Today's word: پیدایش ۱۳:‏۲ تا آخر | Bible Study: مزمورهای ۳۴ و ۳۶متی ۲۶:‏۱۷‏-۳۵

ابرام به توکلِ بی‌باکانه، دست برداشتن از مهار حوادث، مردم، مکان‌ها و نقشه‌ها خو گرفته است. وقتی رابطه‌اش با لوط به خطر می‌افتد- وقتی جای کافی برای هر دو نیست‏- با جملۀ «آیا تمامی این سرزمین پیش روی تو نیست؟» با این ادعای کمبود مقابله می‌کند. خطرپذیرانه و سخاوتمندانه برادرزاده‌اش را آزاد می‌گذارد تا هر چه را و هر جا را که می‌خواهد، انتخاب کند.
خود ابرام تا کنون دایره‌ای را پیموده است: به سوی نِگِب، پس از آن غربت در مصر، سپس بازگشت به نِگِب و طی منازل، «تا آنجا که خیمه‌اش در آغاز بود، میان بیت‌ئیل و عای». آیا اساساً ابرام به جایی رسیده است؟

اما خدا می‌گوید: «اکنون تو چشمان خویش را برافراز و از جایی که هستی … بنگر». هر چیزی که می‌بینی از آنِ توست. فراوانی‌ای را به تو وعده می‌دهم که نتوانی آن را بشماری؛ نسلی پرشمار همچون غبار زمین که جهان را فراگرفته است. همۀ اینها از آنِ توست.

و ابرام وعدهٔ خداوند را می‌شنود و به آینده‌اش اعتماد می‌کند.

Today's Prayer

ای خدای همۀ رحمت‌ها!
پسرت خبر خوش را به فقیران،
رهایی را به اسیران،
و آزادی را به ستم‌دیدگان بشارت داد؛
ما را با روح‌القدست تدهین کن،
و تمامی قومت را آزاد کن
تا در خداوندمان مسیح تو را بپرستیم.

Bible Study

پیدایش ۱۳:‏۲ تا آخر

اَبرام ‌مرد بسیار ثروتمندی بود. او گوسفندان‌، بُزها، گاوها و طلا و نقرهٔ فراوانی‌ داشت‌. او آنجا را ترک‌ كرد و از جایی ‌به ‌جایی ‌دیگر می‌رفت‌ تا به ‌بیت‌ئیل‌ رسید. او به ‌محلی بین ‌بیت‌ئیل‌ و عای رسید، یعنی همان ‌جایی ‌كه ‌قبلاً خیمه ‌زده‌ و قربانگاهی بنا كرده ‌بود. پس ‌در آنجا خداوند را پرستش ‌نمود. لوط ‌نیز گوسفندان‌ و بُزها و گاوها و فامیل‌ و غلامان‌ بسیاری داشت‌. لوط‌ و اَبرام‌ هر دو چارپایان ‌بسیاری داشتند و چراگاه ‌به ‌اندازهٔ كافی نبود تا هردوی‌ آنها در آنجا زندگی كنند. سرانجام ‌بین‌ چوپانان‌ اَبرام ‌و چوپانان ‌لوط‌ اختلافاتی پیدا شد. (در آن‌ موقع ‌كنعانیان‌ و فرزیان ‌هنوز در آنجا زندگی می‌كردند.) پس ‌اَبرام ‌به‌ لوط‌ گفت‌: «ما با هم‌ فامیل‌ هستیم‌ و چوپانان‌ تو نباید با چوپانان ‌من‌ اختلاف‌ داشته‌ باشند. پس‌ بیا از هم ‌جدا شویم‌. تو هر قسمت ‌از زمین ‌را كه‌ می‌خواهی انتخاب ‌كن‌. تو به‌ یک ‌طرف‌ برو و من‌ به ‌طرف ‌دیگر.» لوط‌ خوب‌ به ‌اطراف‌ نگاه‌ كرد و دید كه ‌تمام‌ دشت ‌اردن‌ و تمام ‌راه‌ صوغر مانند باغ‌ خداوند و یا مانند زمین‌ مصر، آب‌ فراوان ‌دارد. (این‌ قبل‌ از آن ‌بود كه خداوند شهرهای سدوم‌ و غموره‌ را خراب كند.) بنابراین ‌لوط‌ تمام‌ دشت ‌اردن‌ را برای خود انتخاب‌ كرد و به‌ طرف ‌شرق ‌حركت‌ كرد و به‌ این ‌ترتیب‌ این ‌دو نفر از هم‌ جدا شدند. اَبرام ‌در سرزمین ‌كنعان ‌ماند و لوط ‌در بین‌ شهرهای دشت‌ اردن‌ تا نزدیک‌ سدوم‌ ساكن‌ شد. مردم ‌این ‌شهر بسیار شریر بودند و به ضد خداوند گناه ‌می‌كردند. بعد از اینکه ‌لوط ‌آنجا را ترک ‌كرد، خداوند به ‌اَبرام ‌فرمود: «از همان ‌جایی‌ كه‌ هستی خوب ‌به‌ همهٔ اطراف‌ نگاه‌ كن‌. من‌ تمام‌ سرزمینی را كه ‌می‌بینی برای همیشه ‌به ‌تو و به‌ نسل‌ تو خواهم‌ داد. من ‌نسلهای بسیاری به‌ تو خواهم‌ بخشید به طوری كه ‌كسی نتواند همهٔ آنها را بشمارد. شمارش آنها مثل ‌شمارش ‌غبار زمین‌ خواهد بود. حال برو و تمام‌ سرزمین ‌را ببین ‌زیرا من‌ همهٔ آن را به ‌تو خواهم‌ داد.» پس‌ اَبرام‌ كوچ‌ كرد و اردوی خود را نزدیک ‌بلوطستان ‌ممری كه ‌در حبرون ‌است‌، بنا كرد و در آنجا قربانگاهی برای خداوند ساخت‌.'

مزمورهای ۳۴ و ۳۶

خداوند را همیشه ستایش می‌کنم و شکر او پیوسته بر زبانم جاری است. او را ستایش می‌کنم، به‌خاطر تمام کارهایی که انجام داده، باشد که افسرده دلان بشنوند و شادمان گردند. بیایید عظمت خداوند را اعلام کنیم و نام او را ستایش نماییم. به حضور خداوند دعا کردم. او دعایم را مستجاب فرمود و مرا از جمیع ترسهایم رهانید. رنجدیدگان، به او نگاه کردند و شادمان گشتند، آنان هرگز شرمنده نخواهند شد. بینوایان به حضور خداوند دعا کردند و او دعای ایشان را مستجاب فرمود و آنان را از همهٔ مشکلاتشان نجات داد. فرشتهٔ خداوند حافظ و رهانندهٔ کسی است که از خداوند می‌ترسد و به او احترام می‌گذارد. امتحان کنید و ببینید که خداوند چقدر نیکوست. خوشا به حال کسانی‌که به او پناه می‌آورند. ای مؤمنین، خداوند را گرامی بدارید، زیرا کسی‌که او را گرامی بدارد محتاج به چیزی نمی‌شود. شیرهای جوان هم، گاهی گرسنه می‌شوند، امّا کسانی‌که طالب خداوند هستند هرگز محتاج نخواهند شد. ای فرزندان، بیایید و به من گوش فرا دهید تا راه احترام به خداوند را به شما بیاموزم. آیا می‌خواهید از زندگی لذّت ببرید؟ آیا طالب عمر طولانی هستید و می‌خواهید که سعادتمند باشید؟ پس از گفتار شریرانه و دروغ بپرهیزید. از شرارت دست بردارید و کارهای نیک انجام دهید، صلح و صفا را جسته و آن را دنبال نمایید. چشمان خداوند بر نیکان است و گوشهای وی متوجّه فریاد آنهاست. خداوند مخالف مردمان شریر و بدکار است و آثار و خاطرهٔ ایشان را از روی زمین محو می‌کند. وقتی اشخاص مؤمن به حضور خداوند دعا می‌کنند، خداوند دعای ایشان را مستجاب می‌کند و از سختی‌ها و مشکلات نجاتشان می‌دهد. خداوند نزدیک شکسته‌دلان است و آنها را از ناامیدی نجات می‌دهد. رنج و زحمت شخص نیکوکار بسیار است، امّا خداوند او را از همهٔ آنها رهایی می‌دهد. خداوند از او کاملاً مراقبت می‌کند به طوری که حتّی استخوانی از او شکسته نخواهد شد. اشخاص شریر، به شرارت گرفتار می‌شوند، و کسانی‌که از نیکوکاران نفرت دارند، به سزای کارهای خود می‌رسند. خداوند، خادمان خود را نجات می‌دهد و کسانی را که به او پناه می‌برند، می‌بخشد.


'گناه در دل انسانهای شریر عمیقاً لانه کرده است. آنها از خدا نمی‌ترسند. زیرا آنها دل خود را خوش می‌کنند و فکر می‌کنند که خدا به گناه آنها پی نمی‌برد و آن را محکوم نمی‌کند. تمام سخنانشان حیله و فریب است. کارهای نیک و عاقلانه را ترک نموده‌اند. شبها نیز در بستر خود دسیسه می‌چینند. هیچ کار خوبی انجام نمی‌دهند و از هیچ شرارتی روگردان نیستند. ای خداوند، محبّت پایدار تو همچون آسمانها نامحدود و وفاداری تو فراتر از ابرهاست. نیکوکاری تو مانند کوههای سر به فلک کشیده و عدالت تو همچون دریاها عمیق است، ای خداوند، انسانها و حیوانات تحت مراقبت تو می‌باشند. محبّت پایدار تو ای خدا چقدر عالی است. تمام انسانها در سایهٔ بالهای تو پناه می‌آورند. همه از خوان نعمت تو می‌خورند و از چشمهٔ رحمت تو می‌نوشند. زیرا تو سرچشمهٔ زندگی هستی و در پرتو نور تو ما روشنی را می‌بینیم. به آنهایی که تو را می‌شناسند رحمت فرما، و آنانی را که پاكدل هستند نجات ده. مگذار که اشخاص مغرور بر من غالب گردند و مردم شریر مرا فراری دهند. ببین! بدکاران طوری سقوط کرده‌اند، که دیگر نمی‌توانند برخیزند.'

متی ۲۶:‏۱۷‏-۳۵

در نخستین روز عید فطیر، شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: «كجا میل داری برای تو شام فصح را آماده كنیم؟» عیسی جواب داد: «در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگویید: استاد می‌گوید وقت من نزدیک است و فصح را با شاگردانم در منزل تو نگاه خواهم داشت.» شاگردان طبق دستور عیسی عمل كرده شام فصح را حاضر ساختند. وقتی شب شد عیسی با دوازده شاگرد خود بر سر سفره نشست. در ضمن شام فرمود: «بدانید كه یکی از شما مرا تسلیم دشمن خواهد كرد.» آنان بسیار ناراحت شدند و یکی پس از دیگری پرسیدند: «خداوندا، آیا من آن شخص هستم؟» عیسی جواب داد: «کسی‌که دست خود را با من در كاسه فرو می‌کند، مرا تسلیم خواهد كرد. پسر انسان به همان راهی خواهد رفت كه در کتاب‌مقدّس برای او تعیین شده است، امّا وای بر آن‌کسی كه پسر انسان توسط او تسلیم شود. برای آن شخص بهتر بود كه هرگز به دنیا نمی‌آمد.» آنگاه یهودای خائن در پاسخ گفت: «ای استاد، آیا آن شخص من هستم؟» عیسی جواب داد: «همان‌طور است كه می‌گویی.» شام هنوز تمام نشده بود كه عیسی نان را برداشت و پس از شكرگزاری آن را پاره كرده به شاگردان داد و گفت: «بگیرید و بخورید، این بدن من است.» آنگاه پیاله را برداشت و پس از شكرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همهٔ شما از این بنوشید زیرا این خون من است كه اجرای پیمان تازه را تأیید می‌کند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته می‌شود. بدانید كه من دیگر از میوهٔ مو نخواهم نوشید تا روزی كه آن را با شما در پادشاهی پدرم تازه بنوشم.» پس از آن، سرود فصح را خواندند و به طرف كوه زیتون رفتند. آنگاه عیسی به آنان فرمود: «امشب همهٔ شما مرا ترک خواهید كرد، زیرا کتاب‌مقدّس می‌فرماید: 'شبان را می‌زنم و گوسفندان گلّه پراكنده خواهند شد.' امّا پس از آنكه دوباره زنده شوم قبل از شما به جلیل خواهم رفت.» پطرس جواب داد: «حتّی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین كاری نخواهم كرد.» عیسی به او گفت: «یقین بدان كه همین امشب پیش از آنكه خروس بخواند، تو سه بار خواهی گفت كه مرا نمی‌شناسی.» پطرس گفت: «حتّی اگر لازم شود با تو بمیرم. هرگز نخواهم گفت كه تو را نمی‌شناسم.» بقیّهٔ شاگردان نیز همین را گفتند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *