اشعیای نبی مکثی میکند تا پاسخی برای این پیام بیابد. مخاطبان پیام (که نمیدانیم واقعی یا خیالی هستند) میگویند که همهچیز خوب است، اما خداوند هیچ علاقهای به ما نشان نداده. ما اینجا در بابل پوسیدیم. پس خداوند در این پنجاه سال، کجا بود؟ چرا الآن باید با آن زمان فرق داشته باشد؟
نگرش اشعیای نبی نسبت به وقایع، بسیار متفاوت است. خداوند همیشه، از همان ابتدای خلقت، در کنار بشر بوده و تا به آخر نیز در کنار ما خواهد بود. نشانههای آن نیز در وقایع بینالمللی دیده میشدند. «فاتح عادل از شرق»، کوروش، پادشاه پارس بود؛ همان که پیروزیاش بر بابل امکان بازگشت قوم یهودا به وطن خود را فراهم کرد. بااینحال، این فقط کار کورش بهتنهایی نبود. «آن کیست که … او را به خدمت خویش برگماشت؟» همانگونه که در گذشته، بابلیان ارادۀ خداوند را به انجام رسانده بودند، اکنون نوبت کوروش بود تا خادم خداوند باشد. بر خلاف خدایان بابل که زمینگیر بودند، هیچ چیز نمیتواند خدای قوم اسرائیل را به بند کشد. او فعال و خستگیناپذیر است، همانگونه که همیشه در تاریخ قوم خود بوده.
قوم شکست خورده و از خانه و کاشانۀ خود دور افتادهاند. اما این نمیتواند آخر داستان باشد. آنان میتوانند با بالهایی همچون عقاب اوج بگیرند، اگر در ایمان، آنها را دیده و احساس کرده باشند. زمانی که ما نیز مثل آنها امید خود را از دست داده باشیم، کلمات اشعیای نبی با قلبهای ما نیز سخن خواهند گفت.