برخورد با مبتلایان به بیماریهای روحی یا روانی میتواند تجربهای هراسانگیز باشد. چنین بیمارانی ممکن است بهگونهای غیرمنتظره، غیرقابل کنترل و تهدیدآمیز رفتار کنند. در این ماجرا از انجیل، همه دچار هراس شدند- همه، بهجز عیسی. مردمان جراسی از آن شخص دیوزده وحشت داشته، او را به زنجیر کشیده و در بیرون از شهر نگاه میداشتند. خودِ آن دیوزده نیز از عذابی که در اثر ملاقاتش با عیسی در انتظارش بود، وحشتزده بود- یا بهتر است بگوییم آن روحی که او را تسخیر کرده بود، از قدرت «پسر خدای متعال» سخت میترسید. خودِ رویداد اخراج ارواح خبیث نیز واکنشهای گوناگونی برانگیخت. در مردی که قبلاً «لژیون» نامیده میشد، ترس و وحشت جای خود را به ایمان داد؛ او آرام، جلوِ پای عیسی نشست. اما در اهالی آن دیار، ترس و وحشت فزونی یافت، «ترسی عظیم بر آنان چیره شده بود». آن دیوانهٔ تندخو اکنون قابل کنترل و رام شده بود، اما کسی که چنین قدرتی را در قلمروِ روحانی در اختیار داشت، بهراستی هراسانگیز بهنظر میرسید. ایشان در شخص عیسی، کسی را میدیدند که قابل کنترل نیست- و حق هم داشتند!
در کتابمقدس، ترس بهعنوان واکنش به خدا و اعمالش، جنبهای از ایمان به شمار میرود و نمونههایش فراوان است، از پاتریارخها گرفته تا مزمورنگاران و پولس. به همان شکلی که شاگردان از عمل عیسی بههنگام آرام ساختن باد و امواج در دریاچهٔ جلیل وحشتزده شده بودند (لوقا ۸:۲۵) و از خود میپرسیدند که «این کیست؟»، اهالی جراسی نیز اکنون از او وحشت کرده بودند. تفاوت فقط در واکنشی است که نشان دادند. ایشان بهجای اینکه ایمان بیاورند، گذاشتند تا ترس سبب گردد از خدا دور شوند. ایشان از یاد برده بودند که ترس از خدا یعنی رشد در شناخت او، و اینکه ترس همانا آغاز حکمت است (امثال ۱:۷).
Bible Study
لوقا ۸:۲۶-۳۹
پس به ناحیۀ جِراسیان رسیدند که آن سوی دریا، مقابل جلیل قرار داشت. چون عیسی قدم بر ساحل نهاد، مردی دیوزده از مردمان آن شهر بدو برخورد که دیرگاهی لباس نپوشیده و در خانهای زندگی نکرده بود، بلکه در گورها به سر میبرد. چون او عیسی را دید، نعره برکشید و به پایش افتاد و با صدای بلند فریاد برآورد: «ای عیسی، پسر خدای متعال، تو را با من چه کار است؟ تمنا دارم عذابم ندهی!» زیرا عیسی به روح پلید دستور داده بود از او به در آید. آن روح بارها او را گرفته بود و با آنکه دست و پایش را به زنجیر میبستند و از او نگهبانی میکردند، بندها را میگسست و دیو او را به جایهای نامسکون میکشاند. عیسی از او پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد: «لِژیون،» زیرا دیوهای بسیار به درونش رفته بودند. آنها التماسکنان از عیسی خواستند که بدیشان دستور ندهد به هاویه روند. در آن نزدیکی، گلۀ بزرگی خوک در دامنۀ تپه مشغول چرا بود. دیوها از عیسی خواهش کردند اجازه دهد به درون خوکها روند، و او نیز اجازه داد. پس، دیوها از آن مرد بیرون آمدند و به درون خوکها رفتند، و خوکها از سراشیبی تپه به درون دریا هجوم بردند و غرق شدند. چون خوکبانان این را دیدند، گریختند و در شهر و روستا، ماجرا را بازگفتند. پس مردم بیرون آمدند تا آنچه را روی داده بود ببینند، و چون نزد عیسی رسیدند و دیدند آن مرد که دیوها از او به در آمده بودند، جامه به تن کرده و عاقل پیش پاهای عیسی نشسته است، ترسیدند. کسانی که ماجرا را به چشم دیده بودند، برای ایشان بازگفتند که مرد دیوزده چگونه شفا یافته بود. پس همۀ مردمِ ناحیۀ جِراسیان از عیسی خواستند از نزدشان برود، زیرا ترسی عظیم بر آنان چیره شده بود. او نیز سوار قایق شد و رفت. مردی که دیوها از او بیرون آمده بودند، از عیسی تمنا کرد بگذارد با وی همراه شود، امّا عیسی او را روانه کرد و گفت: «به خانۀ خود برگرد و آنچه خدا برایت کرده است، بازگو.» پس رفت و در سرتاسر شهر اعلام کرد که عیسی برای او چه کرده است.
مزمور ۴۲
چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است، همچنان، ای خدا، جان من بهشدت مشتاق توست. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده، که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم. اشکهایم روز و شب خوراک من است، چون تمامی روز مرا گویند: «خدای تو کجاست؟» از دل فغان برمیآورم چون ایامی را یاد میآورم که با جماعت میرفتم، و آنان را به خانۀ خدا رهنمون میشدم، در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ جمعیت جشنگیرندگان. ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است. جانم در اندرونم افسرده است؛ از این رو تو را یاد خواهم کرد، از سرزمین اردن و بلندیهای حِرمون، و از کوه مِصعار. ژرفا به ژرفا خبر میدهد از خروش آبشارهای تو؛ امواج و سیلابهای تو، جملگی از سرم گذشته است. در روز، خداوند محبتش را عنایت میکند، و در شب، سرودش با من است، دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم. به خدا که صخرۀ من است، میگویم: «چرا مرا از یاد بردهای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟» طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده، چراکه تمامی روز مرا گوید: «خدای تو کجاست؟» ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است.
مزمور ۴۳
خدایا، مرا داد بده و به دفاع از حق من در برابر قوم خدانشناس برخیز؛ مرا از چنگ مردمان حیلهگر و ظالم برهان! زیرا تویی خدایی که به او پناه میبرم؛ چرا مرا از خود راندهای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟ نور و حقیقت خود را بفرست تا هدایتم کنند، و مرا به کوه مقدس و مسکن خاص تو بیاورند! آنگاه به مذبح خدا خواهم آمد، نزد خدایی که شادی و سرور من است؛ و تو را، ای خدا، ای خدای من، با بربط خواهم ستود. ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است.
غلاطیان ۳:۲۳ تا آخر
و حال اگر شما از آنِ مسیح هستید، پس نسل ابراهیماید و بنا بر وعده، وارثان نیز هستید. دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید. چرا که همگی شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر کردید. زیرا در مسیحْ عیسی، شما همه به واسطۀ ایمان، پسران خدایید. امّا اکنون که ایمان آمده، دیگر زیر دستِ آن مربی نیستیم. پس شریعت مربی ما شد تا زمانی که مسیح بیاید و به وسیلۀ ایمان پارسا شمرده شویم. ما پیش از آمدن ایمان، تحت مراقبت شریعت به سر میبردیم و تا ظهور ایمان در بند نگاه داشته میشدیم.