر این خانه باد.“ اگر در آن خانه کسی از اهل صلح و سلام باشد، سلام شما بر او قرار خواهد گرفت؛ وگرنه، به خود شما باز خواهد گشت. در آن خانه بمانید و هر چه به شما دادند، بخورید و بیاشامید، زیرا کارگر مستحق دستمزد خویش است. از خانه‌ای به خانۀ دیگر نقل مکان مکنید. چون وارد شهری شدید و شما را به‌گرمی پذیرفتند، هر چه در برابر شما گذاشتند، بخورید. بیماران آنجا را شفا دهید و بگویید: ”پادشاهی خدا به شما نزدیک شده است.“ امّا چون به شهری درآمدید و شما را نپذیرفتند، به کوچه‌های آن شهر بروید و بگویید: «وای بر تو، ای خورَزین! وای بر تو، ای بِیت‌صِیْدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما انجام شد در صور و صیدون روی می‌داد، مردم آنجا مدتها پیش در پلاس و خاکستر می‌نشستند و توبه می‌کردند. امّا در روز داوری، تحمل مجازات برای صور و صیدون آسانتر خواهد بود تا برای شما. و تو ای کَفَرناحوم، آیا تا به فلک سر خواهی افراشت؟ هرگز، بلکه تا به اعماق هاویه فرو خواهی افتاد.
«هر که به شما گوش فرا دهد، به من گوش فرا داده است؛ و هر که شما را نپذیرد، مرا نپذیرفته است؛ امّا هر که مرا نپذیرد، فرستندۀ مرا نپذیرفته است.»

مزمور ۱۴۲

به آوای خود نزد خداوند فریاد برمی‌آورم؛
به آوای خود از خداوند التماس می‌کنم.
گلایۀ خود را به حضور او می‌ریزم
و تنگیهای خود را نزد او بیان می‌کنم.
آنگاه که روح من در اندرونم مدهوش می‌شود،
تویی که راه مرا می‌دانی.
در راهی که در آن گام می‌زنم،
برایم دامی نهفته‌اند.
به جانب راست من بنگر و ببین
که کسی مرا در نظر نمی‌آورد؛
پناهگاهی برایم باقی نمانده،
و کسی در فکر جان من نیست.
خداوندا نزد تو فریاد برمی‌آورم،
و می‌گویم، «تویی پناهگاه من،
و قسمت من در دیار زندگان.»
به فریاد من توجه کن،
زیرا که بسیار درمانده‌ام.
مرا از آزاردهندگانم برهان،
زیرا که از من نیرومندترند!
جان مرا از زندان به در آور،
تا نام تو را سپاس گویم.
پارسایان دور مرا خواهند گرفت،
زیرا که تو بر من احسان خواهی کرد.

مزمور ۱۴۴

خداوند که صخرۀ من است، متبارک باد،
او که دستان مرا برای جنگ تعلیم می‌دهد،
و انگشتان مرا به جهت نبرد.
اوست محبت من و دژ من،
قلعۀ بلند من و رهانندۀ من،
سپر من و کسی که در او پناه می‌جویم،
آن که مردمان‏144‏:2 یا: ”قوم مرا“. را مطیع من می‌گرداند!
خداوندا، انسان چیست که او را در نظر آوری،
و پسر انسان که به او بیندیشی؟
آدمی همچون نَفَسی است،
و روزهایش مانند سایه‌ای که می‌گذرد.
خداوندا، آسمانهای خود را خم کن و فرود بیا،
کوهها را لمس کن تا دود کنند.
آذرخش را بفرست و ایشان را پراکنده کن،
تیرهایت را بینداز و ایشان را منهزم ساز.
دست خویش را از اعلی دراز کن،
مرا برهان و از آبهای بسیار خلاصی ده،
از دست اجنبیان،
که دهانشان دروغها می‌گوید،
و دست راستشان دست دروغ است.
خدایا، تو را سرودی تازه خواهم سرود،
با چنگِ ده‌تار برای تو خواهم نواخت،
برای تو که شاهان را ظفر می‌بخشی
و خادم خویش داوود را از شمشیر مرگبار می‌رهانی.
مرا از دست اجنبیان برهان و خلاصی ده،
که دهانشان دروغها می‌گوید،
و دست راستشان دست دروغ است.
آنگاه پسران ما در جوانی همچون نهالهای برومند خواهند بود،
و دختران ما همچون ستونهای خوش‌تراش برای ساختمان قصرها.
انبارهای ما از هر گونه محصول انباشته خواهد شد،
و گله‌های ما در دشتهایمان هزاران هزار خواهند زایید.
رمه‌های ما به بارِ گران باردار خواهند شد
و گوساله‌ای را سِقط نخواهند کرد،
و در کوچه‌های ما هیچ ناله‌ای نخواهد بود.
خوشا به حال مردمانی که نصیب آنها این است،
خوشا به حال مردمانی که یهوه خدای ایشان است.

یوشع ۵:‏۲ تا آخر

چون تمامی قوم از اردن گذشتند، خداوند به یوشَع فرمود: «از میان قوم دوازده تن برگیر، از هر قبیله یکی. ایشان را امر کن که از میان رود اردن، درست همان جا که پاهای کاهنان قائم ایستاده بود، دوازده سنگ برگیرند و آنها را همراه تو آورده، در منزلگاهی که امشب در آنجا به سر خواهید برد، بنهند.» پس یوشَع آن دوازده مرد را که از میان بنی‌اسرائیل برگماشته بود، یعنی از هر قبیله یکی، فرا خواند و بدیشان گفت: «پیش صندوق یهوه خدایتان به میان رود اردن بروید، و هر یک از شما یک سنگ به شمار قبیله‌های اسرائیل بر دوش خود برگیرید تا نشانه‌ای باشد در میان شما. در آینده هرگاه فرزندانتان از شما بپرسند: ”این سنگها برای شما چه معنایی دارد؟“ به آنها بگویید که آبهای اردن در برابر صندوق عهد خداوند بند آمد. چون صندوق از اردن می‌گذشت، آبهای اردن از حرکت بازایستاد. پس این سنگها برای قوم اسرائیل یادبود ابدی خواهد بود.»
پس بنی‌اسرائیل مطابق آنچه یوشَع بدیشان فرمان داده بود، کردند. آنان همان‌گونه که خداوند به یوشَع گفته بود، دوازده سنگ به شمار قبیله‌های بنی‌اسرائیل از میان اردن برگرفته، با خود به اردوگاه خویش بردند و آنجا بر زمین نهادند. و یوشَع در میان اردن، همان‌جا که پاهای کاهنانی که صندوق عهد را می‌بردند ایستاده بود، دوازده سنگ بر پا کرد، که تا به امروز در آنجاست.
اما کاهنانی که صندوق را می‌بردند در میان رود اردن ایستاده باقی ماندند، تا هرآنچه یوشَع به فرمان خداوند و مطابق دستور موسی به قوم گفته بود، به کمال کرده شد. قوم به‌شتاب گذشتند، و پس از عبور تمامی قوم، صندوق خداوند و کاهنان در برابر دیدگان قوم گذشتند. مردان رِئوبین و مردان جاد و نیم‌ قبیلۀ مَنَسی همان‌گونه که موسی گفته بود، مسلح پیشاپیش بنی‌اسرائیل گذشتند. نزدیک چهل هزار مرد، آمادۀ کارزار، در حضور خداوند از رود گذشته، برای جنگ عازم دشت اَریحا شدند.
خداوند در آن روز یوشَع را در چشم تمامی اسرائیلیان بزرگ ساخت به گونه‌ای که در همۀ روزهای زندگی‌اش او را حرمت می‌نهادند، همان‌گونه که موسی را حرمت نهاده بودند.
آنگاه خداوند به یوشَع گفت: «کاهنانی را که صندوق شهادت را می‌برند امر فرما تا از اردن برآیند.» پس یوشَع به کاهنان فرمان داد: «از اردن برآیید.» چون کاهنانی که صندوق عهد خداوند را می‌بردند از میان رود اردن برآمدند و بر خشکی قدم گذاشتند، آبهای اردن به جای نخست بازگشت و همچون گذشته بر تمامی کناره‌هایش سیلاب کرد.
در روز دهم از ماه نخست، قوم از اردن برآمدند و در جِلجال واقع در سرحدات شرقی اَریحا اردو زدند. و یوشَع آن دوازده سنگ را که از اردن برگرفته بودند، در جِلجال بر پا کرد. آنگاه به بنی‌اسرائیل گفت: «در آینده هرگاه فرزندانتان از پدرانشان بپرسند: ”معنی این سنگها چیست؟“ بدیشان تعلیم داده، بگویید: ”اسرائیل بر خشکی از این اردن گذشت.“ زیرا یهوه خدایتان آبهای اردن را پیش روی شما خشکانید تا شما از آن گذشتید، همان‌گونه که دریای سرخ را خشکانید تا ما از آن گذشتیم؛ او چنین کرد تا همۀ قومهای جهان بدانند که دست خداوند نیرومند است، و تا شما همواره از یهوه خدایتان بترسید.»
چون همۀ پادشاهان اَموری در غرب رود اردن، و همۀ پادشاهان کنعانی در سواحل دریا، شنیدند که خداوند آبهای اردن را پیش روی بنی‌اسرائیل خشکانید تا ما از آن بگذریم، دلهایشان گداخته شد و دیگر روحیه‌ای برای مقابله با بنی‌اسرائیل در ایشان نماند!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *