سهشنبۀ هفتۀ مقدسنویسندۀ مراثی ارمیا تعمقی در باب ناامیدی ژرف به ما ارائه میکند -یعنی افولی در انسانیتش که انسان را آشفته و ناتوان میسازد. همچنین، این حس که خداست که مصیبتها را بر سر ارمیا روا داشته. نویسنده تمام اینها را بهطرز شدیدی در وجود خود احساس میکرد. ارمیا از این رنج میکشد که خدا بهآرامی، او را تحقیر و سپس نابود خواهد کرد. او این حس را بهعنوان فرایندی فرسایشی، توانفرسا و زائد، در درون خود احساس میکند.
مرثیۀ ارمیا دیگر نمیتواند تاریکتر و افسردهکنندهتر از این باشد. پس ما در میان این همه مسائل، چه چیزی را میتوانیم در مورد خدا بگوییم؟ بهنظر من سه چیز.
نخست آنکه خدا هرگز ما را ترک نکرده و وا نخواهد گذاشت. خدا نمیتواند از زندگی یا جهان ما غایب شود. پس حتی زمانی که حس میکنیم خدا غایب است، او آنجاست. دوم آنکه، همانطور که سی. اس. لوئیس میگوید، خدا در لذتهای ما نجوا میکند، و در دردهای ما فریاد میزند. خدا در هر صورت راهی پیدا میکند تا نوری را در این تاریکی بر ما بتاباند. و سوم نیز آنکه همانطور که جولیان نوریچی با اندوه میگوید: «همهچیز روبهراه خواهد شد.» خدا ما را برقرار نگه داشته و نگه خواهد داشت و ما را بر خواهد خیزاند.
در هفتۀ مقدس، این عیسی است که با گرفتن انسانیت ما به خود، باید تاریکترین دوران طردشدگی و دلتنگی را نیز بر خود گیرد. او انتظار چنین سختیهایی را در زندگی خود داشت تا ما بتوانیم تماماً بازخرید شویم. خدا از حسوحال ما خبر دارد. در عیسی این حقیقت، شناخته شده و به درون قلب خالق ما برده میشود تا در آنجا مانند گنجینهای نگه داشته شده، مبدل گردد.