دوشنبۀ هفتۀ مقدسباید اعتراف کنم که شخصاً علاقۀ زیادی به فیلمهایی با فضای پادآرمانشهری دارم. فیلم «فرار لوگان» را بهیاد میآورم. فیلم علمی-تخیلی فوقالعادهای بود. این فیلم در سال ۱۹۷۶ ساخته شد و «جنی اگاتر» و «مایکل یورک» در آن به ایفای نقش پرداختند. در این فیلم که مربوط به آیندهای دوردست است، این زوج در تلاش برای فرار از چنگ تعقیبگران خود هستند، اما در نهایت متوجه میشوند پناهگاهی که به آن رسیدهاند، فضایی تباه و در حقیقت، یک ویرانشهر است. شمهای از شکوه پیشین این شهر هنوز دیده میشد -اما آنجا اکنون دیگر تبدیل به ویرانهای غیرمسکونی شده بود. آنجا، حلب، پالمیرا، بنغازی و طرابلس است.
ما در قرائتهای هفتۀ مقدس، با متناقضنماییهای متعددی روبهرو میشویم و تصویر محزونِ شهری ویران نیز از آن مستثنا نیست. این تصویر، نمایانگر مرگ و تنهایی جمعةالصلیب و همچنین استعارهای از اندوهی درونی است؛ یعنی مرگ و تخریبی درون روحمان. در حقیقت، ما برای وضعیتی که در آن گرفتاریم، عزاداری میکنیم.
نویسنده در این مرثیه، بهجای قوم خود سخن میگوید. همچنین، چیزهایی را که عیسی در هفتۀ مقدس و جمعةالصلیب تجربه کرد، بازتاب میدهد. چیزهایی مانند تنهایی، تحقیر، توهین و خشم. او چه کرده بود که شایستۀ چنین رفتاری باشد؟ «ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا واگذاشتی؟» (متی ۲۷:۴۶)
با وجود این، هفتۀ مقدس در مورد بهیادآوردن این حقیقت نیز میباشد که هر چقدر هم که احساس طردشدگی داشته باشیم، خدا هرگز ترکمان نخواهد کرد. ما در نهایت از میان ناامیدی و مرگ، برخیزانده خواهیم شد. این، مغایرت مربوط به جمعةالصلیب است. عیسی بهجای ما مطرود شد تا ما هرگز دیگر بدون خدا و تنها نمانیم. عیسی واگذاشته شد تا ما ابدیت خود را با خدا باشیم.