Today's word: ارمیا ۱۳:‏۱-‏۱۱ | Bible Study: مزمور ۳۸مزمور ۱۱۹:‏۱-‏۳۲یوحنا ۸:‏۱۲-‏۳۰

ارمیا به‌خاطر نمایش‌های نبوتی‌اش شهرت دارد. او پیامی را که اعلان می‌کرد، به صورت بصری به نمایش در می‌آورد. این نمایش‌ها غالباً برانگیزاننده و غنی بودند و پیامی را که ارمیا خوانده شده بود تا اعلان کند، به شیوه‌هایی تشریح می‌کردند که کلمات قادر به انجامش نبودند. برای مردم روزگار ما، این نوع نمایش‌ها دشوار بتوانند کارآمد باشند. کمربند کتانی که در آب فرو برده نشده و در شکاف صخره پنهان شده، برای ذهن انسان‌های مدرن پیام خاصی ندارد.
اما توضیحی مختصر می‌تواند ما را در درک پیام این نمایش یاری دهد. آنچه کمربند ترجمه شده، در آن روزگار به‌منزلهٔ لباس زیر بود. وقتی آن را دورِ کمر می‌بستند، تا وسط‌های ران‌ها را می‌پوشانید. دستور خدا در مورد فرو نبردن آن در آب، احتمالاً به این معنی بود که ارمیا نمی‌بایست آن را می‌شست. سپس دستور یافت که آن را ببرد و نزدیکی رود فرات در شکاف صخره پنهان سازد (منظور از فرات، همان بابِل است، یعنی عراق امروزی)، منطقه‌ای که قطعاً بسیار گرم بود. بقیه را باید به خیال‌پردازی خود واگذار کنیم!

در این آیات، و در جاهای دیگر نیز، نمایش نبوتی ارمیا بیانگر پیامی نیرومند بود. قوم خدا که مطلقاً به کلام او توجهی نمی‌کردند، می‌رفتند تا مانند این تکه‌پارچهٔ کتانی شوند که شسته نشده و رها شده تا در گرمای طاقت‌فرسا بپوسد. ممکن است مناسب ندانیم پیام‌هایی کاملاً مشابه این را امروز اعلان کنیم، با این حال، نکات زیادی هست که می‌توانیم به‌طور کلی از نمایش‌های نبوتی ارمیا فرابگیریم، چرا که می‌دانیم عمل گاه بلندتر از کلمات سخن می‌گویند.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که پسر عزیزت، به‌سوی شادی نرفت،
بلکه نخست متحمل درد و رنج شد،
و وارد جلال نگردید، مگر پس از آنکه بر صلیب شد:
از سر رحمت خود، عنایت فرما که ما که طریق صلیب را می‌پیماییم،
طریق حیات و آرامش را بیابیم؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

ارمیا ۱۳:‏۱-‏۱۱

خداوند به من چنین فرمود: «برو و کمربندی از کتان خریده، بر کمر ببند، اما آن را در آب فرو مبر.» پس مطابق کلام خداوند کمربندی خریدم و آن را بر کمر بستم. «اکنون کمربندی را که خریده و بر کمر بسته‌ای، برگیر و نزد رود فُرات رفته، آن را در شکاف صخره‌ای پنهان کن.» پس رفتم و آن را همان‌گونه که خداوند به من فرموده بود، نزد فُرات پنهان کردم. پس از گذشت روزهایی بسیار، خداوند مرا فرمود: «برخیز و به فُرات برو، و کمربندی را که امر فرموده بودم در آنجا پنهان کنی، از آنجا برگیر.» پس به فُرات رفتم و مکانی را که کمربند را در آن پنهان کرده بودم، کَندم و کمربند را از آنجا برگرفتم. اما اکنون پوسیده بود و به هیچ کاری نمی‌آمد. آنگاه کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: «خداوند چنین می‌فرماید: به همین‌سان من تکبّر یهودا و تکبّرِ عظیم اورشلیم را نابود خواهم کرد. این قومِ شریر که از شنیدن کلام من سر باز می‌زنند، و از سرکشیِ دلِ خود پیروی می‌کنند و از پی خدایانِ غیر رفته، آنها را عبادت و سَجده می‌نمایند، مانند همین کمربند خواهند شد که به هیچ کاری نمی‌آید. زیرا خداوند می‌فرماید: همان‌گونه که کمربند به کمر آدمی می‌چسبد، من تمامی خاندان اسرائیل و تمامی خاندان یهودا را به خویشتن چسباندم تا قوم و شهرت و ستایش و شکوه برای من باشند، اما گوش نگرفتند!

مزمور ۳۸

خداوندا، در خشم خویش توبیخم مکن و در غضبت، تأدیبم مفرما. زیرا که تیرهای تو در من نشسته، و دستت بر من فرود آمده است. در تن من به سبب خشم تو، صحتی نیست؛ و نه سلامتی در استخوانهایم، به سبب گناه. تقصیراتم از سَرَم گذشته، همچون باری گران از طاقتم سنگینتر است. زخمهایم به سبب حماقتم به چرک نشسته و نفرت‌انگیز شده است. به خود می‌پیچم و بسیار خم گشته‌ام؛ همۀ روز ماتم‌کنان می‌گردم. کمرم از سوزش پر گشته، و در تن من صحتی نیست. رمقی در من نمانده و سخت کوفته شده‌ام؛ از سوز دل، ناله برمی‌آورم. خداوندگارا، آرزوهایم همه در برابر توست؛ ناله‌هایم از تو پنهان نیست. دلم در سینه به تندی می‌تپد، توانم از من رخت برکشیده، نورِ دیدگانم تباه شده است. دوستان و رفیقانم از زخمهایم کناره می‌جویند؛ نزدیکانم دور می‌ایستند. آنان که قصد جانم دارند، دام می‌گسترند، بدخواهانم از هلاکتم سخن می‌گویند؛ و همۀ روز خیانت را تدبیر می‌کنند. اما من همچون کَرانم و نمی‌شنوم، و چون گنگان، که دهان نتوانند گشود؛ آری، من همچون کسی گشته‌ام که نمی‌شنود، و در دهانش پاسخی نیست. در انتظار توام، خداوندا؛ تو ای خداوندگارْ خدایم، پاسخ خواهی داد. چراکه گفتم: «چون پایم بلغزد، مگذار بر من شادی کنند و فخر فروشند.» زیرا که نزدیک است بیفتم، و دردم همیشه با من است. به تقصیر خود معترفم، و از گناه خود رنج می‌برم. دشمنانم سرزنده و بسیارند؛ پر شمارند آنان که بی‌سبب از من بیزارند. آنان که به تلافی نیکی، بدی بر من روا می‌دارند، چون در پی نیکویی‌ام، بر من اتهام می‌زنند. خداوندا، ترکم مکن؛ ای خدای من، از من دور مباش. به یاری‌ام بشتاب، ای خداوندگار، که نجات من هستی.

مزمور ۱۱۹:‏۱-‏۳۲

خوشا به حال آنان که در راستی گام برمی‌دارند، و از شریعت خداوند پیروی می‌کنند. خوشا به حال آنان که شهادات او را نگاه می‌دارند، و به جان و دل او را می‌جویند. به هیچ روی کج‌رَوی نمی‌کنند، بلکه در راههای او گام می‌زنند. تو احکام خویش را صادر کرده‌ای تا آنها را به‌تمامی نگاه داریم. کاش که راههای من مستحکم شود در نگاه داشتن فرایض تو. آنگاه شرمسار نخواهم شد، هنگامی که جمله فرمانهای تو را در نظرِ خود می‌دارم. تو را با دلی صالح سپاس می‌گویم، آنگاه که قوانین عادلانۀ تو را فرا می‌گیرم. فرایض تو را نگاه خواهم داشت، مرا یکسره ترک منما! چگونه مرد جوان راهِ خود را پاک نگاه دارد؟ با نگاه داشتن کلام تو! تو را به جان و دل می‌جویم؛ مگذار از فرمانهای تو منحرف شوم. کلام تو را در دل خود ذخیره کرده‌ام، تا به تو گناه نورزم! خداوندا تو متبارکی فرایض خود را به من بیاموز. به لبهای خویش بازمی‌گویم، همۀ قوانینی را که از دهان تو صادر شده است. از پیرویِ قوانین تو شادمان می‌گردم، چنانکه از به دست آوردن ثروتی عظیم! در احکام تو تأمل می‌کنم، و راههایت را در نظر خود می‌دارم. از فرایض تو لذت می‌برم؛ کلامت را از یاد نخواهم برد. به خادمت احسان کن تا زنده بمانم و کلامت را نگاه دارم. چشمانم را بگشا تا از شریعت تو شگفتیها ببینم. من بر زمین، غریبم؛ فرمانهای خویش از من پوشیده مدار! جانم از شدتِ اشتیاق به قوانین تو پیوسته در التهاب است! تو متکبرانِ ملعون را توبیخ می‌کنی، که از فرامین تو انحراف می‌جویند. ننگ و تحقیر را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را نگاه می‌دارم. حتی اگر حاکمان در نشست خود بر ضد من فتوا دهند، خادمت در فرایض تو تأمل خواهد کرد. نیز شهادات تو مایۀ لذت من است، آنها مشاوران مَنَند. جان من به خاک چسبیده است؛ مطابق کلامت مرا زنده ساز! راههای خود را برشمردم و تو مرا اجابت فرمودی؛ فرایض خویش را به من بیاموز. طریق احکامِ خود را به من بفهمان؛ آنگاه در شگفتی‌هایت تأمل خواهم کرد. جان من از فرط اندوه گداخته شده است؛ طبق کلامت مرا بر پا دار. راه فریب را از من به دور دار، و شریعت خویش را بر من ارزانی فرما. من طریق وفاداری را برگزیده‌ام، و قوانین تو را پیش روی خود گذارده‌ام. خداوندا، به شهادات تو می‌چسبم؛ مگذار سرافکنده شوم. در طریق فرمانهای تو می‌دوم، زیرا تو دل مرا وسعت می‌بخشی.

یوحنا ۸:‏۱۲-‏۳۰

سپس عیسی دیگر بار با مردم سخن گفته، فرمود: «من نور جهانم. هر که از من پیروی کند، هرگز در تاریکی راه نخواهد پیمود، بلکه از نورِ زندگی برخوردار خواهد بود.» پس فَریسیان به او گفتند: «تو خود بر خویشتن شهادت می‌دهی، پس شهادتت معتبر نیست.» عیسی در پاسخ ایشان گفت: «هرچند من خود بر خویشتن شهادت می‌دهم، ولی شهادتم معتبر است، زیرا می‌دانم از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم. امّا شما نمی‌دانید من از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم. شما با معیارهای انسانی داوری می‌کنید، امّا من بر کسی داوری نمی‌کنم. ولی حتی اگر هم بکنم، داوری من درست است، زیرا تنها نیستم، بلکه پدری که مرا فرستاده است نیز با من است. من خود بر خویشتن شهادت می‌دهم، و پدری نیز که مرا فرستاده است، بر من شهادت می‌دهد.» در شریعت شما نوشته شده که شهادت دو شاهد معتبر است. آنگاه بدو گفتند: «پدر تو کجاست؟» عیسی پاسخ داد: «نه مرا می‌شناسید و نه پدر مرا. اگر مرا می‌شناختید پدرم را نیز می‌شناختید.» عیسی این سخنان را آنگاه که در خزانۀ معبد تعلیم می‌داد، بیان کرد. امّا هیچ‌کس او را گرفتار نکرد، زیرا ساعت او هنوز فرا نرسیده بود. سپس دیگر بار به آنان گفت: «من می‌روم و شما مرا جستجو خواهید کرد، امّا در گناه خویش خواهید مرد. آنجا که من می‌روم، شما نمی‌توانید آمد.» پس یهودیان گفتند: «آیا قصد کشتن خویش دارد که می‌گوید ”آنجا که من می‌روم، شما نمی‌توانید آمد“؟» عیسی به ایشان گفت: «شما از پایینید، من از بالا. شما از این جهانید، امّا من از این جهان نیستم. به شما گفتم که در گناهان خویش خواهید مرد، زیرا اگر ایمان نیاورید که من هستم، در گناهانتان خواهید مرد.» به او گفتند: «تو کیستی؟» عیسی پاسخ داد: «همان که از آغاز به شما گفتم. بسیار چیزها دارم که دربارۀ شما بگویم و محکومتان کنم. امّا آن که مرا فرستاد، بر حق است و من آنچه را از او شنیده‌ام، به جهان بازمی‌گویم.» آنان درنیافتند که از پدر با ایشان سخن می‌گوید. پس عیسی بدیشان گفت: «آنگاه که پسر انسان را برافراشتید، در خواهید یافت که من هستم و از خود کاری نمی‌کنم، بلکه فقط آن را می‌گویم که پدر به من آموخته است. و او که مرا فرستاد، با من است. او مرا تنها نگذاشته، زیرا من همواره آنچه را که مایۀ خشنودی اوست، انجام می‌دهم.» با این سخنان، بسیاری به او ایمان آوردند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *