زندگی چیزی نیست جز یک وسوسه در پی وسوسه‌ای دیگر! اما ترتیب و توالی‌ای که لوقا برای این سه وسوسۀ بنیادین به‌کار برده، به‌لحاظ روحانی و روان‌شناختی معقول به نظر می‌رسد. مشکل ما با مستقیم‌ترین وسوسه‌ها (و غالباً سمج‌ترین آنها!) شروع می‌شود، یعنی آنهایی که ناشی از خواسته‌ها و نیازهای جسمانی ما هستند- یعنی اینکه اول، رفاه و راحتی خود را فراهم سازیم، و به دل‌مشغولی‌ها و عادت‌های خودمان رسیدگی کنیم، بدون اینکه اعتنایی به نیازهای دیگران بکنیم. اما بعد، وسوسۀ عمیق‌تری به سراغمان می‌آید، یعنی رسیدگی و خوراک‌دادن نه فقط به بدن‌مان، بلکه به نفس‌پرستی‌ای که نیروی محرکۀ آنست، به شهوت قدرت- وسوسۀ سلطه‌یابی در امور این دنیا. ممکن است بر وسوسۀ اول غلبه بیابیم، اما تنها به این دلیل که مجذوب وسوسۀ دوم شده‌ایم. برای مثال، رژیم غذایی می‌گیریم و بدن خود را در باشگاههای ورزشی تحت انضباط درمی‌آوریم؛ دستورهای مربی شخصی و برنامه‌های بدن‌سازی را اجرا می‌کنیم، اما تنها به این دلیل که امید داریم از این راه، ظاهر خود را چنان آراسته کنیم که در میان اطرافیان خود بدرخشیم و در این دنیا به موفقیت دست یابیم!

و بعد، آخرین و موذیانه‌ترین و بدترین همۀ وسوسه‌ها از راه می‌رسد: وسوسۀ غرور روحانی. ممکن است بر آمال و آرزوهای دنیوی غلبه کنیم، اما تنها با این هدف که خود را بستاییم که چقدر «روحانی» شده‌ایم، چقدر بهتر از همسایگان «کله‌گندۀ» خود شده‌ایم! درست همان راه و روش و امتیازاتی که طرح‌ریزی شده بودند تا ما را به نجات‌دهنده‌مان نزدیکتر سازند، و ما را تبدیل به سفیران محبت او تبدیل کنند، همان قابلیت‌های پرغروری می‌شوند که ما را از کسی جدا می‌سازند که قوتش در ضعف به کمال می‌رسد. خدا را شکر که او از جانب ما، بر این وسوسه‌ها چیره و پیروز شده، و ما می‌توانیم در پیروزی او سهیم گردیم و از آن قوت بگیریم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *