همین‌طور که خشم و غلیان جمعیت در اطراف استیفان اوج می‌گرفت، او در تلاشی بی‌نتیجه سعی کرد تا توجه آنان را به آنچه که تنها او قادر بود ببیند، هدایت کند. با این‌حال، استیفان در میانهٔ این طوفان تنها نبود؛ آخرین کلمات او انعکاسی از آخرین کلمات نجات‌دهنده‌اش بودند و او را خطاب قرار می‌داد. استیفان که از روح خدا پر است و رؤیایی از جلال خدا و مسیح در دست راست پدر به او نشان داده شده، در هنگام مرگ به رقص مملو از محبت تثلیث می‌پیوندد.
سپس، توجه به یک شخص، ما را دوباره به زمین بازمی‌گرداند: جامه‌هایی که نزد پاهای سولس گذاشته شدند، نشانه‌ای بودند مبنی بر اینکه او – حداقل در آن زمان – نمی‌خواست به این رقص بپیوندد. یک نکتهٔ جالب دیگر را هم می‌توان در نقاشی رمبراند از این صحنه یافت. عنوان این تابلو، «سنگسارشدنِ استیفان قدیس» است و در موزهٔ هنرهای زیبا در شهر «لیون» فرانسه نگهداری می‌شود. همان‌طور که انتظار می‌رود، استیفان در مرکز این تابلو با دست‌هایی باز، در تضاد با دستان پر از سنگ قاتلانش به تصویر کشیده شده است. البته سولس هم آنجاست و برخی هم باور دارند که رمبراند، صورت سولس و استیفان را به‌طرز ظریفی شبیه به هم کشیده است. از اینها گذشته، شاید آن دو آن‌قدرها هم با یکدیگر تفاوت نداشتند؛ در حقیقت، به نظر می‌رسد که آخرین دعای استیفان، بعدها در زندگی سولس به انجام رسید.

می‌گویند هنگامی که زمان اعدام شهید کاتولیک، توماس مور نزدیک می‌شد، حضور سولس در صحنهٔ اعدام استیفان برای او تبدیل به نماد امید شده بود، چون باوجود آنکه یکی از آنها با تأیید و رضایت به مرگ دیگری می‌نگریست، هر دوی آنها در نهایت به‌عنوان برادر در ایمان و دوستی ابدی با یکدیگر به اتحاد رسیدند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *