فریاد صادقانهٔ ارمیا در این آیات را میتوان امروز نیز مانند آن زمان، سر داد. همهٔ ما با حسّ ذاتی عدالتخواهی زاده شدهایم و انتظار داریم برای انسانهای نیک، اتفاقات خوبی بیفتد. اما وقتی به اطراف خود نگاه میکنیم، به نظر میرسد که چنین اعتقادی پایه و اساس اندکی دارد، اگر نگوییم هیچ پایه و اساسی ندارد. امروز، مانند آن روزگار، به نظر میرسد که «طریق شریران کامیاب میشود».
اگر پاسخی سهل و آسان برای این مسئلهٔ کهن وجود میداشت، علمای الهیات قطعاً آن را سالها پیش پیدا میکردند. در نگاه اول نیز این آیات کمک چندانی به ما نمیکنند. در آنها، ارمیا که خود را مانند برهای آرام و دستآموز میدید که به کشتارگاه میبرند، شکایتکنان از خدا نشانهای میطلبید، نشانهای حاکی از اینکه خدا برای سرنگونی شریران وارد عمل میگردد. جملهای که او بهکار میبَرَد، تحریکآمیز است: آنانی که خدا «به دهانشان نزدیک است، اما از قلبشان دور». به بیانی دیگر، ایشان حرف خدا را میزدند، اما به او اجازه نداده بودند ایشان را آنگونه که واقعاً بودند، شکل بخشد (در اندیشهٔ مردم عبرانی، دل هم جایگاه احساس بود و هم جایگاه اراده و تصمیمگیری).
اما نکتهٔ تکاندهنده این است که ارمیا به شناختی که از خدا داشت مطمئن باقی ماند، و وقتی هیچ نشانهای از عمل خدا در دنیا نمیدید، لب به اعتراض و شکایت میگشود. این همان جوهر دعای شفاعتی است، یعنی نگه داشتن این اطمینان که خدا، خدای عدل و انصاف است و اعتراض خستگیناپذیر بر ضد بیعدالتی که در پیرامون خود میبینیم.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که پسر عزیزت، بهسوی شادی نرفت،
بلکه نخست متحمل درد و رنج شد،
و وارد جلال نگردید، مگر پس از آنکه بر صلیب شد:
از سر رحمت خود، عنایت فرما که ما که طریق صلیب را میپیماییم،
طریق حیات و آرامش را بیابیم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
ارمیا ۱۱:۱۸ تا ۱۲:۶
خداوند آن را بر من آشکار ساخت، پس آن را دانستم، زیرا در آن زمان اعمال ایشان را به من نشان داد. اما من همچون برهای دستآموز بودم که به کشتارگاه ببرند. نمیدانستم که دسیسهها بر ضد من کرده، میگفتند: «درخت را با میوهاش برکَنیم، او را از زمینِ زندگان منقطع سازیم تا دیگر نامی از او در یادها نماند.» اما تو ای خداوند لشکرها و ای داور عادل که آزمایندۀ دل و ذهنی، بگذار انتقامی را که از ایشان میکِشی، ببینم، زیرا که دعوی خویش نزد تو آوردهام. از این رو خداوند دربارۀ عَناتوتیان که قصد جان تو کردهاند و میگویند: «به نام خداوند نبوّت مکن، وگرنه به دست ما کشته خواهی شد»، چنین میفرماید، آری، خداوند لشکرها چنین میگوید: «اینک آنها را مجازات خواهم کرد؛ جوانانشان به دَمِ شمشیر خواهند مرد و پسران و دخترانشان از قحطی هلاک خواهند شد. کسی از ایشان باقی نخواهد ماند. زیرا که در سالِ مجازاتِ عَناتوتیان، بر ایشان بلا خواهم فرستاد.»
تو عادلی، ای خداوند، هرگاه شکایتی به حضورت میآورم؛ با این حال، با تو از عدالت سخن خواهم گفت. چرا طریق شریران کامیاب میشود؟ چرا خیانتپیشگان جملگی در آسایشند؟ تو آنان را غرس میکنی، و ریشه میدوانند؛ نمو میکنند و میوه میآورند. تو به دهان ایشان نزدیکی، اما از قلبشان دور. اما تو، ای خداوند، مرا میشناسی؛ مرا میبینی و اندیشههایم را دربارۀ خود میآزمایی. ایشان را همچون گوسفندانِ کُشتاری بیرون بِکِش، و برای روزِ کشتار جدایشان کن. تا به کی این سرزمین به ماتم نشیند و گیاهان همۀ صحراها خشک مانَد؟ به سبب شرارت ساکنان آن، چارپایان و پرندگان هلاک گشتهاند؛ زیرا میگویند: «او به عاقبتِ ما توجهی ندارد.» «اگر وقتی با پیادگان دویدی تو را خسته کردند، پس چگونه با اسبان برابری توانی کرد؟ و اگر اعتمادت را بر سرزمینی ایمن نهادهای، در بیشههای اطراف اردن چه خواهی کرد؟ زیرا حتی برادران و خاندان پدرت به تو خیانت ورزیدهاند، و فریاد خویش بر ضد تو بلند کردهاند؛ پس گرچه سخنان نیکو با تو بگویند، به ایشان اعتماد مکن.»
مزمور ۹
تو را، ای خداوند، به تمامی دل سپاس خواهم گفت؛ همۀ شگفتیهای تو را بیان خواهم کرد. در تو شادی و وجد خواهم نمود، نام تو را، ای متعال، خواهم سرایید. چون دشمنانم به عقب بازگردند؛ از حضور تو میلغزند و هلاک میشوند. زیرا که تو مرا به انصاف دادرسی کردهای؛ تو بر مسند خود نشسته به عدل داوری کردهای. قومها را عتاب کرده و شریران را نابود کردهای؛ نام ایشان را محو کردهای تا ابدالآباد. دشمن در ویرانههای ابدی نیست گردیده است، شهرهایشان را از بیخ و بُن برکندهای؛ حتی یادِ آنها نیز از میان رفته است. اما خداوند جاودانه جلوس فرموده؛ او تخت خویش را برای داوری استوار داشته است. او خود بر جهان به عدل حکم میراند؛ و بر قومها به انصاف داوری میکند. خداوند برای ستمدیدگان قلعۀ بلند است، قلعۀ بلند در زمانهای تنگی. آنان که نام تو را میشناسند، بر تو توکل میدارند، زیرا تو، خداوندا، هرگز جویندگان خود را وانگذاشتهای. خداوند را که در صَهیون جلوس فرموده است، بسرایید؛ کارهای او را در میان قومها بازگو کنید. زیرا او که انتقامگیرندۀ خون است، ایشان را به یاد میآورد، او فریاد ستمدیدگان را فراموش نمیکند. ای خداوند، مرا فیض عطا فرما و بر آزاری که از دست دشمنانم میبینم نظر کن، ای که برافرازندۀ من از دروازههای مرگ هستی، تا همۀ اوصاف تو را در دروازههای دختر صَهیون برشمارم و در نجات تو شادی کنم. قومها در چاهی که خود کنده بودند، فرو افتادند؛ پای ایشان در دامی که خود نهفته بودند، گرفتار شد. خداوند خود را شناسانیده و داوری را به اجرا گذاشته است؛ شریران از کارهای دست خود به دام میافتند. هِجایون. سِلاه شریران به هاویه باز خواهند گشت؛ نیز همۀ قومهایی که خدا را فراموش میکنند. زیرا نیازمندان همیشه فراموش نخواهند شد، و امید ستمدیدگان تا ابد بر باد نخواهد بود. برخیز، ای خداوند! مگذار انسان چیره شود؛ باشد که قومها در پیشگاه تو داوری شوند. خداوندا، ترس بر جانشان بیفکن، تا قومها دریابند که انسانند و بس. سِلاه
مزمور ۶
خداوندا، در خشم خود توبیخم مکن، و در غضب خویش تأدیبم منما. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که پژمردهام؛ خداوندا، شفایم بخش، زیرا استخوانهایم مضطرب است، و جانم سخت پریشان است. و اما تو، ای خداوند، تا چند؟ خداوندا، بازگرد و جانم را برهان؛ بهخاطر محبت خویش نجاتم بخش. زیرا مردگان، تو را یاد نتوانند کرد. کیست که در هاویه تو را بستاید؟ از نالیدن خستهام، هر شب بسترم را غرق اشک میکنم، و تختخوابم را به گریه تَر میسازم. دیدگانم از اندوه، کمسو شده و به سبب همۀ دشمنانم، تار گشته است. ای همۀ بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند صدای گریۀ مرا شنیده است. آری، خداوند التماس مرا شنیده است؛ خداوند دعای مرا قبول میفرماید. دشمنانم جملگی سرافکنده و سخت پریشان خواهند شد، آنان روی برگردانیده، به ناگاه خجل خواهند گشت.
یوحنا ۷:۵۳ تا ۸:۱۱
سپس هر یک به خانۀ خویش رفتند.
سحرگاهان، عیسی باز به صحن معبد آمد. در آنجا مردم همه بر وی گرد آمدند؛ و او نشسته، به تعلیم ایشان پرداخت. امّا عیسی به کوه زیتون رفت. در این هنگام، علمای دین و فَریسیان، زنی را که در حین زنا گرفتار شده بود آوردند، و او را در میان مردم به پا داشته، موسی در شریعت به ما حکم کرده که اینگونه زنان سنگسار شوند. حال، تو چه میگویی؟» این را گفتند تا او را بیازمایند و موردی برای متهم کردن او بیابند. امّا عیسی سر به زیر افکنده، با انگشت خود بر زمین مینوشت. به عیسی گفتند: «استاد، این زن در حین زنا گرفتار شده است. ولی چون آنها همچنان از او سؤال میکردند، عیسی سر بلند کرد و بدیشان گفت: «از میان شما، هر آن کس که بیگناه است، نخستین سنگ را به او بزند.» و باز سر به زیر افکنده، بر زمین مینوشت. با شنیدن این سخن، آنها یکایک، از بزرگترین شروع کرده، آنجا را ترک گفتند و عیسی تنها به جا ماند، با آن زن که در میان ایستاده بود. آنگاه سر بلند کرد و به او گفت: «ای زن، ایشان کجایند؟ هیچکس تو را محکوم نکرد؟» پاسخ داد: «هیچکس، ای سرورم.» عیسی به او گفت: «من هم تو را محکوم نمیکنم. برو و دیگر گناه مکن.»