اکنون در یک دادگاه ایستادهایم و خداوند، پادشاهِ یعقوب در جایگاه متهم قرار گرفته است. او که شخصاً از خود دفاع میکند، از شاهدان درخواست میکند تا مدارک و شواهد را علیه او ارائه کنند. شاکیان نیز آنطور که به نظر میرسد، خدایان بابل هستند، و بهسرعت با شواهد آنان برخورد میشود. آنها بر خلاف خدای قوم اسرائیل، هیچ اطلاعی از گذشته یا آینده ندارند. خدای اسرائیل در تمام طول تاریخ در کار بوده، و حال شرایط لازم برای بازگشت قوم خود را به خانه ایجاد کرده است.
مطالب زیادی در مورد هویت «خادم» فصل ۴۲ (و جاهای دیگر) نوشته شده است. گاهی به نظر میرسد که منظور از خادم، تمام قوم اسرائیل بوده و گاهی نیز یک شخص بهخصوص. مسیحیان نیز این آیات را در پرتو آمدنِ مسیح، میخوانند. اما مسئلۀ مهمتر، وظیفۀ این خادم است: اینکه تا نوری برای ملتها باشد، تا چشمان نابینایان را بگشاید و اسیران را از زندان برهاند.
چرا قوم اسرائیل «از دست خداوند دوچندان دریافت کرده است» (اشعیا ۴۰:۲)؟ چرا آنان اکنون آزاد شدند؟ چون وظیفهای به آنان محول شده، وظیفهای که همیشه وجود داشته، تا بهجای جهان رنج بکشند، و خدای قدرتمند، ثابترأی و نجاتدهندۀ اسرائیل را به جهان بنمایانند. عیسای مسیح انجامدهندۀ نهایی این وظیفه بود، اما نه به این معنی که قوم خدا دیگر کاری ندارند و میتوانند استراحت کنند. وظیفۀ خادم، متعلق به قوم باستانی خدا بود و برای ما نیز هست.
Today's Prayer
ای پدر جاودانی،
که پسرت عیسای مسیح به تخت آسمان صعود کرد
تا به عنوان خداوند و پادشاه، بر تمام جهان حکومت کند:
کلیسا را در اتحاد با روحالقدس و در پیوندی از آرامش، نگهدار
و تمام کائنات را به جهت پرستش نزد او بیاور؛
هم او که زنده است و با تو حکومت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
اشعیا ۴۱:۲۱-۴۲:۹
خداوند میگوید: ادعای خود را مطرح سازید، و شاهِ یعقوب میگوید: قویترین براهین خویش را عرضه دارید. آنچه را که واقع خواهد شد پیش آورده، بر ما اعلام کنید. امور نخستین را به ما بگویید، تا در آنها تأمل کنیم و انجامِ آنها را بدانیم. یا امور آینده را به ما بشنوانید و آنچه را که پس از این میآید بیان کنید، تا بدانیم که شما خدایانید. آری، کاری انجام دهید، نیک یا بد، تا ترسان و هراسان شویم. اما شما هیچ هستید و کارهایتان از هیچ هم کمتر؛ آن که شما را اختیار کند مکروه است. و اما من کسی را از شمال برانگیختهام که خواهد آمد، کسی را از محل طلوع آفتاب، که نام مرا خواهد خواند. او بر سلاطین همچون بر گِل پا خواهد نهاد، همچون کوزهگری که گِل را لگدمال کند؛ کیست که از ابتدا این را بیان کرد، تا بدانیم؟ و کیست که از پیش آن را گفت، تا بگوییم که، «سخنش راست است»؟ هیچکس آن را بیان نکرد، و هیچکس آن را اعلام ننمود، و هیچکس سخنی از شما نشنید. من بودم که نخست به صَهیون گفتم: «هان، اینها را بنگر!» من بودم که به اورشلیم بشارتدهندهای بخشیدم. اما خود مینگرم و کسی را نمییابم: در میان ایشان مشورتدهندهای نیست، و نه کسی که چون سؤال میکنم پاسخ تواند داد. اینک آنان جملگی باطلند، و کارهایشان هیچ است؛ و بتهای ریختهشدۀ ایشان باد و بطالت بیش نیست.'
'این است خادم من که از او حمایت میکنم، و برگزیدۀ من که جانم از او خشنود است. من روح خود را بر او مینهم، و او عدالت را در حق قومها جاری خواهد ساخت. او فریاد نخواهد زد و آوای خویش بلند نخواهد کرد، و صدای خود را در کوچهها نخواهد شنوانید. نی خُرد شده را نخواهد شکست، و فتیلۀ کمسو را خاموش نخواهد کرد. او عدالت را در کمال امانت اجرا خواهد نمود؛ سست نخواهد شد و دلسرد نخواهد گشت تا عدل و انصاف را بر زمین برقرار سازد. سواحل دوردست چشمانتظار شریعت اویند. یهوه خدا که آسمانها را آفرید و آنها را گسترانید، او که زمین و ثمرات آن را وسعت میبخشد، و نَفَس را به مردمانی که بر آنند و روح را به کسانی که بر آن سالکند ارزانی میدارد، چنین میفرماید: «من، یهوه، تو را به جهت برقراری عدالت خواندهام؛ من دست تو را خواهم گرفت و تو را حفظ خواهم کرد؛ من تو را عهدی برای قوم و نوری برای ملتها خواهم ساخت؛ تا چشمان نابینایان را بگشایی، و اسیران را از زندان برهانی، و ظلمتنشینان را از سیاهچال به در آوری. «من یهوه هستم! نام من این است! من جلال خود را به کسی دیگر نخواهم داد، و نه ستایش خویش را به بتهای تراشیده. اینک وقایع پیشین بهانجام رسید، و حال من از چیزهای نو خبر میدهم، و آنها را پیش از وقوع به شما اعلام میدارم.» '
مزامیر ۱۳۹
خداوندا، تو مرا آزموده و شناختهای. تو از نشستن و برخاستنم آگاهی، و اندیشههایم را از دور میدانی. تو راه رفتن و آرمیدنم را سنجیدهای، و با همۀ راههایم آشنایی. حتی پیش از آنکه سخنی بر زبانم آید تو، ای خداوند، به تمامی از آن آگاهی. از پیش و از پس احاطهام کردهای، و دست خویش را بر من نهادهای. چنین دانشی برایم بس شگفتانگیز است، و چنان والا که بدان نتوانم رسید. از روح تو کجا بروم؟ از حضور تو کجا بگریزم؟ اگر به آسمان فرا روم، تو آنجایی، و اگر در هاویه بستر بگسترم، تو آنجا نیز هستی! اگر بر بالهای سحر پرواز کنم، و در دوردستترین کرانهای دریا قرار گزینم، حتی آنجا نیز دست تو مرا راهنما خواهد بود، و دست راستت مرا خواهد گرفت. اگر گویم: «بیگمان تاریکی مرا پنهان خواهد کرد، و نورِ گرداگردم به شب بدل خواهد شد»، اما حتی تاریکی نیز نزد تو تاریک نیست، بلکه شب همچون روزْ روشن است؛ چراکه تاریکی و روشنایی نزد تو یکسان است. زیرا باطن مرا تو آفریدی؛ تو مرا در رَحِم مادرم در هم تنیدی. تو را سپاس میگویم، زیرا عجیب و مَهیب ساخته شدهام؛ اعمال تو شگفتانگیزند، جان من این را نیک میداند. استخوانبندیام از تو پنهان نبود، چون در نهان ساخته میشدم. آنگاه که در ژرفای زمین تنیده میشدم، دیدگانت کالبد شکل ناگرفتۀ مرا میدید. همۀ روزهایی که برایم رقم زده شد در کتاب تو ثبت گردید، پیش از آنکه هیچیک هنوز پدید آمده باشد. خدایا، اندیشههای تو برایم چه ارجمند است! جملۀ آنها چه عظیم است! اگر بخواهم آنها را برشمارم، از دانههای شن فزونتر است. وقتی که بیدار میشوم، هنوز با توام. خدایا، کاش که شریران را میکشتی! ای مردمان خونریز، از من دور شوید! اینان به نیت بد از تو سخن میگویند؛ دشمنانت نام تو را به باطل میبرند. خداوندا، آیا از آنان که از تو نفرت دارند، متنفر نیستم، و از آنان که علیه تو برمیخیزند، کراهت ندارم؟ آری، با نفرت کامل از آنان متنفرم، و ایشان را دشمن خویش میشمارم. خدایا مرا بیازما و دلم را بشناس؛ مرا امتحان کن و دغدغههایم را بدان. ببین که آیا در من راه اندوهبار هست، و به راه جاودانی هدایتم فرما.'
مکاشفه ۱۷
آنگاه از آن هفت فرشته که آن هفت پیاله را در دست داشتند یکی پیش آمد و با من گفت: «بیا تا مجازات آن فاحشۀ بزرگِ لمیده بر آبهای بسیار را نشانت دهم. با او بود که پادشاهان زمین زنا کردند و از شرابِ همآغوشیهای او بود که ساکنان زمین مست شدند.» پس آن فرشته مرا در روح به بیابانی برد. در آنجا زنی دیدم نشسته بر پشت وحشی سرخفام که پیکرش یکسره با نامهای کفرآمیز پوشیده شده بود، و هفت سر و ده شاخ داشت. و زن جامۀ سرخ و ارغوانی بر تن داشت و در برقِ طلا و جواهر و مروارید میدرخشید. جامی زرّین به دست داشت سرشار از همۀ زشتیها و آکنده از ناپاکیِ همآغوشیهایش. و این نام مرموز بر پیشانی او نوشته شده بود: «بابِل بزرگ، مادر فواحش و زشتیهای زمین.» و دیدم که زنْ مست از خون مقدسین و خون شهدای عیسی است. همین که او را دیدم سخت در شگفت شدم. فرشته به من گفت: «شگفتی تو از چیست؟ راز آن زن و آن وحش را که هفت سَر و ده شاخ دارد و زن سوار بر اوست، برایت شرح خواهم داد. آن وحش که دیدی، زمانی بود، اکنون نیست، و بهزودی از هاویه بر خواهد آمد و به هلاکت خواهد رسید. از ساکنان زمین آنان که نامشان از بدو آفرینش جهان در دفتر حیات ثبت نشده است، از دیدن آن وحش در شگفت خواهند شد، زیرا که زمانی بود، اکنون نیست، و با این همه، خواهد آمد. «این همه را ذهن حکیمی میطلبد تا دریابد. آن هفت سَر، هفت کوهند که آن زن بر آنها قرار دارد. همانها هفت پادشاه نیز هستند. از آنان پنج تن سقوط کردهاند، یکی باقی است و آن آخری هنوز نیامده است؛ امّا وقتی که بهواقع بیاید، باید اندک زمانی بپاید. آن وحش که زمانی بود و اکنون نیست، پادشاه هشتم است. او به همان هفت تن تعلق دارد و به هلاکت خود میرسد. «آن ده شاخ که دیدی، دَه پادشاهند که هنوز به پادشاهی نرسیدهاند. امّا در مهلتی یک ساعته از قدرت شاهان برخوردار خواهند شد، با آن وحش. آنان همگی یک هدف دارند و زور و قدرت خود را به وحش خواهند سپرد. همگی با آن بره به جنگ بر خواهند خاست، امّا بره بر آنان پیروز خواهد شد، زیرا او ربِ ارباب و شاه شاهان است - و خواندهشدگانِ او با او خواهند بود، و برگزیدگانِ او با او خواهند بود، و پیروانِ وفادار او با او خواهند بود.» آنگاه فرشته با من گفت: «آن آبها که دیدی، که فاحشه بر آنها قرار دارد، همانا ملتها و جماعتها و قومها و زبانها هستند. آن وحش و آن ده شاخ که دیدی، از فاحشه بیزار خواهند شد. او را نابود خواهند کرد و عریان رها خواهند نمود. گوشت او را خواهند خورد و او را در آتش خواهند سوزاند. زیرا که خدا در دل آنها نهاده است که خواست او را برآورند و با رضای خاطرْ عنانِ قدرت و حکومت خود را به دست آن وحش بسپارند، تا آنگاه که کلام خدا به تمامی تحقق یابد. و آن زن که دیدی همان شهر بزرگ است که بر پادشاهان زمین حکومت میکند.»'