Today's word: نحمیا، فصل ۲ | Bible Study: مزمور ۷۶مزمور ۷۹رومیان ۱۴:‏۱-‏۱۲

این روزها دربارهٔ موضوع رهبری در کلیسا بحث‌ فراوان است. شهادت نحمیا نشان‌ می‌دهد که او چگونه از موقعیت خادمی وفادار به موقعیت رهبری خدمتگزار انتقال می‌یابد. برای نحمیا درد دل کردن با پادشاه بدون خطر نبود، اما صدق و صفای او سبب شد پادشاه از او حمایت کند. او با تکیه و اعتماد به خدا، خود را در اختیار او قرار داد و بدین طریق، بر آن شد تا دعای خود را به مرحلهٔ عمل درآورد، به شکلی که هم شهامتش را آشکار می‌ساخت و هم حزم و احتیاط و تدبیرش را.
او بی‌درنگ دست‌به‌کار شد و به اندازهٔ کافی دانایی به‌خرج داد تا کار را در خفا انجام دهد و حصار شهر را شبانه و دور از چشم دیگران مورد بازدید قرار دهد. چاره‌ای نبود جز اینکه طرح او برای مرمّت حصار با مخالف آنانی روبه‌رو شود که از نگون‌بختی شهر سود می‌بردند. چون میزان خسارات را برآورد کرد، برنامه‌ای برای بازسازی دیوارهای شهر ارائه داد، برنامه‌ای که سبب شد مخالفت‌ها حالتی علنی به خود بگیرند.

رهبری نحمیا همراه بود با شهامت، اما شتاب‌زده و بدون رعایت احتیاط نبود. او می‌دانست چه زمانی لب به سخن بگشاید و چه زمانی خاموش باشد. همین‌طور تشخیص می‌داد چه زمانی تدبیرهای خود را برای خود نگه دارد، و چه زمانی نیاز داشت دیگران را به پیروی از اهدافش برانگیزد. او با دشمانش در زمان و مکانی ملاقات می‌کرد که مورد نظر خودش بود، و نیّات خود را بدون سازش‌کاری مطرح می‌ساخت. ما باید مراقب باشیم که چه دعایی می‌کنیم- و ما نیز ممکن است نیاز داشته باشیم دعاهای خود را خودمان به‌اجرا درآوریم!

Today's Prayer

ای خدایی که نجات‌دهندهٔ ما هستی،
با ترحم و با قدرت به این دنیای زخمی بنگر؛
ما را در ایمان به وعده‌های آرام‌بخش خودت محکم حفظ فرما،
همان آرامشی که پسرت، عیسای مسیح،
و نجات‌دهندهٔ ما، برای ما حاصل فرموده است.

Bible Study

نحمیا، فصل ۲

در ماه نیسان، از سال بیستمِ اردشیر شاه، آنگاه که شراب پیش وی بود، من شراب را برگرفته، به پادشاه دادم. پیش از آن هرگز در پیشگاه پادشاه، ملول حاضر نشده بودم. پس پادشاه از من پرسید: «چرا رویت چنین ملول است، حال آنکه بیمار نیستی؟ این چیزی جز ملالت دل نیست.» آنگاه بسیار هراسان شدم، و پادشاه را گفتم: «پادشاه تا ابد زنده بماند! رویم چگونه ملول نباشد، حال آنکه شهر مقبرۀ پدرانم ویران است و دروازه‌هایش به آتش سوخته شده؟» پادشاه مرا گفت: «خواهش تو چیست؟» پس به خدای آسمانها دعا کردم، و به پادشاه گفتم: «اگر پادشاه را پسند آید و نظر لطف تو بر خدمتگزارت باشد، مرا به یهودا، به شهر مقبرۀ پدرانم، بفرست تا آن را بازسازی کنم.» پادشاه در حالی که شهبانو در کنارش نشسته بود، از من پرسید: «سفرت چقدر به طول خواهد انجامید و کی باز خواهی گشت؟» چون زمانی تعیین کردم، پادشاه را پسند آمد که مرا بفرستد. نیز او را گفتم: «اگر پادشاه را پسند آید، نامه‌هایی خطاب به والیان ماوراءالنهر به من عطا شود تا ایشان به من اجازۀ عبور دهند، تا اینکه به یهودا برسم. و نامه‌ای نیز خطاب به آساف، سرپرست درختستانهای پادشاه، به من عطا شود تا چوب برای ساختن تیرهای دروازه‌های مَقَر پادشاهی، که در جوار معبد است، به من بدهد، و نیز برای حصار شهر، و خانه‌ای که در آن ساکن خواهم شد.» پس پادشاه بر حسب دست مهربان خدایم که بر من بود به من عطا فرمود. پس نزد والیان ماوراءالنهر رفتم و نامه‌های پادشاه را بدیشان دادم. پادشاه، سرداران سپاه و سواره‌نظام نیز همراه من فرستاده بود. اما چون سَنبَلَطِ حُرونی و طوبیا صاحبمنصب عَمّونی این را شنیدند، ایشان را بسیار ناپسند آمد که کسی در طلب رفاه بنی‌اسرائیل آمده است. پس به اورشلیم رفتم و سه روز در آنجا ماندم. شبانگاهان با تنی چند از مردانی که همراهم بودند، برخاستم. به کسی نگفته بودم که خدایم در دلم چه نهاده بود تا برای اورشلیم بکنم. چارپایی نیز جز آن که بر آن سوار بودم همراهم نبود. شبانگاهان از دروازۀ درّه به سوی چشمۀ اژدها و دروازۀ خاکروبه بیرون رفتم و حصارهای در هم شکستۀ اورشلیم و دروازه‌های به آتش سوخته‌اش را ملاحظه کردم. سپس به سوی دروازۀ چشمه و استخر پادشاه پیش رفتم، اما برای عبور چارپایی که بر آن سوار بودم، راهی نبود. صاحبمنصبان نمی‌دانستند کجا رفته یا چه کرده بودم، زیرا هنوز به یهودیان و کاهنان و نُجبا و صاحبمنصبان و دیگر انجام‌دهندگان کار چیزی نگفته بودم. پس ایشان را گفتم: «شما مصیبتی را که بدان گرفتار آمده‌ایم، می‌بینید: اورشلیم ویران است و دروازه‌هایش به آتش سوخته شده. بیایید حصار اورشلیم را بنا کنیم، تا بیش از این رسوایی نکشیم.» پس شبانه از درّه بالا رفتم و حصار را ملاحظه کرده، برگشتم و از دروازۀ درّه داخل شده، مراجعت کردم. پس ایشان را از دست خدای خویش که به مهربانی بر من بود و نیز از سخنانی که پادشاه به من گفته بود، آگاه ساختم. پاسخ دادند: «بیایید برخیزیم و بنا کنیم.» پس دستان خویش را به جهت انجام این کارِ نیکو قوی ساختند. اما چون سَنبَلَطِ حُرونی و طوبیا صاحبمنصبِ عَمّونی و جِشِمِ عَرَب این را شنیدند، ما را ریشخند و تحقیر کرده، گفتند: «این چه کار است که شما می‌کنید؟ آیا بر پادشاه می‌شورید؟» من بدیشان پاسخ داده، گفتم: «خدای آسمانها، اوست که ما را کامیاب خواهد ساخت. ما خدمتگزاران او برخاسته، بنا خواهیم کرد؛ اما شما را هیچ نصیب و حق و ادعایی در اورشلیم نیست.»

مزمور ۷۶

در یهودا، خدا را می‌شناسند؛ در اسرائیل، نام او عظیم است. منزلگاه او در سالیم است، و مسکن او در صَهیون. در آنجا، تیرهای آتشین را بشکست، سپر و شمشیر و جنگ را. سِلاه تو می‌درخشی و پرشکوه‌تر از کوهستانهای آکنده از شکاری! دلاوران تاراج شدند؛ و خواب ایشان را در ربود! از جنگاوران، یکی هم نبود که دست خویش حرکت تواند داد! به عتاب تو، ای خدای یعقوب اسب و ارابه از حرکت بازایستادند! براستی که تو مَهیب هستی! آنگاه که خشم گیری، کیست که در حضورت تواند ایستاد؟ از آسمان داوری را اعلام کردی، و زمین ترسان شد و خاموشی گزید، آنگاه که خدا به داوری برخاست تا ستمدیدگان زمین را جملگی نجات بخشد. سِلاه به‌یقین که خشم بشر به ستایش تو می‌انجامد، و باقیماندۀ خشم را بر کمر خود خواهی بست. برای یهوه خدای خویش نذر کنید و وفا نمایید؛ همۀ آنان که گرداگرد اویند، برای او که مَهیب است، پیشکشها بیاورند! او جان حکمرانان را می‌گیرد، پادشاهان زمین از او ترسانند!

مزمور ۷۹

خدایا، قومها به میراث تو داخل گشته‌اند؛ معبد مُقدّست را نجس ساخته‌اند، و اورشلیم را به ویرانه‌ای بدل کرده‌اند. اجساد خدمتگزارانت را خوراک مرغان هوا ساخته‌اند، و گوشت تن سرسپردگانت را طعمۀ وحوش زمین گردانیده‌اند. خون ایشان را همچون آبْ گِرداگرد اورشلیم ریخته‌اند، بی‌آنکه کسی باشد که دفنشان کند. نزد همسایگان رسوا شده‌ایم، و مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیانیم‌. تا به کی خداوندا؟ آیا تا به ابد خشمگین خواهی بود؟ تا به کی غیرتت چون آتش خواهد سوزانید؟ غضب خود را بر قومهایی بریز که تو را نمی‌شناسند، و بر ممالکی که نام تو را نمی‌خوانند؛ زیرا یعقوب را فرو بلعیده‌اند و منزلگاه او را ویران کرده‌اند. گناهان پیشینیان را، بر ما به یاد میاور! رحمتت به ملاقات ما بشتابد، زیرا که بسیار ذلیل گشته‌ایم! ای خدای نجات ما، به‌خاطر جلال نام خود یاریمان ده! به‌خاطر نام خود ما را برهان و گناهانمان را کفاره فرما! چرا قومها بگویند: «خدای ایشان کجاست؟» بگذار در برابر چشمان ما، قومها تقاص خون خدمتگزاران تو را پس دهند. نالۀ اسیران به حضور تو برِسد! بر حسب عظمت بازوی خویش جان محکومانِ به مرگ را حفظ فرما! دامن همسایگان ما را، ای خداوندگار، هفت چندان از اهانتی که بر تو روا داشته‌اند، پر کن! آنگاه ما که قوم تو و گوسفندان چراگاه توییم، جاودانه شکرت خواهیم گزارد، و نسل اندر نسل ستایش تو را بر زبان خواهیم راند.

رومیان ۱۴:‏۱-‏۱۲

کسی را که ایمانش ضعیف است، بپذیرید، بی‌آنکه دربارۀ مسائل مورد تردید، حکم صادر کنید. ایمانِ یکی به او اجازه می‌دهد هر غذایی را بخورد، امّا دیگری که ایمانش ضعیف است، فقط سبزیجات می‌خورد. آن که همه چیز می‌خورد، نباید به آن که نمی‌خورد به دیدۀ تحقیر بنگرد؛ و آن که همه چیز نمی‌خورد، نباید آن کس را که هر غذایی را می‌خورد، محکوم کند. زیرا خدا او را پذیرفته است. تو کیستی که بر خدمتکار شخصی دیگر حکم می‌کنی؟ استوار ماندن یا فرو افتادن او به آقایش مربوط است. و او استوار هم خواهد ماند زیرا خداوند قادر است او را استوار گرداند. کسی یک روز را از دیگر روزها مقدّستر می‌شمارد؛ فردی دیگر، همۀ روزها را یکسان می‌پندارد. هر کس در ذهن خودش کاملاً متقاعد باشد. آن که روزی خاص را مهم می‌شمارد، برای خداوند چنین می‌کند. آن که می‌خورد، برای خداوند می‌خورد، زیرا خدا را شکر می‌گوید. و آن که از خوردن می‌پرهیزد، او نیز برای خداوند چنین می‌کند و خدا را شکر می‌گزارد. زیرا هیچ‌یک از ما برای خود زندگی نمی‌کنیم و هیچ‌یک از ما برای خود نمی‌میریم. اگر زندگی می‌کنیم، برای خداوند است، و اگر می‌میریم، آن نیز برای خداوند است. پس خواه زندگی کنیم، خواه بمیریم، از آنِ خداوندیم. مسیح نیز به همین سبب مرد و زنده شد تا خداوندِ زندگان و مردگان باشد. پس تو چرا برادر خود را محکوم می‌کنی؟ و تو چرا به برادر خود به دیدۀ تحقیر می‌نگری؟ زیرا همۀ ما در برابر مسند داوری خدا حاضر خواهیم شد. چرا که نوشته شده است: «خداوند می‌گوید: به حیات خود قسم که هر زانویی در برابر من خم خواهد شد و هر زبانی به خدا اقرار خواهد کرد.» پس هر یک از ما حساب خود را به خدا باز خواهد داد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *