این تعلیمی سازشناپذیر است، اما آزادی همینجاست. دعوت به ناخواسته قربانیکردنِ چیزهایی نیست که گرامی میداریم، بلکه دعوت به آزادیِ شادمانه است. به زمانی فکر کنید که چیزی را رها کردید، خواه دارایی باشد خواه دلبستگی به یک اندیشه، آرمان یا موقعیت. وقتی مشت بستهمان را شل میکنیم، بهتدریج این اتفاق میافتد. وقتی عاقبت «گنجینهها» را از دست میدهیم، اغلب تعجب میکنیم که چه چیزی این امر را تا این حد سخت میکند. راهبهای تعریف کرد که پس از یک عمر تحصیل و تدریس، از جامعه به عزلتگاهی ساده رفت و کتابها، مقالات و سخنرانیهایش را رها کرد، واقف به این که این عمل تا چه حد معرف دستاوردها و آموختههایش بود. این روند دشوار، برایش پاکسازی درون، موجودیتی نو و زلال به ارمغان آورد. ما بهندرت داوطلبانه درگیر چنین بازگشتی میشویم.
اگر نتوانیم سبکبار سفر کنیم، پیروی عیسی سخت خواهد شد. او از ما میخواهد منتظر نمانیم تا تغییرات یا شرایط، پوشش امنیتی ما را از میان بردارد. سفر با باروبُنه میتواند پُردغدغه و خستهکننده باشد، اما ما واقعاً به چه چیزی نیاز داریم؟ شعر «رهنمودها» از شری هاستِتلر، از شما میخواهد که فقط با یک یا دو چیزی زندگی کنید که «سبُکیشان با جیبتان» متناسب باشد.
همهٔ سنتهای روحانی، حکمتِ وارستگی را میفهمند. عیسی از پیروانش میخواهد که بندهای وابستگی به چیزهای غیرحیاتبخش را پاره کنند. وقتی میکوشیم به اشیا، مردم، امیال شخصی و برنامههای کاری آویزان شویم، پیروی از عیسی به سازشکاری و کشاکشی مستمر تبدیل میشود. رهایشان کنید.