چهارمین یکشنبه از عید تجلیدر آنجا، دو شخص عجیب و غریب حضور داشتند، دو فرد کهنسال که همیشه در محوطۀ معبد پرسه می‌زدند، گویی دائماً به‌دنبال چیزی می‌گشتند. شاید با هم غذا می‌خوردند و انتظارات و کسالت‌هایشان را با یکدیگر مقایسه می‌کردند. شاید هم به‌ اتفاق یکدیگر دعا می‌کردند. اما ناگاه، در یک روز عادی، آن رویداد عجیب رخ داد. وقتی یک زن و شوهر ظاهر شدند که بقچه‌ای را حمل می‌کردند که مشخص بود برایشان گرانبهاست، شمعون و حنا بلافاصله نکتۀ مهمی را تشخیص دادند و آکنده از شادی شدند. آن زوج به اطراف می‌نگریستند و روشن بود که با اضطراب و حیرت می‌خواستند ببینند قدم بعدی چه باید باشد. شمعون و حنا فوراً دست به کار شدند و آن لحظۀ نورانی را با شادی و مهربانی، تهنیت گفتند. شمعون آن نوزاد را در آغوش کشید. آیا خیلی خیال‌پردازانه خواهد بود که تجسم کنیم مریم فرزند گرانبهای خود را به آغوش ما نیز بسپارد؟ مسیح خود را در کمال آسیب‌پذیری و خواری به جهان عرضه می‌دارد، به این امید که ما با ذهن و دلی گشوده، به اعتماد او واکنش نشان دهیم. وقتی در خصوص درک خود از خدا به‌عنوان «قادر مطلق»، بیش از حد مطمئن می‌شویم، شاید سالم‌تر باشد که این ادراک را با درک خدا به‌عنوان «آسیب‌پذیر مطلق» متعادل سازیم. این امر سبب می‌شود مطالب زیادی برای گفتن به آنانی داشته باشیم که تصور می‌کنند خدای قادر مطلق کار زیادی برای آنها انجام نداده است. شاید خدایی که در آغوش شمعون قرار گرفت و «خود را خوار ساخت و تا به مرگ… مطیع گردید» (فیلیپیان ۲:‏۸)، بیشتر قابل دسترس گردد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *