Today's word: لوقا ۲۴:‏۱۳‏-۳۵ | Bible Study: مزامیر ۱۱۶:‏۱‏-۳ ۱۰‏-۱۷اعمال ۲:‏۱۴آ، ۳۶‏-۴۱۱ پطرس ۱:‏۱۷‏-۲۳

ایام عید پاک

آیا عصبانیت متقابل را در این داستان احساس می‌کنید؟ وقتی شاگردان عیسای قیام‌کرده را ملاقات می‌کنند، نمی‌توانند باور کنند که او اخبار را نمی‌داند. در واقع، آن‌قدر غافلگیر شده‌اند که باید از قدم‌زدن بازایستند تا بتوانند با او صحبت کنند. اما واکنش عیسای قیام‌کرده از این نیز شدیدتر است. در ترجمهٔ انگلیسی آیهٔ ۲۵ پاسخ عیسی به آنان با «Oh!» آغاز می‌شود که می‌تواند معادل مناسبی برای «Aaagh» باشد. سپس آنان را«بی‌خرد» و «دیرفهم» توصیف می‌کند. شاید کلمهٔ «خِنگ» ترجمهٔ محاوره‌ای خوبی باشد. او بی‌تعارف حرف می‌زند.

من سپاسگزارم که نمونه‌های اندکی از عصبانیت عیسی، از جمله عیسای قیام‌کرده را در اختیار داریم. به‌عنوان معلم الهیات و کشیش محلی، عصبانیت را بارها تجربه کرده‌ام… . در واقع، دانشجویانم و اعضای کلیسایم هم بارها آن را تجربه کرده‌اند! گاهی در «گرفتن مطلب» کُندیم. برای بدخلقی و خودپسندی خودم بهانه‌تراشی نمی‌کنم، اما اندکی صراحت در گفت‌وگوها می‌تواند به کلیسا کمک کند تا نهادی صادق‌تر و مؤثرتر باشد.

اما عیسی کار را در اینجا رها نمی‌کند. شکیبایی محبت‌آمیز، ارزشی بنیادین است و او با این شاگردان جاهل آن‌قدر کار می‌کند که به‌تدریج مطلب را «بگیرند» و پس از آن، لحظهٔ فراموش‌نشدنیِ تشخیص و آشتی فرا‌ می‌رسد.

صراحت کلام و محبت عمیق، لزوماً با هم در تضاد نیستند. «بیان محبت‌آمیزِ حقیقت» می‌تواند پوششی برای خشونت کلامی باشد. اما از سوی دیگر، می‌تواند لحظه‌ای از محبت متقابل در مسیح به شمار آید.

Bible Study

لوقا ۲۴:‏۱۳‏-۳۵

در همان روز، دو تن از آنان به دهکده‌ای می‌رفتند، عِمائوس نام، واقع در دو فرسنگی اورشلیم. ایشان دربارۀ همۀ وقایعی که رخ داده بود، با یکدیگر گفتگو می‌کردند. همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی، خود، نزد آنها آمد و با ایشان همراه شد. امّا او را نشناختند زیرا چشمان ایشان بسته شده بود. از آنها پرسید: «در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟» آنها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. پرسید: «چه چیزی؟» گفتند: «آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پرقدرتی داشت. آنگاه یکی از ایشان که کْلِئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت: «آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیمی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟» سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. امّا ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد. افزون بر این، به‌واقع اکنون سه روز از این وقایع گذشته است. برخی از زنان نیز که در میان ما هستند، ما را به حیرت افکنده‌اند. آنان امروز صبح زود به مقبره رفتند، امّا پیکر او را نیافتند. آنگاه آمده، به ما گفتند فرشتگانی را در رؤیا دیده‌اند که به ایشان گفته‌اند او زنده است. آنگاه به ایشان گفت: «ای بی‌خردان که دلی دیرفهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! برخی از دوستان ما به مقبره رفتند و اوضاع را همان‌گونه که زنان نقل کرده بودند، یافتند، امّا او را ندیدند.» آیا نمی‌بایست مسیح این رنجها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟» سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدّس دربارۀ او گفته شده بود، برایشان توضیح داد. چون به دهکده‌ای که مقصدشان بود نزدیک شدند، عیسی وانمود کرد که می‌خواهد دورتر برود. آنها اصرار کردند و گفتند: «با ما بمان، زیرا چیزی به پایان روز نمانده و شب نزدیک است.» پس داخل شد تا با ایشان بماند. چون با آنان بر سفره نشسته بود، نان را برگرفت و شکر نموده، پاره کرد و به ایشان داد. در همان هنگام، چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند، امّا در‌ دم از نظرشان ناپدید گشت. آنها از یکدیگر پرسیدند: «آیا هنگامی که در راه با ما سخن می‌گفت و کتب مقدّس را برایمان تفسیر می‌کرد، دل در درون ما نمی‌تپید؟» پس بی‌درنگ برخاستند و به اورشلیم بازگشتند. آنجا آن یازده رسول را یافتند که با دوستان خود گرد ‌آمده، سپس، آن دو نیز بازگفتند که در راه چه روی داده و چگونه عیسی را هنگام پاره کردن نان شناخته‌اند. می‌گفتند: «این حقیقت دارد که خداوند قیام کرده است، زیرا بر شَمعون ظاهر شده است.»

مزامیر ۱۱۶:‏۱‏-۳ ۱۰‏-۱۷

خداوند را دوست می‌دارم، زیرا که آواز من و فریاد التماسم را شنیده است. چون گوش خود را به من مایل گردانیده، در روزهای زندگی خود او را خواهم خواند. بندهای مرگ بر گِرد من پیچید، فشارهای هاویه مرا درگرفت، به تنگی و اندوه گرفتار آمدم... ایمان داشتم، پس گفتم: «بسیار ذلیل گشته‌ام!» در پریشانی خود گفتم: «همۀ آدمیان دروغگویند!» دِینِ خود را به خداوند چگونه ادا کنم، برای همۀ احسانهایی که به من کرده است؟ پیالۀ نجات را بر خواهم افراشت و نام خداوند را خواهم خواند. نذرهای خود را به خداوند ادا خواهم کرد، در حضور تمامی قومش. مرگ سرسپردگان خداوند در نظر او گرانبها است. خداوندا، من بندۀ تو‌ام؛ بندۀ تو و پسر کنیز تو؛ تو بندهای مرا گشودی! قربانی شکرگزاری به تو تقدیم خواهم کرد و نام خداوند را خواهم خواند.

اعمال ۲:‏۱۴آ، ۳۶‏-۴۱

آنگاه پطرس با آن یازده تن برخاست و صدای خود را بلند کرده، خطاب بدیشان گفت: «ای یهودیان و ای ساکنان اورشلیم، این را دریابید و به آنچه می‌گویم به‌دقّت گوش فرا دهید! «پس قوم اسرائیل، جملگی به‌یقین بدانند که خدا این عیسی را که شما بر صلیب کشیدید، خداوند و مسیح ساخته است.» چون این را شنیدند، دلریش گشته، به پطرس و سایر رسولان گفتند: «ای برادران، چه کنیم؟» پطرس بدیشان گفت: «توبه کنید و هر یک از شما به نام عیسی مسیح برای آمرزش گناهان خود تعمید گیرید که عطای روح‌القدس را خواهید یافت. زیرا این وعده برای شما و فرزندانتان و همۀ کسانی است که دورند، یعنی هر که خداوندْ خدای ما او را فرا خوانَد.» پطرس با سخنان بسیار دیگر شهادت داد و ترغیبشان کرده، گفت: «خود را از این نسل منحرف برهانید!» پس پیام او را پذیرفتند و تعمید گرفتند. در همان روز حدود سه هزار تن بدیشان پیوستند.

۱ پطرس ۱:‏۱۷‏-۲۳

اگر او را پدر می‌خوانید که هر کس را بی‌غرض بر حسب اعمالش داوری می‌کند، پس دوران غربت خویش را با ترس بگذرانید، زیرا می‌دانید از شیوۀ زندگی باطلی که از پدرانتان به ارث برده بودید، بازخرید شده‌اید، نه به چیزهای فانی چون سیم و زر، بلکه به خون گرانبهای مسیح، آن برۀ بی‌عیب و بی‌نقص. او پیش از آفرینش جهان انتخاب شد، امّا در این زمانهای آخر برای شما ظهور کرد. شما به واسطۀ او به خدا ایمان آورده‌اید، به خدایی که او را از مردگان برخیزانید و جلال بخشید، بدان سان که ایمان و امیدتان بر خداست. حال که با اطاعت از حقیقت، جانهای خویش را طاهر ساخته‌اید تا محبت برادرانۀ بی‌ریا داشته باشید، بر شماست که یکدیگر را از صمیم دل به شدّت محبت کنید. زیرا تولد تازه یافته‌اید، نه از تخم فانی بلکه تخم غیرفانی، یعنی کلام خدا که زنده و باقی است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *