Today's word: اعمال رسولان ۹: ۴ | Bible Study: * اعمال رسولان ۹: ۱- ۶* اعمال رسولان ۲۶: ۱ - ۱۵

پولس، رسول امت‌ها

«او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: “شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟”»

اعمال رسولان ۹: ۴

ایمان‌ آوردن سولس نقطۀ عطفی در روایت انتشار پیام انجیل در کتاب اعمال رسولان محسوب می‌شود. خداوند عیسی با وجود دوازده رسول که در زمان حیات زمینی خود برگزیده بود، پس از صعود خویش به آسمان، اراده کرد شخص دیگری را به‌ عنوان رسول خویش برای بشارت به غیر یهودیان برگزیند. تغییر ناگهانی باورهای ایمانی یک شخص متعصب مذهبی که نقش بازوی اجرایی مقاصد رهبران مذهبی یهود در حذف پیروان مسیح را ایفا می‌کرد، گواه روشنی بر مداخلۀ الهی در تغییر مسیر زندگی پولس رسول است. خدمتی که خداوند به پولس رسول سپرد، به‌ قدری دشوار بود که تنها فیض خدا و استقامت مثال‌ زدنی شخصی چون پولس انجام آن را امکان پذیر می‌ساخت. وسعت خدمات بشارتی و تعلیمی پولس، با وجود امکانات بسیار محدود آن زمان، پایه‌ گذاری جماعت‌ها و کلیساهای متعدد در نقاط مختلف قلمرو امپراطوری روم، و سرانجام نوشته‌های الهامی او که به‌ عنوان میراث مقدسی برای کلیسا در طول تاریخ به‌ جا مانده‌اند، همگی بر حقانیت رسالت پولس رسول شهادت می‌دهند.

پولس، مانند سایر رسولان مسیح، به‌ مدت سه سال و نیم عیسی را همراهی نکرده بود و به‌ عنوان یکی از سرسخت‌ترین مخالفان انجیل، ذره‌ای همدردی با اقلیتی کوچک و بی‌آزار که تنها پیام آنها صلح با خدا بود، در خود احساس نمی‌کرد. این سؤالِ بسیاری از مسیحیان و شاید حتی خود پولس رسول در اوایل ایمانش بود که چگونه خدا یک چنین دشمن سرسختی را برای مسئولیتی چنین عظیم برگزیده است؟ اما خدای نهان‌ بین که از نیات و افکار درونی تمامی انسان‌ها با‌خبر است، درون پوستۀ سخت و نفوذ‌ناپذیر سولس، شخصی حق‌جو را می‌دید که چون باشد، حاضر به پرداخت هر بهایی برای آن خواهد بود.

تبدیل یکی از سرسخت‌ ترین دشمنان انجیل به یکی از وفادارترین پیروان، معجزه‌ای است که تنها از دست عیسی ساخته است. خداوند عیسی بر آن بود که قلب پیام انجیل را که همان محبت به دشمن است، نه فقط توسط کلام، بلکه با همراه‌ کردن مخالفی سرسخت، به دشمنان خود انتقال دهد.

اگر در اطراف خود افراد متعصبی را می‌بینیم که در اعتقادات خود صادق هستند، از آنها روی برنگردانیم، چه‌ بسا خدا در درون بعضی از این افراد، خادمی وفادار را می‌بیند.

 

Bible Study

اعمال رسولان ۹: ۴

و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی

* اعمال رسولان ۹: ۱- ۶

ایمان آوردن سولُس
1و امّا سولُس که همچنان به دمیدنِ تهدید و قتل بر شاگردان خداوند ادامه می‌داد، نزد کاهن اعظم رفت 2و از او نامه‌هایی خطاب به کنیسه‌های دمشق خواست تا چنانچه کسی را از اهل طریقت بیابد، از زن و مرد، در بند نهاده، به اورشلیم بیاورد.
3طی سفر، چون به دمشق نزدیک می‌شد، ناگاه نوری از آسمان بر گِردش درخشید 4و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟»
5وی پاسخ داد: «خداوندا، تو کیستی؟»
پاسخ آمد: «من آن عیسی هستم که تو بدو آزار می‌رسانی. 6حال، برخیز و به شهر برو. در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید کنی.»
7همسفران سولُس خاموش ایستاده بودند؛ آنها صدا را می‌شنیدند، ولی کسی را نمی‌دیدند. 8سولُس از زمین برخاست، امّا چون چشمانش را گشود نتوانست چیزی ببیند؛ پس دستش را گرفتند و او را به دمشق بردند. 9او سه روز نابینا بود و چیزی نمی‌خورد و نمی‌آشامید.
10در دمشق شاگردی حَنانیا نام می‌زیست. خداوند در رؤیا بر او ظاهر شد و گفت: «ای حَنانیا!»
پاسخ داد: «بله خداوندا.»
11خداوند به او گفت: «برخیز و به کوچه‌ای که ’راست‘ نام دارد، برو و در خانۀ یهودا سراغ سولُس تارسوسی را بگیر. او به دعا مشغول است 12و در رؤیا مردی را دیده، حَنانیا نام، که می‌آید و بر او دست می‌گذارد تا بینا شود.»
13حَنانیا پاسخ داد: «خداوندا، از بسیاری دربارۀ این مرد شنیده‌ام که بر مقدسین تو در اورشلیم آزارها روا داشته است. 14و در اینجا نیز از جانب سران کاهنان اختیار دارد تا هر که را که نام تو را می‌خواند، در بند نهد.»
15ولی خداوند به حَنانیا گفت: «برو، زیرا که این مرد ظرف برگزیدۀ من است تا نام مرا نزد غیریهودیان و پادشاهانشان و قوم اسرائیل ببرد. 16من به او نشان خواهم داد که به‌خاطر نام من چه مشقتها باید بر خود هموار کند.»

* اعمال رسولان ۲۶: ۱ - ۱۵

1آگْریپاس خطاب به پولس گفت: «اجازه داری در دفاع از خود سخن بگویی.»
آنگاه پولس دست پیش برد و دفاع خویش را چنین عرضه داشت: 2«ای آگْریپاسِ پادشاه، خود را بس نیکبخت می‌شمارم که امروز در حضور شما ایستاده، در مقابل همۀ شکایات یهودیان از خود دفاع کنم. 3بخصوص اینکه می‌دانم شما با آداب و رسوم یهود و اختلافاتِ میان ایشان کاملاً آشنایید. حال، استدعا دارم صبورانه به عرایضم گوش فرا دهید.
4«یهودیان جملگی زندگی مرا از آغاز جوانی‌ام می‌دانند، از همان ابتدا که در میان قوم خود و در اورشلیم زندگی می‌کردم. 5آنها از دیرباز آگاهند و اگر بخواهند، می‌توانند شهادت دهند که من به عنوان یک فَریسی، از سختگیرترین فرقۀ دینمان پیروی می‌کردم. 6و امروز به‌خاطر امید به آنچه خدا به پدران ما وعده داده است، محاکمه می‌شوم. 7این همان وعده‌ای است که دوازده قبیلۀ ما از صمیم دل، شب و روز به امید دستیابی به آن عبادت می‌کنند. آری، ای پادشاه، در خصوص همین امید است که یهودیان مرا متهم می‌کنند. 8چرا باید برای شما ای حاضرین باور نکردنی باشد که خدا مردگان را برخیزانَد؟
9«مرا نیز یقین بود که می‌بایست از انجام هیچ کاری در مخالفت با نام عیسای ناصری کوتاهی نورزم. 10و این درست همان کاری بود که در اورشلیم می‌کردم. با دریافت مجوز از سران کاهنان، مقدسینِ بسیار را به زندان می‌افکندم، و چون به مرگ محکوم می‌شدند، علیه آنها رأی می‌دادم. 11بارها در پی مجازات ایشان، از کنیسه‌ای به کنیسۀ دیگر می‌رفتم و می‌کوشیدم به کفرگویی وادارشان کنم. شدّت خشم من نسبت به آنها چنان بود که حتی تا شهرهای اجنبیان تعقیبشان می‌کردم.
12«در یکی از این سفرها، با حکم و اختیارات کامل از جانب سران کاهنان، عازم دمشق بودم. 13هنگام نیمروز، ای پادشاه، در بین راه ناگهان نوری درخشانتر از نور خورشید از آسمان گِرد من و همراهانم تابید. 14همگی به زمین افتادیم، و من صدایی شنیدم که به زبان عبرانیان به من می‌گفت: ”شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟ تو را لگد زدن به سُکها کاری دشوار است!“
15«پرسیدم: ”خداوندا، تو کیستی؟“

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *