Today's word: ارمیا، فصل ۴۲ | Bible Study: مزمور ۷۳مرقس ۳:‏۷-‏۱۹الف

وقتی کتاب‌مقدس می‌فرماید که اهداف خدا تغییرناپذیرند (عبرانیان ۶:‏۱۷)، و نیز اینکه خدا خشنود می‌شود که «کاری تازه» انجام دهد (اشعیا ۴۳:‏۱۹)، با اینها چه می‌کنیم؟ این بیشتر بستگی دارد به اینکه چه نگرشی نسبت به رویدادها داریم.
اکنون یوحانان و مردم از ارمیا خواستند تا کلامی از «خدایش» بطلبد. ارمیا به ایشان یادآوری کرد که خداوند، خدای «ایشان» نیز هست! لذا قول دادند که «کلام یهوه، خدای خود را اطاعت خواهیم کرد»، فارغ از اینکه او بگوید.

در انتهای ده روز (آیا ما امروزه چنین صبر و تحملی داریم؟)، کلامی از جانب خداوند نازل شد. این بار نیز این کلام دعوت و هشداری بود به این شکل: «اگر چنین کنید… چنان خواهد شد». ارمیا با بدبینی بسیار، پیام را بیان کرد و تصور نمی‌کرد که مخاطبینش که تا آن زمان، اعتنایی به کلام خدا نکرده بودند، این بار به آن عمل کنند.

در نگاه اول، این دعوت و هشدار، نقطهٔ مقابل پیام‌های پیشین بود، پیام‌هایی که بر اساس آنها، مردم می‌بایست شهر را ترک گفته، تسلیم کدانیان می‌شدند. اکنون این پیام می‌گفت که باید همان جا بمانند. اما این به همان مفهوم اطاعت از عملکرد خدا از طریق کلدانیان است، منتها در شرایط جدید پس از سقوط اورشلیم. این پیام جدید همان اهداف را دنبال می‌کرد، اما در چارچوبی که در اثر تغییر در شرایط، شکل جدیدی به خود گرفته بود.

شاید انتظارات ما در تشخیص حضور خدا و عملکرد او، نیاز دارد پویاتر و خلاق‌تر گردد.

Today's Prayer

ای خداوندگار و صاحب آسمان و زمین،
همان‌گونه که عیسی به شاگردانش آموخت تا در دعا اسقامت به‌خرج دهند،
به ما نیز صبر و شهامت عنایت فرما تا هیچ‌گاه امید خود را از دست ندهیم،
بلکه همواره دعاهای خود را به حضورت بیاوریم؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، خداوندگار ما.

Bible Study

ارمیا، فصل ۴۲

آنگاه تمامی سرداران سپاه همراه با یوحانان پسر قاریَح و یِزَنیا پسر هوشَعیا، و تمامی مردم از کوچک و بزرگ پیش آمدند و به اِرمیای نبی گفتند: «تمنا اینکه التماس ما را بشنوی و نزد یهوه خدایت برای همۀ ما باقیماندگان قوم دعا کنی، زیرا چنانکه می‌بینی، از آن قوم بزرگ تنها این شمار اندک باقی مانده‌ایم. باشد که یهوه خدایت راهی را که باید برویم و کاری را که باید بکنیم، به ما بنمایاند.» اِرمیای نبی پاسخ داده، گفت: «شنیدم. اینک طبق درخواستتان به حضور یهوه خدایتان دعا خواهم کرد، و هرآنچه یهوه در پاسخ شما بگوید، به شما خواهم گفت و چیزی از شما باز نخواهم داشت.» ایشان نیز به اِرمیا گفتند: «خداوند بر ضد ما شاهدِ راست و امین باشد اگر مطابق تمامی کلامی که یهوه خدایت به واسطۀ تو نزد ما بفرستد، عمل نکنیم. چه نیک باشد چه بد، کلام یهوه خدای خود را که تو را نزد او می‌فرستیم اطاعت خواهیم کرد، تا با اطاعت از کلام یهوه خدای خود، روی سعادت ببینیم.» بدیشان گفت: «یهوه خدای اسرائیل، همان که مرا نزد او فرستادید تا مسئلت شما را به حضورش برسانم، چنین می‌فرماید: پس ارمیا، یوحانان پسر قاریَح و همۀ سرداران سپاه را که همراهش بودند و نیز تمامی مردم را از کوچک و بزرگ به حضور فرا خوانده، اگر در این سرزمین بمانید، شما را بنا کرده، ویران نخواهم ساخت، و غَرْس‌کرده، ریشه‌کن نخواهم نمود، زیرا از مصیبتی که به شما رسانیدم، برگشته‌ام. از پادشاه بابِل که از او بیم دارید، مهراسید؛ از او ترسان مباشید، زیرا خداوند می‌گوید من با شما هستم تا شما را از چنگ او رهانیده، نجات بخشم‌. بر شما رحمت خواهم کرد تا او نیز بر شما رحمت کند و شما را به سرزمینتان بازگرداند. اما اگر بگویید: ”در این سرزمین نمی‌مانیم،“ و بدین‌گونه از کلام یهوه خدایتان سرپیچی کنید و بگویید: ”نه، به سرزمین مصر خواهیم رفت، جایی که جنگ نخواهیم دید و صدای کَرِنا نخواهیم شنید و گرسنۀ نان نخواهیم بود، و در آنجا مسکن خواهیم گزید،“ پس ای باقیماندگان یهودا، به کلام خداوند گوش فرا دهید. خداوند لشکرها، خدای اسرائیل چنین می‌فرماید: اگر بر رفتن به مصر پا فشارید و بدان‌جا رفته، در آن سرزمین مسکن گزینید، آنگاه شمشیری که از آن می‌ترسید، آنجا در سرزمین مصر به شما خواهد رسید و قحطی‌ای که از آن بیم دارید تا آنجا از پی شما خواهد آمد، و در آنجا خواهید مرد. آری، تمامی آنان که عزمِ رفتن به مصر و سکونت در آنجا دارند، به شمشیر و قحطی و طاعون خواهند مرد. حتی یکی از ایشان نیز از بلایی که بر ایشان نازل می‌کنم، باقی نخواهد ماند و جان به در نخواهد برد. زیرا خداوند لشکرها، خدای اسرائیل چنین می‌فرماید: همان‌گونه که خشم و غضب من بر ساکنان اورشلیم فرو ریخت، بر شما نیز چون به مصر درآیید، غضب من فرو خواهد ریخت. شما به نفرین و وحشت و لعنت و تمسخر دچار خواهید شد، و این مکان را دیگر نخواهید دید. ای باقیماندگان یهودا، خداوند به شما گفته است: ”به مصر نروید!“ این را یقین دانید: من امروز به شما هشدار می‌دهم که اشتباه مهلکی مرتکب شدید که مرا نزد یهوه خدایتان فرستاده، گفتید: ”نزد یهوه خدایمان برای ما دعا کن، و ما را از هرآنچه یهوه خدایمان فرماید آگاه ساز، که آن را به عمل خواهیم آورد.“ من امروز شما را آگاه ساختم، اما شما سخن یهوه خدایتان را در مورد هیچ‌یک از چیزهایی که مرا نزد شما فرستاد تا به شما بگویم، نشنیدید. پس حال، یقین بدانید که شما در مکانی که می‌خواهید بروید و در آن زندگی کنید، به شمشیر و قحطی و طاعون خواهید مرد.»

مزمور ۷۳

به درستی که خدا برای اسرائیل نیکوست؛ برای آنان که پاکدلند. و اما من، چیزی نمانده بود پاهایم بلغزد؛ نزدیک بود قدمهایم از راه به در رود! زیرا بر فخرفروشان حسد بردم، آنگاه که رفاه شریران را دیدم. زیرا آنان را تا به مرگ دردی نیست؛ و تن ایشان سالم است. همچون دیگران در زحمت نیستند، و به بلاهای آدمیان گرفتار نمی‌آیند! از این رو، گردنبند کِبر بر گردنشان است، و تن‌پوشِ خشونت بر تنشان. چشمانشان از فربهی به در آمده است و خیالات دل ایشان را حد و مرزی نیست. تمسخر می‌کنند و بدخواهانه سخن می‌گویند، و متکبرانه، ظلم را بر زبان می‌رانند. دهانشان را بر ضد آسمان می‌گشایند، و زبانشان بر زمین جولان می‌دهد. از این رو قوم او به آنها روی می‌آورند و مشتاقانه هر سخن آنها را می‌پذیرند. و می‌گویند: «خدا چگونه بداند؟ آیا آن متعال علم دارد؟» آری، شریران چنین‌اند؛ همواره آسوده‌خیالند و دولتشان رو به فزونی است! بی‌گمان من به عبث دل خود را پاک نگاه داشته‌ام؛ و دستانم را به بی‌گناهی شسته‌ام! همۀ روز مبتلا بوده‌ام؛ و هر بامداد توبیخ گشته‌ام! اگر می‌گفتم: «‌چنین سخن خواهم گفت،» به نسل حاضر از فرزندان تو خیانت می‌ورزیدم. چون اندیشیدم که این را بفهمم، بر من بس دشوار آمد، براستی که ایشان را در جاهای لغزنده قرار می‌دهی؛ و به تباهیشان فرو می‌افکنی. تا آنکه به قُدس خدا داخل شدم؛ آنگاه سرانجامِ ایشان را دریافتم. چه به ناگاه هلاک گشته‌اند! و از وحشت، به تمامی نیست گردیده‌اند! همچون رؤیای شب، آنگاه که آدمی چشم گشاید، آن هنگام که تو برخیزی، خداوندگارا، ایشان را چون اوهام، ناچیز خواهی شمرد. آنگاه که جانم تلخ گشته بود و دلم ریش بود، [اما حال دریافته‌ام که] من پیوسته با توام، و تو دست راستم را می‌گیری. وحشی بودم و جاهل و در پیشگاهت مانند حیوانی بی‌شعور بودم. تو با مشورتِ خویش هدایتم می‌کنی، و پس از آن به جلالم می‌رسانی. در آسمان جز تو کِه را دارم؟ و بر زمین، هیچ چیز را جز تو نمی‌خواهم. تن و دل من ممکن است زائل شود، اما خداست صخرۀ دلم و نصیبم، تا ابد. زیرا براستی آنان که از تو دورند، هلاک خواهند شد؛ و آنان را که به تو خیانت می‌ورزند، نابود خواهی کرد. اما مرا نیکوست که به خدا نزدیک باشم. خداوندگارْ یهوه را پناهگاه خود ساخته‌ام تا همۀ کارهای تو را بازگویم.

مرقس ۳:‏۷-‏۱۹الف

سپس عیسی با شاگردان خود به سوی دریا کناره جُست. انبوهی از جلیلیان نیز در پی او روانه شدند. نیز، گروهی بسیار از مردم یهودیه و اورشلیم و اَدومیه و نواحیِ آن سوی رود اردن و حوالی صور و صیدون، چون خبر همۀ کارهای او را شنیدند، نزد وی آمدند. به سبب کثرت جمعیت، عیسی به شاگردان خود فرمود قایقی برایش آماده کنند، تا مردم بر او ازدحام نکنند. زیرا از آنجا که بسیاری را شفا داده بود، دردمندان بر او هجوم می‌آوردند تا لمسش کنند. هر گاه ارواح پلید او را می‌دیدند، در برابرش به خاک می‌افتادند و فریاد می‌زدند: «تو پسر خدایی!» امّا او ایشان را سخت برحذر می‌داشت که به دیگران نگویند او کیست. عیسی به کوهی برآمد و آنانی را که خواست، به حضور خویش فرا خوانْد و آنها نزدش آمدند. او دوازده تن را تعیین کرد و آنان را رسول خواند، تا همراه وی باشند و آنها را برای موعظه بفرستد، و از این اقتدار برخوردار باشند که دیوها را بیرون برانند. یعقوب پسر زِبِدی و برادر وی یوحنا (که آنها را ’بوآنِرجِس‘، یعنی ’پسران رعد‘ لقب داد)؛ آندریاس، فیلیپُس، بَرتولْما، مَتّی، توما، یعقوب پسر حَلْفای، تَدّای، شَمعون غیور، و یهودا اَسخَریوطی که عیسی را تسلیم دشمن کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *