این تعلیمی سازشناپذیر است، اما آزادی همینجاست. دعوت به ناخواسته قربانیکردنِ چیزهایی نیست که گرامی میداریم، بلکه دعوت به آزادیِ شادمانه است. به زمانی فکر کنید که چیزی را رها کردید، خواه دارایی باشد خواه دلبستگی به یک اندیشه، آرمان یا موقعیت. وقتی مشت بستهمان را شل میکنیم، بهتدریج این اتفاق میافتد. وقتی عاقبت «گنجینهها» را از دست میدهیم، اغلب تعجب میکنیم که چه چیزی این امر را تا این حد سخت میکند. راهبهای تعریف کرد که پس از یک عمر تحصیل و تدریس، از جامعه به عزلتگاهی ساده رفت و کتابها، مقالات و سخنرانیهایش را رها کرد، واقف به این که این عمل تا چه حد معرف دستاوردها و آموختههایش بود. این روند دشوار، برایش پاکسازی درون، موجودیتی نو و زلال به ارمغان آورد. ما بهندرت داوطلبانه درگیر چنین بازگشتی میشویم.
اگر نتوانیم سبکبار سفر کنیم، پیروی عیسی سخت خواهد شد. او از ما میخواهد منتظر نمانیم تا تغییرات یا شرایط، پوشش امنیتی ما را از میان بردارد. سفر با باروبُنه میتواند پُردغدغه و خستهکننده باشد، اما ما واقعاً به چه چیزی نیاز داریم؟ شعر «رهنمودها» از شری هاستِتلر، از شما میخواهد که فقط با یک یا دو چیزی زندگی کنید که «سبُکیشان با جیبتان» متناسب باشد.
همهٔ سنتهای روحانی، حکمتِ وارستگی را میفهمند. عیسی از پیروانش میخواهد که بندهای وابستگی به چیزهای غیرحیاتبخش را پاره کنند. وقتی میکوشیم به اشیا، مردم، امیال شخصی و برنامههای کاری آویزان شویم، پیروی از عیسی به سازشکاری و کشاکشی مستمر تبدیل میشود. رهایشان کنید.
Today's Prayer
ای خالق امین
که رحمتت هرگز باز نمیایستد!
ایمانمان را به خودت
و به کلام زندهات
خداوندمان عیسای مسیح
عمیق ساز.
Bible Study
لوقا ۱۴:۲۵ تا آخر
جمعیتی انبوه عیسی را همراهی میکرد. او رو بدیشان کرد و گفت: «هر که نزد من آید و از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر، و حتی از جان خود نفرت ندارد، شاگرد من نتواند بود. و هر که صلیب خود را بر دوش نکشد و از پی من نیاید، شاگرد من نتواند بود. «کیست از شما که قصد بنای برجی داشته باشد و نخست ننشیند تا هزینۀ آن را برآوُرد کند و ببیند آیا توان تکمیل آن را دارد یا نه؟ زیرا اگر پی آن را بگذارد امّا از تکمیل بنا درمانَد، هر که بیند، استهزا کرده، گوید: ”این شخص ساختن بنایی را آغاز کرد، امّا از تکمیل آن درمانده است!“ «و یا کدام پادشاه است که راهیِ جنگ با پادشاهی دیگر شود، بیآنکه نخست بنشیند و بیندیشد که آیا با ده هزار سرباز میتواند به رویاروییِ کسی رود که با بیست هزار سرباز به جنگ او میآید؟ و اگر بیند که او را توان رویارویی نیست، آنگاه تا سپاه دشمن دور است، سخنگویی خواهد فرستاد تا جویای شرایط صلح شود. به همینسان، هیچیک از شما نیز تا از تمام دارایی خود دست نشوید، شاگرد من نتواند بود. «نمک نیکوست، امّا اگر خاصیتش را از دست بدهد، چگونه میتوان آن را باز نمکین ساخت؟ نه به کار زمین میآید و نه درخور کُپّۀ کود است؛ بلکه آن را دور میریزند. هر که گوش شنوا دارد، بشنود!»
مزامیر ۶۸
خدا برخیزد و دشمنانش پراکنده شوند؛ آنان که از او نفرت دارند از حضورش بگریزند. چنانکه دود رانده میشود، ایشان را بِران؛ و چنانکه موم نزد آتش ذوب میشود، شریران از حضور خدا هلاک گردند. اما پارسایان شادمان باشند و در حضور خدا به وجد آیند و از فرط شادی پای کوبند. برای خدا سرود بخوانید و در ستایش نام او بسرائید، او را که بر ابرها سوار است، فریاد ستایش برافرازید؛ نام او یهوه است، در حضورش شادی کنید. پدر یتیمان و مدافع بیوهزنان خداست در مسکن مقدس خود. خدا بیکسان را صاحب خانه و کاشانه میگرداند و زندانیان را بیرون آورده، به سعادت میرساند؛ اما طغیانگران در زمینِ خشک ساکن خواهند شد. خدایا، هنگامی که پیش روی قوم خود بیرون رفتی، آنگاه که در بیابان خرامیدی، سِلاه زمین لرزید و آسمانها بارید، از حضور خدا، آن یگانۀ سینا، از حضور خدا، خدای اسرائیل. خدایا، تو باران فراوان بارانیدی و میراث خود را که خسته بود، مستحکم گردانیدی. جماعت تو در آن ساکن شدند، و در نیکوییات، خدایا، تهیدستان را روزی رساندی. خداوندگار فرمان را صادر میکند؛ زنانی که بشارت میآورند، سپاه عظیمی هستند. شاهانِ لشکرها فرار کرده، میگریزند؛ زن خانهدار، غنیمت را تقسیم میکند. اگرچه در میان آغلها خفته باشی بالهای کبوتر به نقره پوشیده است و پرهایش به طلای رخشان. چون قادر مطلق پادشاهان را در آنجا پراکنده ساخت برف بر صَلمون بارید. ای کوه سترگ، ای کوه باشان؛ ای کوهِ با قلههای افراشته، ای کوه باشان. چرا با حسد مینگری، ای کوهِ با قلههای افراشته، بر کوهی که خدا برای سکونت خویش طلب نمود، بر مکانی که خداوند جاودانه در آن ساکن خواهد شد؟ ارابههای خدا دهها هزار و هزاران هزار است؛ خداوندگار در میان آنهاست، و سینا در قُدس است. آنگاه که به عرش برین صعود کردی اسیران را به اسیری بردی و هدایا از آدمیان گرفتی، حتی از طغیانگران، تا که تو ای یهوه خدا در آنجا سکونت گزینی. متبارک باد خداوندگار، خدای نجات ما که هر روزه متحمل بارهای ما میشود. سِلاه خدای ما خدای نجات است، و راههای گریز از مرگ از آن خداوندگارْ یهوه است. اما خدا سر دشمنان خویش را فرو خواهد کوبید فرق سر پر موی آنان را که در تقصیرات خود گام برمیدارند. خداوندگار فرموده است: «آنان را از باشان خواهم آورد؛ آنان را از ژرفای دریا باز خواهم آورد، تا تو پاهایت را در خون ایشان بشویی، و زبان سگانت نیز بهرۀ خویش را از دشمنان برگیرد.» خدایا، رژۀ تو دیده میشود رژۀ خدای من و شاه من به اندرون قُدس. در پیش، سرایندگانند؛ در پس، نوازندگان، و در میان، دوشیزگانِ دفنواز. خدا را در جماعت بزرگ متبارک خوانید، خداوند را، ای شما که از چشمۀ اسرائیلید. آنجاست بِنیامین کوچک، پیشاپیش ایشان، و آنجایند بزرگان یهودا، در گروه خویش، و بزرگان زِبولون، و بزرگان نَفتالی. خدایت برای تو، قدرت را امر فرموده است؛ خدایا، آنچه را که برای ما کردهای استوار گردان. به سبب معبدت در اورشلیم پادشاهان برایت پیشکشها خواهند آورد. وحش نیزار را توبیخ فرما، و رمۀ گاوان را در میان گوسالههای قومها. او طالبان خَراج را پایمال میکند، و قومهای جنگطلب را پراکنده میسازد. فرستادگان از مصر خواهند آمد کوش بهشتاب دستان خویش به سوی خدا دراز خواهد کرد. ای ممالک جهان، برای خدا سرود بخوانید، خداوندگار را با سرودها بستایید، سِلاه او را که بر آسمانها سوار است، بر آسمانهای کهن. هان، او آواز خود را میدهد، آوازی پر قدرت. قدرت خدا را اعلام کنید، که جلالش بر اسرائیل است و قدرتش در آسمانها. خدایا تو در قُدس خویش مَهیبی؛ خدای اسرائیل قوم خویش را قدرت و نیرو میبخشد. متبارک باد خدا!
داوران ۷
یِروبَّعَل که همان جِدعون باشد، با تمامی قومی که با وی بودند، سحرگاهان برخاسته، در کنار چشمۀ حَرود اردو زدند. اردوی مِدیان نیز به جانب شمال ایشان، نزد کوه مورِه، در درّه بود. خداوند به جِدعون گفت: «قومی که با تو هستند زیادتر از آنند که مِدیان را به دستشان تسلیم کنم، مبادا اسرائیل بر من فخر کرده، بگوید: ”دست خودم مرا نجات داده است.“ پس حال در گوش قوم ندا کرده، بگو: ”هر که ترسان و لرزان است، بازگردد و از کوه جِلعاد برود.“» بنابراین بیست و دو هزار تن از قوم بازگشتند، و ده هزار تن باقی ماندند. خداوند به جِدعون گفت: «شمار قوم هنوز زیاد است. آنان را نزد آب بیاور تا ایشان را آنجا برایت بیازمایم. هر کس را که بگویم، ”این با تو برود،“ همراه تو خواهد رفت، و هر کس را که بگویم، ”این با تو نرود،“ نخواهد رفت.» پس جِدعون قوم را نزد آب برد. خداوند به او گفت: «هر کس را که چون سگان با زبانش آب را بلیسد، جدا کن، و نیز هر کس را که برای نوشیدن بر زانوان خم شود.» شمار آنان که دست به دهان آب نوشیدند، سیصد مرد بود. اما بقیۀ قوم جملگی برای نوشیدن بر زانوان خم شدند. آنگاه خداوند به جِدعون گفت: «توسط این سیصد تن که با دست آب نوشیدند، شما را نجات خواهم داد و مِدیان را به دستت تسلیم خواهم کرد. بقیۀ قوم جملگی بازگردند، هر کس به خانۀ خویش.» پس آن گروه توشه و کَرِناهای خود را به دست گرفتند، و جِدعون بقیۀ مردان اسرائیل را جملگی بازفرستاد، هر کس را به خیمۀ خویش. اما آن سیصد تن را نگاه داشت. اردوی مِدیان پایینتر از او، در درّه قرار داشت. همان شب، خداوند به جِدعون گفت: «برخیز و به اردوگاه فرود شو، زیرا آن را به دست تو تسلیم کردهام. اما اگر از رفتن میترسی، با خادمت فورَه فرود شو. تو آنچه را ایشان میگویند خواهی شنید، و سپس دستانت نیرو گرفته، به اردوی ایشان فرود خواهی شد.» پس جِدعون با خادمش فورَه نزد سلاحدارانی که بیرون از اردوگاه دیدبانی میکردند، فرود آمد. مِدیان و عَمالیقیان و تمام اقوام شرق، بیشمار همچون ملخ، در دره پراکنده بودند، و شترهایشان همچون شنهای کنار ساحل کثیر و بیشمار بود. چون جِدعون بدانجا رسید، اینک مردی خواب خود را برای رفیقش نقل کرده، میگفت: «اینک خواب دیدم که هان، گردهای نان جو، غلتزنان به میان اردوگاه مِدیان داخل شد و به خیمه برخورد، و آن را چنان زد که افتاده، سرنگون شد و بر زمین پهن گردید.» رفیقش پاسخ داد: «این چیزی نیست مگر شمشیر جِدعون پسر یوآش، مرد اسرائیلی. خدا مِدیان و تمامی اردو را به دست او تسلیم کرده است.» چون جِدعون نقل خواب و تعبیرش را شنید، سَجده کرد و به اردوگاه اسرائیل بازگشته، گفت: «برخیزید، زیرا خداوند اردوی مِدیان را به دست شما تسلیم کرده است.» جِدعون آن سیصد مرد را به سه دسته تقسیم کرد، و در دست همگی آنان کَرِناها و سبوهای خالی نهاد و مشعلی در هر سبو گذاشت. و به آنها گفت: «بر من بنگرید و مانند من به عمل آورید. چون به کنار اردوگاه رسیدم، هر چه من میکنم، شما نیز بکنید. وقتی من و همۀ همراهانم کَرِناها را به صدا درآوردیم، شما نیز از تمام اطراف اردوگاه در کَرِناهایتان بدمید و فریاد برآورید: ”برای خداوند و برای جِدعون.“» پس جِدعون و یکصد مردی که همراهش بودند، در ابتدای پاس دوّم، درست پس از استقرار قراولان تازه، به کنارۀ اردوگاه آمدند. آنان در کَرِناهای خود دمیدند و سبوهایی را که در دست داشتند، شکستند. سپس هر سه دسته در کَرِناها دمیده، سبوهای خود را شکستند. آنان مشعل به دست چپ و کَرِنا به دست راست داشتند، و فریاد میزدند: «شمشیری برای خداوند و برای جِدعون!» هر کس در جای خود در اطراف اردوگاه ایستاد، و تمامی لشکر مدیان دویده، فریادزنان گریختند. چون آنان در آن سیصد کَرِنا دمیدند، خداوند شمشیر هر مِدیانی را بر ضد رفیقش و بر ضد تمامی لشکر گردانید، و لشکر تا به بِیتشِطَّه به جانب صِرِرَه و تا مرز آبِلمِحولَه در امتداد طَبّات، گریختند. مردان اسرائیل از نَفتالی و اَشیر و تمامی مَنَسی فرا خوانده شدند، و ایشان به تعقیب مِدیان پرداختند. جِدعون قاصدان به سرتاسر نواحی مرتفع اِفرایِم فرستاده، گفت: «بر ضد مِدیان فرود آیید و آبهای مقابل آنان را تا بِیتبارَه و تا اردن بگیرید.» پس مردان اِفرایِم جملگی فرا خوانده شدند، و ایشان آبها را تا بِیتبارَه و اردن گرفتند. آنان همچنین عُرِب و ذِئِب، دو حاکم مِدیان را گرفته، عُرِب را بر صخرۀ عُرِب، و ذِئِب را در چَرخُشتِ ذِئِب به قتل رساندند، و به تعقیب مِدیان پرداختند. و سرهای عُرِب و ذِئِب را از آن سوی اردن نزد جِدعون آوردند.