یک عهد (وصیت) چه تاثیر عمیقی میتواند داشته باشد! قرائت امروز از عهدعتیق که در مورد پیامبری آمادۀ شهادت است، برای امروز یعنی روز استیفان قدیس انتخاب شده، زیرا استیفان در آخرین سخنان خود، پیش از شهادت، به رنج انبیا اشاره کرده بود: «کدام پیامبر است که از دست پدران شما آزار ندیده باشد؟» (اعمال ۷:۵۲)
اما اگر این بخش را بهمنزلۀ ادامۀ عهدعتیق میخوانیم، مهم است که به تفاوتهای عهدین نیز توجه داشته باشیم: ارمیا بدون اغماض آزاردهندگان خود را بهخاطر ریختن خونش ملامت کرده بود: «اما یقین بدانید که با کشتن من، خون فرد بیگناهی را بر خویشتن و بر این شهر و ساکنانش وارد خواهید آورد». اما آخرین سخنان استیفان عکس گفتۀ ارمیا بود: «خداوندا، این گناه را به پای ایشان مگذار.» (اعمال ۷:۶۰)، کلماتی که انعکاسی از آخرین گفتههای مسیح بر صلیب بود: «ای پدر، اینان را ببخش» (لوقا ۲۳:۳۴).
آخرین کلام (وصیت) استیفان، این شاهد عهدجدید، بیش از آنچه تصور میکنیم، ثمر به بار آورد. اگر خون شهدا بذر کلیساست، پس ثمرۀ نخستین بذر استیفان، تبدیل پولس بود. پس از این حادثه، سولس، جوانِ رقتانگیز، همان که در زمان سنگسار استیفان لباسهای قاتلان را نگه داشته بود، سوار بر اسب، از دروازۀ دمشق، یعنی صحنۀ آن سنگسار بیرون رفت. شاید او در هنگام گذر از آن نقطه، درخشش چهرۀ استیفان و آخرین کلماتی را که بر لب راند به یاد آورده بود. اما پولس قرار بود در راه، با همان نور و محبتی روبهرو شود که در هنگام مرگ، در چهرۀ استیفان درخشیدن گرفت. ارمیا جملۀ «خون فرد بیگناهی را بر خویشتن و بر این شهر و ساکنانش وارد خواهید آورد» را بهعنوان نفرین بیان کرده بود؛ اما پولس و استیفان میدانستند آن خون بیگناه حقیقتاً متعلق به کیست و این را نیز میدانستند که مایۀ برکت است.
Today's Prayer
ای پدر سخاوتمند،
که نخستین شهید، استیفان را هدیه کردی
فیض عطا کن تا برای آنانی که علیه او سنگ برداشتند، دعا کنیم:
عطا کن تا در تمام رنجهایمان از برای حقیقت
یاد بگیریم که دشمنان خود را نیز محبت کنیم
و برای آنان که بدی ما را میخواهند، طلب بخشش کنیم،
با نگاه به آسمان و به او که برای ما مصلوب شد،
عیسای مسیح، واسطه و مدافع ما،
که زنده است و با تو حکومت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، حال تا ابدالآباد.
Bible Study
اعمال ۶
در آن ایام که شمار شاگردان فزونی مییافت، یهودیانِ یونانیزبان از یهودیانِ عبرانیزبان گِلِه کردند که بیوهزنانِ ایشان از جیرۀ روزانۀ غذا بیبهره میمانند. پس آن دوازده رسول، جماعتِ شاگردان را فرا خواندند و گفتند: «شایسته نیست که ما برای غذا دادن به مردم، از خدمتِ کلام خدا غافل مانیم. پس ای برادران، از میان خود هفت تن نیکنام را که پر از روح و حکمت باشند برگزینید تا آنان را بر این کار بگماریم و ما خود را وقف دعا و خدمت کلام خواهیم کرد.» این سخن همگان را پسند آمد. پس استیفان را که مردی پر از ایمان و روحالقدس بود، به اتفاق فیلیپُس، پْروخُروس، نیکانور، تیمون، پَرمیناس و نیکولائوس، که از یهودیشدگان اَنطاکیه بود، برگزیدند. این مردان را نزد رسولان حاضر کردند و رسولان دعا کرده، بر ایشان دست گذاشتند. پس نشر کلام خدا ادامه یافت و شمار شاگردان در اورشلیم بهسرعت فزونی گرفت و جمعی کثیر از کاهنان نیز مطیع ایمان شدند. استیفان پر از فیض و قدرت بود و معجزات و آیات عظیم در میان قوم به ظهور میآورد. امّا تنی چند از اعضای کنیسهای موسوم به ’کنیسۀ آزاد شدگان‘، که از یهودیان قیرَوان و اسکندریه و نیز شماری از اهالی کیلیکیه و آسیا بودند، با او به مجادله برخاستند. ولی در برابر حکمت و روحی که استیفان با آن سخن میگفت، یارای مقاومت نداشتند. پس تنی چند را مخفیانه برانگیختند تا بگویند: «ما شنیدیم که استیفان به موسی و خدا سخنان کفرآمیز میگفت.» آنها مردم و مشایخ و علمای دین را تحریک کردند و بر سر استیفان ریخته، او را گرفتند و به شورا بردند. چند شاهد دروغین نیز آوردند که میگفتند: «این شخص دمی از سخنگفتن برضد این مکان مقدّس و شریعت بازنمیایستد. زیرا خود شنیدیم که میگفت عیسای ناصری این مکان را ویران خواهد کرد و رسومی را که موسی به ما سپرده است، تغییر خواهد داد.» در این هنگام، همۀ حاضرانِ در شورا به استیفان چشم دوختند و چهرۀ او را همچون چهرۀ فرشتگان دیدند.'
مزامیر ۱۳
تا به کی، خداوندا؟ آیا مرا تا ابد فراموش خواهی کرد؟ تا به کی روی خود را از من خواهی پوشانید؟ تا به کی با اندیشههایم دست به گریبان باشم، و همۀ روز در دلم غم باشد؟ تا به کی دشمنم بر من سرافراز شود؟ ای یهوه خدای من، بر من نظر کن و اجابتم فرما. به چشمانم روشنایی بخش، مبادا به خواب مرگ بخسبم؛ مبادا دشمنم گوید: «بر او چیره شدم»، و خصمانم از تزلزلم شادمان شوند. و اما من، بر محبت تو توکل میدارم؛ دلم در نجات تو شادی خواهد کرد. برای خداوند خواهم سرایید، زیرا مرا سزای نیکو داده است.'
ارمیا ۲۶:۱۲-۱۵
پس اِرمیا خطاب به تمامی صاحبمنصبان و همۀ قوم چنین گفت: «خداوند مرا فرستاده است تا همۀ سخنانی را که شنیدید، بر ضد این خانه و بر ضد این شهر نبوّت کنم. پس حال راهها و کردار خود را اصلاح کنید و به آواز یهوه خدایتان گوش فرا دهید، تا خداوند از بلایی که بر شما فرموده است، منصرف شود. و اما من، اینک در دست شما هستم. هرآنچه در نظرتان نیکو و درست است، بر من روا دارید. اما یقین بدانید که با کشتن من، خون فرد بیگناهی را بر خویشتن و بر این شهر و ساکنانش وارد خواهید آورد، زیرا که براستی خداوند مرا نزد شما فرستاده تا تمامی این سخنان را به گوش شما برسانم.» '