وقتی پولس نامۀ خود را خطاب به کلیسای شهر قرنتس مینوشت و به ایشان برای مشکلاتی که با آن روبهرو بودند، راهنمایی و تشویق و رهنمود میداد، میتوانیم حدس بزنیم که شاید بعضی از اعضای کلیسا از او شکایتهایی داشتند. شاید خودِ پولس همین شکایتها را بههنگام نوشتن نامه تجسم میکرد. آیا تجسم میکرد که ایشان از او میپرسند: «چه کسی تو را مسئول ما ساخته؟ تو چه اقتداری بر ما داری؟» پولس به کلیسا اظهار داشت که در زمرۀ افراد حرفهای نیست که پول دریافت کند (گرچه اشاره کرد که میتوانست باشد)، و اینکه از هیچیک از امتیازاتی که در مقام رسول کسب کرده، استفاده نکرده است. اگر چنین کرده بود، قطعاً شبیه سفسطهبازان میشد- یعنی معلمان و فیلسوفهایی که اجرت دریافت میکردند و غالباً بساط خود را در قرنتس پهن میکردند. پولس همچون ایشان نبود. او پیام انجیل را اعلام میکرد، اما نه برای دریافت پول یا پاداش، بلکه به این علت که انجیل همانا نور مسیح برای دنیایی است که در تاریکی بهسر میبرد. انجیل خودش پاداش است. پولس حاضر بود هر امتیازی را رها سازد و ضعیف شود (یعنی همان چیزی که مخالفانش او را به آن متهم میساختند)، به این منظور که خبر خوش را اعلام کند. او حاضر بود که تغییر کند و دست به ایثار بزند. او قادر بود چنین کند، زیرا جایگاه وعلت ارزشش بر پایۀ معیارهای بشری استوار نبود، بلکه بر دعوتی که خدا از زندگیاش بهعمل آورده بود. پولس فرزند خدا بود؛ شما نیز. پولس خادم انجیل بود، شما نیز میتوانید باشید.
Today's Prayer
ای خدا که آفریدگار ما هستی،
و در ابتدا، فرمان دادی که نور از میان تاریکی بدرخشد:
تقاضا میکنیم که نور انجیل پرجلال مسیح،
ظلمت نادانی و بیایمانی را کنار بزند،
و در دل تمامی قومت بدرخشد،
و معرفت و شناخت جلالت را،
در چهرۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما آشکار سازد،
هماو که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
اول قرنتیان ۹:۱۵ تا آخر
امّا من از هیچیک از این حقوق بهره نگرفتم و این را نیز نمینویسم تا در حقّم چنین کنید. مرگ را بر آن ترجیح میدهم که کسی این مایۀ فخر را از من بگیرد. زیرا اگر بشارت دهم مرا فخری نیست، چراکه ناگزیر از آنم؛ بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم! زیرا اگر به اختیار این کار را انجام میدادم، از پاداش برخوردار میبودم؛ ولی اگر به اختیار نباشد، فقط انجاموظیفه میکنم. در این حالت، چه پاداشی میتوانم داشته باشم؟ تنها اینکه انجیل را بهرایگان بشارت دهم و از حق خود در آن بهره برنگیرم. زیرا با اینکه از همه آزادم، خود را غلام همه ساختم تا عدهای بیشتر را دریابم. نزد یهودیان چون یهودی رفتار کردم، تا یهودیان را دریابم. با آنان که زیر شریعتند همچون کسی که زیر شریعت است رفتار کردم تا آنان را که زیر شریعتند دریابم - هرچند خودْ زیر شریعت نیستم. نزد بیشریعتان همچون بیشریعت رفتار کردم تا بیشریعتان را دریابم، هرچند خود بدون شریعت خدا نیستم، بلکه مطیع شریعت مسیحم. با ضعیفان، ضعیف شدم تا ضعیفان را دریابم. همه کس را همه چیز گشتم تا به هر نحو بعضی را نجات بخشم. این همه را بهخاطر انجیل میکنم، تا در برکات آن سهیم شوم. آیا نمیدانید که در میدان مسابقه، همه میدوند، امّا تنها یکی جایزه را میبرد؟ پس شما چنان بدوید که ببرید. هر که در مسابقات شرکت میجوید، در هر چیز، تن به انضباطی سخت میدهد. آنان چنین میکنند تا تاجی فانی به دست آورند؛ ولی ما چنین میکنیم تا تاجی غیرفانی به دست آوریم. پس من اینگونه میدوم، نه چون کسی که بیهدف است؛ و مشت میزنم، نه چون کسی که هوا را بزند؛ بلکه تن خود را سختی میدهم و در بندگیِ خویش نگاهش میدارم، مبادا پس از موعظه به دیگران، خودْ مردود گردم.
مزمور ۴۰
انتظارِ بسیار برای خداوند کشیدم، و به من مایل شده، فریادم را شنید. او مرا از چاه هلاکت برآورد و از گل و لای برکشید؛ و پاهایم را بر صخره نهاد و گامهایم را مستحکم فرمود. سرودی تازه در دهانم گذاشت، سرود ستایش خدایمان را. بسیاری این را دیده، خواهند ترسید و بر خداوند توکل خواهند کرد. خوشا به حال کسی که بر خداوند توکل دارد، و به متکبران روی نمیآورد، به کسانی که از پی دروغ گمراه میشوند. ای یهوه خدای من، تو کارهای شگفت خود را و تدبیرهای خویش را برای ما، بس کثیر گردانیدهای؛ کسی را با تو قیاس نتوان کرد. اگر بخواهم آنها را بازگویم و بیان کنم، بیش از حدِ شمار است. به قربانی و هدیه رغبت نداشتی، اما گوشهای مرا گشودی؛ قربانی تمامسوز و قربانیگناه را مطالبه نکردی. آنگاه گفتم: «اینک من میآیم! در طومار کتاب دربارهام نوشته شده است؛ آرزویم، ای خدایم، انجام اراده توست؛ شریعت تو در دل من است.» در جماعت بزرگ به عدالت نجاتبخش تو بشارت دادهام؛ من لبان خویش بازنداشتهام، چنانکه تو میدانی ای خداوند. عدالت نجاتبخش تو را در دل خویش پنهان نداشتهام، بلکه از امانت و نجات تو سخن گفتهام و محبت و وفاداری تو را از جماعت بزرگ نپوشانیدهام. و اما تو خداوندا، رحمتت را از من دریغ نخواهی داشت؛ محبت و وفاداری تو همواره مرا محافظت خواهد کرد. زیرا بلایای بیشمار مرا در میان گرفته است؛ تقصیراتم مرا احاطه کرده، که نمیتوانم دید؛ از شمار مویهای سرم فزونتر است، دل من ضعف به هم رسانده. خداوندا، به لطف خویش رهاییام ده؛ خداوندا، به یاریم بشتاب. آنان که قصد گرفتن جان من دارند، جملگی سرافکنده و شرمسار گردند؛ آنان که تیرهروزی مرا آرزومندند واپس روند و رسوا شوند. آنان که بر من هَه هَه میگویند، از سرافکندگی حیران گردند. اما آنان که تو را میجویند همه در تو شادی کنند و به وجد آیند؛ آنان که نجات تو را دوست میدارند همواره بگویند: «خداوند بزرگ است!» و اما من، ستمدیده و نیازمندم، لیکن خداوندگار در اندیشۀ من است. تو یاور و رهانندۀ منی؛ ای خدای من، تأخیر مکن.
مزمور ۱۰۸
خدایا، دل من استوار است؛ با همۀ وجودم خواهم سرایید و در ستایش تو خواهم نواخت. ای چنگ و بربط بیدار شوید! من سپیدهدم را بیدار خواهم کرد! خداوندا، تو را در میان ملتها خواهم ستود، و برای تو در میان طوایف سرود خواهم خواند. زیرا محبت تو عظیم است، بلندتر از آسمانها، و وفاداریت تا به ابرهاست! خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد. به دست راست خویش نجات دِه و اجابتم فرما، تا محبوبانت خلاصی یابند. خدا در قدوسیت خود سخن گفته است: «شِکیم را شادمانه قسمت میکنم و دشت سُکّوت را اندازه میگیرم. جِلعاد از آن من است و مَنَسی از آن من؛ اِفرایِم کلاهخود من است، یهودا عصای سلطنتم. موآب ظرف دستشویی من است؛ بر اَدوم پایپوش خود را میافکنم، و بر فلسطین بانگ پیروزی برمیآورم.» کیست که مرا به شهر حصاردار درآوَرَد؟ کیست که مرا به اَدوم رهنمون شود؟ مگر نه تو، خدایا، که طردمان کردهای، و دیگر با سپاهیان ما بیرون نمیآیی؟ در برابر دشمن، یاریمان فرما، زیرا یاری انسان عبث است. با خدا پیروز خواهیم شد، اوست که خصمان ما را پایمال خواهد کرد.
هوشع ۲:۱۸ تا آخر و فصل ۳
در آن روز به جهت ایشان با وحوش صحرا و پرندگان آسمان و خزندگان زمین عهد خواهم بست. کمان و شمشیر و نگ را از زمین محو خواهم ساخت و ایشان را در امنیت خواهم خوابانید. و تو را تا به ابد نامزد خود خواهم ساخت؛ آری، تو را در عدالت و انصاف و محبت و رحمت نامزد خود خواهم ساخت. تو را در وفاداری نامزد خود خواهم ساخت. و تو خداوند را خواهی شناخت. «و خداوند میفرماید: در آن روز من پاسخ خواهم داد، و آسمانها را خطاب خواهم کرد، و آنها زمین را خطاب خواهند کرد، و زمین گندم و شراب و روغن را خطاب خواهد کرد، و آنها یِزرِعیل را خطاب خواهند کرد، و من او را برای خود در زمین خواهم کاشت. بر آن که رحمت نیافته، رحم خواهم کرد؛ و به آن که قوم من نیست، خواهم گفت: ”تو قوم منی“؛ و او نیز خواهد گفت: ”تو خدای منی.“»
خداوند مرا گفت: «بار دیگر برو و زنی را که محبوبۀ مردی دیگر و زناکار است دوست بدار، چنانکه خداوند بنیاسرائیل را دوست میدارد هرچند ایشان به خدایانِ غیر روی میکنند و نانهای کشمشی را دوست میدارند.» پس او را برای خود به پانزده مثقال نقره و یک حومِر و نیم جو خریدم. آنگاه بدو گفتم: «تو باید روزهای بسیار از آنِ من بمانی. نباید فاحشگی کنی و نباید خویشتن را به مردی دیگر بدهی، و من نیز با تو چنین خواهم بود.» زیرا بنیاسرائیل روزهای بسیار بدون پادشاه و فرمانده، بدون قربانی و ستون، و بدون ایفود و بتهای خانگی خواهند بود. پس از آن بازگشته، یهوه خدای خویش و پادشاه خود داوود را خواهند جُست و در روزهای بازپسین با ترس به سوی خداوند و نیکویی او خواهند آمد.