این وضعیتی جدید، اما داستانی قدیمی است. اشعیای نبی با ظرافت گذشتهشان را به یاد قوم میآورد. به نامهای پدران قوم توجه کنید: اسرائیل یا یعقوب نام کسی بود که با خدا کشتی گرفت و با وجود شکستهایش، برگزیده شد. پیش از او، ابراهیم بود که خدا وی را برگزید تا جد ملتی باشد که پیام خدا را به جهان برسانند. خدا از قرنها پیش، در کار آماده ساختنِ قوم خود بود، و آنان را فراموش نکرده بود ، حتی اگر آنان خدا را از یاد برده بودند.
اشعیا سه بار عنوان قدیمی «قدوس اسرائیل» را بهکار میبرد. این خدا، مثل هر خدایی نیست که اکنون برای مردم جالبتوجه شده باشد؛ بلکه خدایی است که همیشه همراه قوم خود بوده و او را بهعنوان رهاننده میشناسند. او خدایی است که مدتها پیش، قوم خود را از بردگی نجات داد و اکنون نیز میتواند دوباره نجاتشان دهد. خدا در زمان خروج قوم از مصر، برایشان در بیابان آب فراهم کرده بود و حالا هم همین کار را میتواند انجام دهد. او چشمهها در بیابان و رودها در بلندیهای کوهها جاری ساخته و تمام احتیاجات آنان را در سفر بازگشت به سرزمین موعود برایشان آماده کرده است.
پیام این نبی، جدید و بنیادین است، اما ریشه در گذشته دارد. ما خوانندگان این کتاب نیز همراه با قوم اسرائیل دعوت شدهایم تا ایمان داشته باشیم که خدا میتواند مقتدرانه در جهان کار کند، زیرا میتوانیم به گذشته بنگریم و ببینیم که خدا قبلاً چه کارهایی کرده است. ما نیز داستانی در مورد نجات داریم که ما را قادر میسازد به قدرت جاودانی خدا برای نجات ایمان بیاوریم.
Today's Prayer
ای خدای پدر،
کمک کن تا ندای مسیح پادشاه را بشنویم
و در خدمت او، پیروی کنیم،
آنکه پادشاهیاش پایانی ندارد؛
زیرا او با تو و روحالقدس حکومت میکند،
یک خدا، یک جلال.
Bible Study
اشعیا ۴۱:۸-۲۰
ای خاندان یعقوب این را بشنوید! ای شما که به نام اسرائیل خوانده میشوید، و از نسل یهودایید؛ ای کسانی که به نام خداوند سوگند یاد میکنید، و خدای اسرائیل را میخوانید، اما نه در صداقت و راستی. زیرا خویشتن را شهروندان شهر مقدس میخوانید، و مدعیِ تکیه بر خدای اسرائیلید که نامش خداوند لشکرهاست. «اما من رویدادهای پیشین را از قدیم خبر دادم؛ از دهان من صادر شدند و آنها را اعلام کردم؛ سپس بهناگاه آنها را به عمل آوردم، و واقع شدند. زیرا میدانستم که چه سختدل هستی، و گردن آهنین و پیشانی برنجین داری! پس آنها را از قدیم به تو خبر دادم، و پیش از رخ دادن، بر تو اعلام داشتم، مبادا بگویی: ”بتهایم اینها را به عمل آوردهاند، و تمثالهای تراشیدهام و بتهای ریخته شدهام آنها را مقرر داشتهاند.“ حال دربارۀ این امور شنیدی؛ پس بر آنها چشم بدوز! آیا آنها را بیان نخواهی کرد؟ از این پس چیزهای تازه بر تو اعلام میکنم، چیزهای نهان را که از آنها آگاه نبودهای. هماکنون آفریده میشوند، نه در ایام قدیم، و تو تا به امروز دربارۀ آنها نشنیده بودی؛ پس نمیتوانی بگویی: ”البته آنها را میدانستم.“ تو هرگز نشنیده و هرگز ندانستهای، و گوش تو از قدیم باز نشده است؛ زیرا میدانستم که چقدر خیانتکاری، و از بدو تولد عِصیانگر خوانده شدهای. بهخاطر نام خویش خشم خود را به تعویق خواهم افکند، و به سبب ستایش خویش آن را مهار خواهم کرد تا تو را منقطع نسازم. اینک تو را تصفیه کردم، اما نه چون نقره؛ و تو را در کورۀ مصیبت آزمودم. بهخاطر خودم چنین میکنم، آری تنها بهخاطر خودم؛ زیرا چرا باید نام من بیحرمت شود؟ من جلال خویش را به دیگری نخواهم داد. «ای یعقوب بشنو، و ای اسرائیل که تو را فرا خواندهام! من او هستم؛ من اوّلم و من آخر. دست خود من بود که بنیان زمین را نهاد؛ دست راست من بود که آسمانها را گسترانید. چون آنها را میخوانم، با هم به پا میخیزند. «پس همگی گرد هم آیید و گوش فرا دهید! کدام یک از بتها اینها را اعلام کرده است؟ آن که خداوند دوستش میدارد، خشنودی او را بر ضد بابِل عملی خواهد ساخت، و بازوی او بر کَلدانیان فرود خواهد آمد. من سخن گفتهام، آری من؛ و او را فرا خواندهام. من او را آوردم، و او در راه خویش کامیاب خواهد شد. نزدیک من آیید و این را بشنوید: از آغاز، من در نهان سخن نگفتهام؛ از زمانی که این پدید آمد، من حضور داشتهام.» و اکنون خداوندگارْ یهوه مرا و روح خود را فرستاده است. خداوند که ولیّ تو و قدوس اسرائیل است، چنین میفرماید: «من یهوه خدای تو هستم، که تو را به آنچه به سود توست تعلیم میدهم، و در طریقی که باید بروی هدایتت میکنم. کاش که به فرامین من توجه میکردی! آنگاه سلامتی تو همچون نهر، و پارسایی تو همچون امواج دریا میبود. نسل تو همچون ریگ، بیشمار، و فرزندانت همچون دانههای آن میبودند؛ نامشان هرگز منقطع نمیشد و از حضور من نابود نمیگشت.» از بابِل به در آیید! از میان کَلدانیان بگریزید! با فریادهای شادی این خبر را اعلام کنید و آن را تا به کرانهای زمین منتشر ساخته، بگویید: «خداوند خادم خویش یعقوب را فدیه داده است.» '
مزامیر ۱۲۵
آنان که بر خداوند توکل دارند چون کوه صَهیوناند که جنبش نمیخورد، بلکه تا به ابد برقرار است! چنانکه کوهها گرداگرد اورشلیماند، خداوند نیز گرداگرد قوم خویش است، از اکنون تا به ابد. عصای شرارت بر سرزمینی که نصیب پارسایان است، قرار نخواهد گرفت، مبادا پارسایان دست به شرارت بیالایند! خداوندا، در حقِ نیکان، نیکی کن، در حقِ راستدلان. اما آنان را که به راههای کج خویش روی کردهاند، آنان را، ای خداوند، با بدکاران روانه کن! صلح و سلامت بر اسرائیل باد!'
مکاشفه ۱۶:۱۲ تا آخر
فرشتۀ ششم پیالۀ خود را بر رود بزرگِ فُرات فرو ریخت و آب آن خشکید تا راه برای شاهانِ شرق باز شود. آنگاه دیدم سه روح خبیث در هیئت وزغ از دهان اژدها و از دهان آن وحش و از دهان نبی کذّاب بیرون آمدند. اینان ارواح دیوهایند که آیات به ظهور میآورند و نزد شاهان سرتاسر جهان میروند تا آنان را برای نبردِ روزِ عظیمِ خدای قادر مطلق گرد هم آورند. «بههوش باشید، که چون دزد میآیم! خوشا به حال آن که بیدار میماند و جامهاش را نگاه میدارد، مبادا عریان روانه شود و رسوای عالم گردد.» آنگاه آن سه روح پلید شاهان زمین را در جایی که به زبان عبرانیان ’حارمَگِدّون‘ خوانده میشود، گرد هم آوردند. فرشتۀ هفتم پیالۀ خود را در هوا پاشید و از آن تخت که در معبد بود، بانگی بلند برآمد که: «کار تمام است!» آنگاه برق آذرخش و غریوِ غرّش رعد بود که برمیخاست، و زمینلرزهای عظیم واقع شد، چندان عظیم که نظیرش تا انسان بر زمین میزیسته، روی نداده بود. شهر بزرگ سه پاره شد و شهرهای قومها فرو پاشیدند. و خدا بابِل بزرگ را به یاد آورد و جام سرشار از شرابِ خشمِ خروشانِ خود را به او نوشاند. جزیرهها گریختند و کوهها محو و نابود شدند. و از آسمان تگرگی سخت سنگین بر آدمیان فرو بارید که هر دانه، انگاری پنجاه کیلو وزن داشت؛ و آدمیان خدای را از بابت این بلا ناسزا گفتند، زیرا که بلایی سخت سنگین بود.'